سمیه نصیری
بعد منزل نبود در سفر روحانی
11:07 - شنبه 11 شهریور 1402

بعد منزل نبود در سفر روحانی

بدجور دلم سوخته. بدجور شکسته دلم.  می‌دانم بدِ بدِ بدم آقا. همه‌اش قبول. من که سختی راه را به جان خریده بودم. کاش می‌شد همه چیز آن‌طور که دلم می‌خواست ردیف می‌شد!

عطر حلوای نذری!
12:31 - دوشنبه 9 مرداد 1402

عطر حلوای نذری!

درست است امسال، توفیق روضه‌رفتن ندارم؛ ولی دلم گرم است به همین مجلس بی‌ریای کوچک خودمان. بچه‌ها خودشان به‌تنهایی برایم کربلا ساخته‌اند.

اصلا حسین جنس غمش فرق می‌کند
13:57 - یکشنبه 8 مرداد 1402

اصلا حسین جنس غمش فرق می‌کند

حالا می‌فهمم حرف ارباب بی‌کفنم را! «ا ما ترونه کما کیف یتلظی عطشا» آب می‌دادنش یا که نمی‌دادنش؛ شهادت سهم شیر خواره بود! پس چرا با دهان خشک…؟