پدربزرگ شاهینشهری با واکر و پای مصنوعی به جلسه امتحان نهایی دانشآموزان آمد. او با این اقدام میخواست آرزویی را محقق کند که رؤیایش سالها در دلش روشن مانده بود.
سال دهم بود که با او آشناشدم. دانشآموز یکی از مدارس غیرانتفاعی شهر بود و حسابی درسهایش سنگین بود؛ خصوصا که برای مدرسه هم کسب نمره بالا بسیار مهم بود.
در نگارش این مقاله دچار نوعی دوگانگی بودم؛ از سویی، جریان چپ و روشنفکری سعی دارد در مقالهها و مصاحبههای خود، نقش دانشگاه و دانشجویان را در مبارزههای علیه استبداد پهلوی پیشتاز و برجسته نشان دهد …
برخلاف سالهای قبل که آموختههای علمی دانشآموزان تنها بر اساس آزمون کنکور سنجیده میشد، امسال برای نخستینبار در راستای اجرای مصوبه شورای عالی انقلاب فرهنگی، امتحانات نهایی در پایههای دهم، یازدهم و دوازدهم برگزار میشود.
پشت درِ سیاه و بزرگ بسته، ولوله و هیاهو به راه افتاده است. ساعت هفت و سی دقیقه صبح روز شنبه، صدای خنده و پچپچ دخترها بعد از هفت ماه دوری فضای مدرسهای در حوالی خیابان باغ گلدسته را پر کرده و در گوش طنین میاندازد. این طرف درِ مدرسه، در حاشیه خیابان ماشینها کیپ تا کیپ پارک شدهاند و مادرها منتظر اتمام امتحان دخترانشان هستند؛ انگار که آزمون کنکور باشد و خانوادهها نگران و دلواپس، آنها را بدرقه کرده و به انتظار نشسته باشند!