تازه قوهقضائیه جان گرفته بود و نفس راحتی میکشیدیم. یکجور نظم و مدیریت خاصی پیچیده بود توی کارها که حتی ما از دل خانه هم این آرامش تزریقشده را حس میکردیم.
با شنیدن آوازه اعتکاف رجبیه، به یاد خاطرات سال گذشتهام از معتکف شدن میافتم و همین باعث میشود که پیاده به سمت مسجدمان بروم.
حاجی عادت داشت به ذکرگفتن.