دورهمی هر هفته پنجشنبهشبهاست. خانوادگی جمع شدهایم توی آلاچیقها. من و مادر کنار هم نشستهایم و زیر لب حرفی میزنیم.
در کـوچـهپـسکـوچـههـای خیـابــان عبدالرزاق، بازارچه حاجمحمد جعفر، بازارچه وزیر، همسایگی جامعه مصطفی، مسجـد خـوشآبورنگــی اســت کــه چراغهایش تا ساعتها بعد از اذان مغرب و عشا روشن است؛ مسجدی که رفتوآمد کودکان و نوجوانان به آن کمتر از بزرگترها نیست؛ بچههایی که با شوق فراوان به مسجد میآیند و بهسختی از آن دل میکنند.
«آقا ما از این جمعها زیاد دیدهایم. تهش خبری نیست!» این جمله معمول چندین نفر از شرکتکنندگان در برخی جلسات پاتوق مهر بود.