محرم امسال هم شروع شد و این بار چیزی متفاوت از آیین هرساله عزاداری امام حسین(ع) است. ما در حالی به محرم امسال رسیدیم که رهبر بزرگ شیعیان به همراه جمعی از فرماندهان کشورمان به شهادت رسیدهاند، چند ماهی است که در میانه جنگ و آتشبس هستیم و افزون بر همه اینها، مردم ما شبهای زیادی است که در خیابانها میدانداری کردهاند.
زیستن در جغرافیاهای متفاوت، تجربیات گوناگونی برای انسان دارد؛ چنان که انقطاع از محیطی فیزیکی ، عینک تازهای به چشم آدمی میزند تا نظمهای پذیرفتهشده را از دریچه دیگری بنگرد.
در چهارراه پلیس، کنار آن کلانتری معروفی که مورد هدف دشمن قرار گرفت، آن گوشه تاریک و روشن پیادهرو، داربستهای آهنی و بنرهایی به چشم میخورد که فضایی مربعشکل و بسته ایجاد کردهاند.
در روزهایی که سخن از مقاومت مردم و عبور از بحرانها بیش از هر زمان دیگری شنیده میشود، معمولا ذهنها به سمت حضور در خیابان و تهدیدهای خارجی میرود.
مرکز فرهنگی 15خرداد، به عنوان یکی از 4 مرکز فرهنگی نخست شهر، نامی آشناست؛ به خصوص که با نام شهید حریرچیان به عنوان فعال فرهنگی جانباز و شهید شهر هم گره خورده و البته تداوم فعالیتهای مرکز هم در این سالها، مانع از آن شده که به دوران تاریخی و گذشته فرهنگی شهر منتقل شود.
۱۰۰ روز از اولین شبی که به خیابان آمدیم و گمان میکردیم نهایتا تا آخر هفته هستیم، میگذرد. در این ۱۰۰ شب که حتی به عدد هم کم نیست چه برسد به تحولاتی که پشت سر گذاشته، به واقع میتوان گفت که ده شب یکبار، شاهد شکل جدیدی از تجمعات بودیم.
این بار سوم است که به سراغ بچههای قرارگاه مشارکت حداکثری میرویم. اولین بار تیتر گزارشمان را گذاشتیم: «سلام اصفهان به نسل جدید فرهنگی ها».
هنوز میدان جنگ نظامی داغ بود که شبی به موکب مجمع فارغالتحصیلان مدرسه شهید اژهای رفتم. وعدهگاهی در پل مارنان که بیشتر متولیان و مخاطبانش همان بچههایی سمپادی بودند.
حالا که بیش از 90 روز از شروع جنگ تحمیلی سوم میگذرد، همچنان فضای شهری برای ما ناشناختهها دارد. در این ایام فضای عمومی شهرها شاهد پدیده خودجوش حضور مردم در خیابان بود.
نقطه آغاز این گزارش، از یک دغدغه عینی و ملموس شکل گرفت:حضور مستمر و هشتادروزه مردم در خیابانها، دیگر یک واکنش هیجانی و گذرا نیست؛ بلکه به پدیدهای پیچیده و چندلایه در بطن جامعه ایرانی تبدیل شده است.
سید نیما ذاکرعاملی، پژوهشگر تاریخ مقیم آلمان گفت: همچنان در مطالعات تاریخی دانشگاههای غربی، چهارچوبهای شرقشناسانه وجود دارد.
چهارراه آبشار، پشت چراغقرمز، دختران و پسرانی را شعارنوشته به دست میبینید، شعارنوشتههایی بزرگ، با خطی خوانا و نستعلیق، تککلمههایی که در کنار هم ایستادهاند و جملههای متفاوتی را ساختهاند؛ همگی تداعیکننده یک معنی: «ایران».