چرا فیلم‌سازان مستقل و غیرمستقل از فرصت اقتباس از آثار داستانی استفاده نمی‌کنند؟

تکرار روزهای غریبانه اقتباس

روز گذشته، پروانه‌های پرهیاهوی سی‌و‌هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان به خانه‌شان بازگشتند و جوایز به برگزیدگان اهدا شد و این دوره از جشنواره چمدانش را بست و رفت تا سال آینده.

تاریخ انتشار: ۱۳:۲۳ - پنجشنبه ۱۷ مهر ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
تکرار روزهای غریبانه اقتباس

به گزارش اصفهان زیبا؛ روز گذشته، پروانه‌های پرهیاهوی سی‌و‌هفتمین جشنواره بین‌المللی فیلم کودک و نوجوان به خانه‌شان بازگشتند و جوایز به برگزیدگان اهدا شد و این دوره از جشنواره چمدانش را بست و رفت تا سال آینده. به روال هر جشنواره و رویداد بزرگ فرهنگی‌هنری، پایان جشنواره مصادف است با آغاز آسیب‌شناسی‌ها و نقدها و خداقوت‌ها از جانب اهالی رسانه و کارشناسان و فن‌شناسان.
نگاهی کوتاه به آمارها و اعداد این دوره از جشنواره فیلم کودک و نوجوان با دوره قبلی‌اش دلسردی و افسوس در پی دارد؛ چراکه سفره جشنواره نسبت به دوره قبل عملا کوچک‌تر شده است. فیلم‌های بلند داستانی بخش مسابقه ملی که در سال گذشته 13 عدد بودند، امسال با کاهش چشمگیر به هشت عدد رسیده و از میان این هشت عدد، سه فیلم «زیبا صدایم کن» و «چشم‌بادومی»‌ و «بچه مردم» در جشنواره اخیر فجر اکران شده بودند و این کاهش، حرف‌های زیادی برای گفتن دارد؛‌ همچون پول‌سازنبودن فیلم کودک و نوجوان و شکستش در رقابت با فیلم‌های کمدی که سال‌هاست گیشه را قبضه کرده‌اند، بی‌توجهی مدیران به این طیف سنی و یک دلیل دردناک‌تر: شکست فیلم داخلی در برابر فیلم‌های کودک و نوجوان تولید خارج.
این افت آماری در بخش‌های دیگر جشنواره نیز دیده می‌شود. در بخش بین‌الملل دوره گذشته 14 اثر به روی پرده رفتند و این رقم در جشنواره سی‌و‌هفت به 12 رسید. فیلم‌های کوتاه اکران‌شده نیز از 20 اثر در سال گذشته به 15 اثر در سال جاری کاهش یافت که همگی حاکی از افول سینمای کودک‌اند.

افول دردناک اقتباس

اما در این یادداشت به دنبال بررسی یک نقطه افول‌یافته دیگریم: اقتباس! البته از کتاب‌ها، نه چیز دیگری.
فیلمی که سال گذشته داوران کودک و نوجوان، پروانه زرین را روی شانه‌اش نهادند، «باغ کیانوش» بود که اثری اقتباسی بود با همین نام از نویسنده‌ای ایرانی، منتشرشده در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. فیلم دیگر نیز «شنگول و منگول» بود که همان‌طور که می‌دانیم، اقتباسی است از افسانه‌ای قدیمی به همین نام.
امسال هم ظاهرا دو فیلم اقتباسی بیشتر در جدول دیده نمی‌شود؛ اول، «زیبا صدایم کن» که فیلمی است با اقتباس آزاد از کتابی به همین نام، باز هم از نویسنده‌ای ایرانی و باز هم منتشرشده در کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان. پویانمایی «افسانه سپهر» نیز ظاهرا تأثیرگرفته از ماجراهای هفت‌خوان رستم و مبارزه رستم و اسفندیار و قصه‌اش در نزدیکی کوه دماوند اتفاق می‌افتد و فیلمنامه‌اش با الهام از افسانه‌های ایرانی نوشته و تولید شده است.
در بخش فیلم‌های کوتاه نیز فیلم «به رنگ انار» اقتباسی است از یک داستان کوتاه به نام «دوربین فیلمبرداری» نوشته هوشنگ مرادی کرمانی. ماجرای اقتباس همینجا متوقف می‌شود و دیگر اثری اقتباسی در بخش فیلم‌های بلند و کوتاه نمی‌بینیم.
از اینجا به بعد، تکه‌پاره‌های ذهن نگارنده روی کاغذ ریخته می‌شود.
1. رد پای کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان نه‌فقط در دو سال اخیر، که در سال‌های دیرین نیز در تولید آثار اقتباسی پررنگ است. این نهاد باارزش با تعاملاتش با فیلمسازان توانسته پلی محکم میان ادبیات و سینما بنا کرده و از سال 1375، بیش از صد کتابش را تبدیل به فیلم و پویانمایی و آثار تصویری کند؛ اما به نظر نگارنده، فیلمسازان مستقل و نهادهای سینمایی از این فرصت استفاده بهینه را نمی‌برند! چراکه قطعا آثار بسیاری از این نهاد باارزش روی زمین مانده که جان می‌دهند برای به تصویر کشیده شدن روی پرده نقره‌ای، چه به‌صورت آزاد، چه وفادار به اثر اصلی، در قالب‌های فیلم کوتاه و بلند و پویانمایی و حتی تئاتر.
2. اصلاً چرا اقتباس؟ زیرا داستان اصلی یک بار موفقیتش را میان مخاطبان به نمایش گذاشته است و بخشی از موفقیت تولید آن اثر در قالب اثر تصویری، تضمین‌شده است و باقی مراحل موفقیت به هنر تولیدکننده باز می‌گردد. دلیل دیگر وجود یک ایده آماده و جان‌دار است! می‌گویم جان‌دار، زیرا داستانی که در لباس کتاب به دست مخاطب می‌رسد با داستانی که در پوشش فیلمنامه تولید می‌شود، عمق و اثر بیشتری دارد.

رمان‌ها و داستان‌های کوتاه و افسانه‌ها دریایی از مفاهیم و معانی‌ و درونیات هستند؛ همان‌طور که کارگردان فیلم کوتاه «به رنگ انار» در گفت‌وگو با خبرگزاری ایبنا گفته است: «سینما با ادبیات متفاوت است و درونیات شخصیت‌ها را در سینما سخت‌تر از ادبیات می‌توان نشان داد. در ادبیات دست نویسنده باز است و درآوردن درونیات در سینما به سادگی امکان‌پذیر نیست. حرکات و اکت‌ها و اتفاقات در سینما راحت‌تر نمایش داده می‌شود؛ اما در داستان راحت‌تر می‌توان حالات احساسی را توصیف کرد.» حال، تصور کنید این دو قالب با یکدیگر ترکیب شوند. تصور نتیجه‌اش هم دلگرم‌کننده است.
3. به‌عنوان خبرنگار حوزه کتاب و کسی که از کودکی رمان و داستان بخشی از ساعات روزش را پر کرده، می‌گویم تماشای یک فیلم اقتباسی، البته به شرطی که رمانش را قبل‌تر خوانده باشی، لذتی دوچندان دارد.
اصلا لذت اصلی را کسی می‌برد که کتاب آن فیلم را خوانده باشد، نه کسی که یک‌راست به سراغ تماشای فیلم رفته است. در تمام مدت تماشای فیلم، ذهن به دنبال شباهت‌ها و تفاوت‌های قصه‌ای می‌گردد که در کتاب خوانده با قصه‌ای که الان به تصویر کشیده شده.
با دیدن شخصیت‌ها در قالب یک انسان واقعی ذوق می‌کنیم یا حتی گاهی به‌دلیل انتخاب نامناسب بازیگر و گریم ضعیف توی ذوقمان می‌خورد. تفاوت‌های فیلمنامه با داستان جاهایی متعجب و شوکه‌مان می‌کند و جاهایی هم خودمان را سرتر از دیگر تماشاگران می‌دانیم؛ چون اصل قصه را می‌دانیم! این دانستن اصل قصه و حتی پایان‌بندی‌اش هم حال‌گیری آن لو رفتن یا به قول طرفداران دنیای فیلم، اسپویل، را ندارد و بلکه می‌چسبد.
اصلا پایان‌بندی لورفته فیلم‌های اقتباسی خیلی هم جذاب است؛ جذاب‌تر از پایان‌بندی تغییریافته طبق سلیقه و نظر فیلمنامه‌نویس و کارگردان. آخرین بار که توی این فضا بودم و از این مقایسه ذهنی لذت بردم، هنگام تماشای «زیبا صدایم کن» بود که چند روز قبل از اکران، کتاب را خوانده بودم. حاضرم شرط ببندم از تماشاگری که کتابش را نخوانده بود،‌ لذت بیشتری بردم.
4. مدتی پیش، مجموعه سه‌جلدی «دروازه مردگان» حمیدرضا شاه‌آبادی عزیز را خواندم و از ته دل آرزو کردم یک اثر تصویری از این شاهکار تاریخی‌فانتزی برای نوجوانان ایرانم تولید شود. قبل‌تر هم کتاب «لالایی برای دختر مرده» را از همین نویسنده خوانده بودم که آن هم در همین ژانر و با مضمونی بسیار آموزنده نوشته شده و آن هم قابلیت تبدیل به یک اثر تصویری را داشت.

بعد از «دروازه مردگان» هم «تابوت سرگردان» را از شاه‌آبادی خواندم و همه آن توصیفات برای این کتاب هم جاری است.
نسبت به سال‌های قبل، اکنون کتاب‌های خوب و جذاب و سالمی در دسترس نوجوان ایرانی هست؛ از نویسندگان داخلی و خارجی که خب، مضامین جریان‌یافته از ذهن یک نویسنده ایرانی سلامت و قرابت بیشتری با فرهنگمان دارد تا یک نویسنده خارجی.

فیلمسازان کودک و نوجوان اگر می‌خواهند گیشه را به دست بیاورند و کاری برای بچه‌های این سرزمین انجام دهند، بچسبند به کتاب‌های جذاب و پرفروش و پرمخاطب این عرصه و این لقمه آماده و جذاب را تبدیل به یک وعده جذاب‌تر کنند.
اصلا اقتباس از یک کتاب جذاب و پرمخاطب که یک بار موفقیتش را ثابت کرده، وسوسه‌برانگیز و بهتر از تولید فیلمنامه‌ای نیست که عاقبتش نامعلوم است؟
5. بررسی آمار فیلم‌های اقتباسی همه دوره‌های جشنواره فیلم کودک و نوجوان گزارشی جدا می‌طلبد و این نوشته مجال بررسی این مسئله را ندارد. از سوی دیگر، همان‌طور که بالاتر گفته شد، آمار فیلم‌های اقتباسی سال گذشته عدد 2 و فیلم‌های اقتباسی امسال عدد 3 را نشان می‌دهد.

بدون درنظرگرفتن کیفیت این آثار و صرفاً مدنظر قراردادن کمیت، این توقع می‌رفت که شمار فیلم‌های اقتباسی امسال بیشتر باشد و این افزایش محسوس‌تر، تا خیالمان راحت شود که اقتباس جزو دغدغه‌های سیاست‌گذاران و برگزارکنندگان جشنواره در عمل بوده است، نه صرفاً در حرف و شعار و امید و آرزو؛ اما ظاهراً هر سال باید منتظر باشیم و ببینیم تا کی قرار است فرصت‌های اقتباسی از دست بروند و فیلمنامه‌هایی تولید شوند که از قوت و انسجام آثار ادبی بی‌بهره‌اند.