به گزارش اصفهان زیبا؛ ظرفهای مختلفی پر از میوه خشک دورتادور میزش قرار داده؛ میوههایی که حالا فصلشان نیست و چندماه دیگر پا به بازار میگذارند. ورقهای نازکی از زردآلو، توتفرنگی، هلو و… که رنگ و لعاب جذابی به خود گرفتهاند و آدم را وسوسه میکنند. کارگاهش کوچک است؛ اما میگوید برای راهاندازی و توسعه آن خون دل خورده و برای سر پا نگهداشتنش از تفریحش زده است.
مرضیه راستگو، زن 44سالهای است که با دریافت وام اشتغالزایی نهتنها توانسته روی پای خود بایستد؛ که دست زنان دیگری را هم بگیرد و زمینه اشتغالزایی را برای آنها فراهم کند. مرضیه زندگی سختی را پشت سر گذاشته تا حالا بتواند نفسی راحت بکشد و چشم بر سختیهایی که تحمل کرده و حرفها و حدیثهایی که به جان خریده، ببندد:
«12 سال با فردی زندگی کردم که آبم با او توی یک جوی نمیرفت. دندان به جگر گذاشتم و به خاطر بچههایم تحمل کردم؛ ولی به جایی رسیدم که دیگر تحمل شرایط برایم بسیار سخت بود و بهناچار جدا شدم.»
مرضیه از همسرش که جدا شد، خودش ماند و دو کودک خردسالی که باید آنها را با چنگ و دندان حفظ میکرد: «سختیهای زیادی را تحمل کردم. همسرم تا مدتها اجازه نمیداد بچههایم را ببینم. خیلی تلاش کردم تا توانستم آنها را نزد خودم بیاورم و برایشان مادری کنم. خوشبختانه آنها دیگر از آب و گل درآمدهاند و در حال درسخواندن هستند. دختر بزرگم 18 سال دارد و طراحی دوخت میخواند. دختر کوچکم هم محصل است. خودم هم دوباره ازدواج کردم و خوشبختانه همسرم همیشه همراه و همدل من است و پابهپایم برای توسعه کارم قدم برمیدارد.»
مرضیه که حدود یکسالونیم است آموزشگاه خشککردن میوه و سبزی با دستگاه راهاندازی کرده، میگوید حرفههای زیادی را امتحان کرده است: «شغلهایی مثل دوزندگی و دستیار دندانپزشکی و… را نیز داشتهام؛ اما ترجیح دادم که آموزشگاه تأسیس کنم؛ چون این رشته در هیچ آموزشگاهی آموزش داده نمیشد و من اولین آموزشگاه آزادی را راه انداختهام که اقدام به این کار کردم.»
میگوید: «ابتدا قصد داشتم کارگاه دوزندگی دایر کنم. مدتی هم در بهارستان این کار را انجام دادم؛ اما برایم سخت بود. چون در اصفهان زندگی نمیکردم، نمیتوانستم بازار کار خوبی داشته باشم. بعدازآن هم دچار دیسک گردن و کمردرد شدم و توان نشستن پشت چرخخیاطی را نداشتم.»
مرضیه به پیشنهاد خواهرش در دورههای آموزش خشککردن میوه و سبزی شرکت کرد: «اتفاقی پیج خانمی را دیدم که مدرک نداشت؛ اما کارهایی مثل سرخکردن بادمجان و کدو و انداختن ترشی و درستکردن مربا و… را انجام میداد. از او مشورت گرفتم. او گفت که کار خوبی است و میتوانی درآمد کسب کنی. من هم از تهیه ترشی و مربا شروع کردم. در دورههای فنی و حرفهای هم شرکت کردم و حدود یک سالی درگیر آموزش بودم.»
آموزشها که تکمیل شد، مرضیه با گرفتن وام خوداشتغالی توانست تجهیزات کارش را فراهم کند: «هنوز این رشته برای مردم خیلی عمومی نشده است. البته من در کنار خشککردن میوه و سبزیها کارهای دیگری مثل آسیابکردن ادویه را هم انجام میدهم تا بتوانم درآمد بهتری به دست آورم؛ اما ازآنجاکه برخی از میوهها مختص فصل خاصی هستند، من باید آنها را بخرم و آماده کنم برای ماههایی که میوه در بازار موجود نیست. از طرف دیگر از افزودنیها نیز خیلی کم استفاده میکنم؛ چرا که دلم میخواهد محصولی سالم و ارگانیک به دست مردم بدهم که خوردن آن ضرری برایشان نداشته باشد. البته این کار خیلی سخت است؛ چون میوههایی که افزودنی به آنها اضافه میشود، شکیلتر و زیباتر است و مشتری بیشتری دارد؛ ولی من تاوان این کار را میدهم تا بتوانم سالمخوری را جا بیندازم.»
پیداکردن بازاری برای فروش، مشکل بسیاری از زنان کارآفرین است: «بیشتر در بازارچههایی که فنی و حرفهای برپا میکرد، شرکت میکردم. آنجا با افراد آشنا میشدم و به خاطر کیفیت کار مرا به دیگران معرفی میکردند و میتوانستم زنجیروار مشتری پیدا کنم.»
میگوید از وضعیتش راضی است؛ اما دوست دارد کارش را توسعه بدهد و جای بهتری را بهعنوان آموزشگاه انتخاب کند: «خیلی بیشتر از تلاشی که کردهام نتیجه گرفتهام و به خاطر همین هم از کارم و شرایطی که در آن به سر میبرم، راضی هستم. در کنار کار، درسخواندهام و مدرکهایی همچون مربیگری و آزمونگری اداره فنی و حرفهای و کارآفرینی را هم گرفتهام. مدام در حال درسخواندن هستم و کار انجام میدهم. درواقع از خیلی از تفریحاتم به خاطر توسعه کار گذشتهام. یک مربی هم استخدام کردهام. البته الان بیشتر در حال تبلیغات و بازاریابی هستیم تا بتوانم کارم را بیشازپیش گسترش بدهم.»
مرضیه هم مثل خیلی از کارآفرینهای دیگر از شرایط اقتصادی و گرانیهای سرسامآور گلایه دارد: «کارکردن در بازار مخصوصا اگر زن باشی، خیلی سخت است و باید تلاش زیادی بکنی تا بتوانی کسبوکارت را حفظ کنی. هزینهها بسیار بالا رفته است؛ برای مثال ماه گذشته بیش از دومیلیون تومان پول برق و یکمیلیون تومان پول گاز برایم آمده است و پرداختش واقعا اذیتم میکند. قطعیهای برق هم باعث لنگماندن کار میشود و به میوهها و سبزیهایم آسیب میزند. با وجود این، خسته نمیشوم و میخواهم تا جایی که امکانش باشد آموزشگاه را توسعه دهم. خیلی دلم میخواهد معجزهای بشود و بتوانم جایی را بخرم و کارم را به آنجا ببرم. با کمیته نیز قرارداد بستهام تا بهعنوان راهبر شغلی فعالیت کنم.»
او که شرایط سختی توی زندگیاش داشته، میگوید دوست دارد به زنان آسیبدیده کمک کند و دست آنها را بگیرد تا بتوانند روی پای خودشان بایستند و درآمدی کسب کنند: «زنان را تشویق میکنم تا حرفهای را آموزش ببینند و از فنی و حرفهای مدرک بگیرند؛ چون این روزها داشتن مدرک بسیار مهم است. همچنین از زنهایی که هنر و توانمندی دارند، میخواهم که در دورهها شرکت کنند. تا جایی که بتوانم از آنها شهریه کمتری میگیرم تا بتوانند کاری یاد بگیرند و مستقل شوند و گلیم خود را از آب درآورند. هستند زنهایی که میگویند فقط میتوانند سبزی پاک کنند. من شماره آنها را میگیرم و زمانی که اوج کار است و به آنها نیاز دارم، ازشان میخواهم که کار کنند.»



