به گزارش اصفهان زیبا؛ در پی آغاز تبادل اسرا میان حماس و رژیم صهیونیستی در روز گذشته، فرایند اجرای توافق آتشبس میان دو طرف رسماً وارد مرحله اجرایی شد؛ توافقی که به اعتقاد دونالد ترامپ با میانجیگری و اراده دولت ایالات متحده رقم خورد و البته به عنوان نخستین اقدام عملی در مسیر توقف درگیریهای غزه پس از گذشت 2 سال ارزیابی میشود.
طبق کارشناسیهای مطرح شده، توافق کنونی میان حماس و اسرائیل، گرچه گامی مثبت در جهت پایان بحران غزه است، اما از نظر راهبردی در مرحلهای شکننده قرار دارد و ابعاد سیاسی آن نیز قابل بررسی است.
نکتهای که محمد محمودیکیا و جعفر قناد باشی دو کارشناس امور بین الملل در گفت وگو با «اصفهان زیبا» به آن پرداختند و از آینده احتمالی آتش بس در غزه گفتند. به گفته این کارشناسان توافق و طرح این آتشبس از درون خود اسرائیل و و از زبان آمریکا بیان شد و با هدف کاهش فشارهای داخلی و خارجی بر کابینه نتانیاهو کلید خورد.
توافقی که جلوهای از عقلانیت مصلحتنگر مقاومت در یک میدان پرتنش و بیرحم است و از سوی دیگر بیش از آنکه محصول «اراده صلحطلبی اسرائیل» باشد، نتیجه فشارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی است که آن رژیم را وادار کرده از ادامه جنگ دست بکشد.
صلح غزه؛ جلوهای از عقلانیت مصلحتنگر مقاومت
محمد محمودیکیا
عضو هیئت علمی پژوهشکده امام خمینی وانقلاب اسلامی
اتفاق اخیر در قالب توافق آتشبس و تبادل اسرا میان اسرائیل و حماس را نمیتوان صرفاً در چارچوب یک توافق نظامی یا بشردوستانه تفسیر کرد.
این تحول، جلوهای از عقلانیت مصلحتنگر مقاومت در یک میدان پرتنش و بیرحم است؛ عقلانیتی که نه از سر ضعف، بلکه برآمده از درکی عمیق نسبت به واقعیتهای میدانی، فشارهای انسانی و شرایط پیچیده منطقهای اتخاذ شده است.
نکته مهم در این توافق آن است که رژیم صهیونیستی ناگزیر شد حماس را بهعنوان یک طرف رسمی مذاکره بپذیرد؛ موضوعی که در عرف سیاسی، به معنای به رسمیت شناختن مشروعیت نسبی یک طرف است.
اگر حماس نیرویی شکستخورده بود، صهیونیسم هرگز وارد میز مذاکره با آن نمیشد.
این خود مؤید آن است که مقاومت، علیرغم فشارهای سنگین و جنگی فرسایشی، نهتنها از بین نرفته، بلکه اقتدار سیاسی و نظامی خود را حفظ کرده است.
آنطور که بازگشت سریع نیروهای حماس به سطح شهر و برعهدهگرفتن نظم عمومی پس از اعلام آتشبس، نشانه روشنی از انسجام تشکیلاتی و پایداری ساختار فرماندهی مقاومت است. افزون بر این، استقبال مردم نوار غزه از این نیروها، گواهی بر محبوبیت اجتماعی بالای حماس است که پس از این حجم از تخریب نیز دچار افول نشده است.
در زمینه تبادل اسرا نیز، ابعاد اخلاقی عملکرد مقاومت برجسته است. اسرای اسرائیلی، پس از دورهای طولانی از اسارت در دل جنگ و محاصره، در سلامت جسمی و روحی مناسب تحویل داده شدند؛ مسئلهای که حتی صلیب سرخ جهانی نیز بر آن صحه گذاشته است.
رفتار حرفهای و انسانی، که چهرهای متفاوت از مقاومت بهعنوان بازیگری اخلاقمحور و قانونمدار در سطح بینالملل ارائه میدهد.
اما در مورد آینده این توافق، نمیتوان با خوشبینی سخن گفت. سابقه رژیم صهیونیستی نشان میدهد که پایبندی تلآویو به مفاد آتشبس همواره در معرض تردید است.
نشانههای اولیه نیز این بدبینی را تقویت میکند؛ آنطور که چند ساعت پس از اعلام توافق، شاهد حملات هدفمند و ترورها در نوار غزه بوده ایم.
علاوه بر این، اسرائیل کرانه باختری را رها نخواهد کرد، لبنان همچنان در معرض تجاوزات باقی خواهد ماند.
آتش فتنه و منازعه کماکان زیر خاکستر خواهد بود. رژیم صهیونیستی بهصورت تاریخی نشان داده است که هرگونه توافق برایش پایان درگیری نیست، بلکه صرفاً تأمین یک فضای تنفسی موقت برای بازیابی توان نظامی و اطلاعاتی به شمار میرود.
در بعد بینالمللی نیز، هرچند می گویند این توافق با حمایت آمریکا و برخی بازیگران منطقهای صورت گرفت، اما واقعیت آن است که طرح این آتشبس از درون خود اسرائیل و و از زبان آمریکا بیان شد و با هدف کاهش فشارهای داخلی و خارجی بر کابینه نتانیاهو کلید خورد.
فشارهای سنگین جهانی، افکار عمومی بیدار شده در اروپا و آمریکا، و حتی مواضع بیسابقه برخی محافل سیاسی در غرب، شرایطی را ایجاد کردند که ادامه جنگ برای اسرائیل بیش از پیش هزینهساز شده بود.
در مجموع، این توافق اگرچه گامی مثبت در کاهش آلام انسانی و برونرفت از یک وضعیت بحرانی بود، اما هیچ تضمینی برای صلح پایدار در ساختار رفتاری رژیم صهیونیستی وجود ندارد. مقاومت فلسطین نیز با این اقدام، هوشمندانه ظرفیت چانهزنی خود را تقویت کرد، در عین حال که وجهه انسانی و مشروعیت سیاسیاش در سطح جهانی ارتقا یافت.
در نهایت آینده می توان گفت این توافق به متغیرهای متعددی بستگی دارد، اما آنچه مسلم است اینکه، تا زمانی که ساختار تفکر صهیونیستی بر پایه توسعهطلبی، نژادپرستی دینی و نفی حقوق ملت فلسطین باقی بماند، امکان تحقق یک صلح واقعی و پایدار بسیار بعید بهنظر میرسد.
توافقی در بستر فشارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی علیه اسرائیل
جعفر قنادباشی
پژوهشگر ارشد مسائل غرب آسیا
به اعتقاد بنده توافق آتشبس میان حماس و رژیم صهیونیستی تفاوتی در رفتار آینده اسرائیل نسبت به غزه ایجاد نمیکند. چراکه این رژیم بارها و بهصورت آشکار قواعد بین المللی را زیر پا گذاشه است و در نادیده گرفتن توافقات رسمی و غیر رسمی چه به صورت کتبی چه شفاهی با تجربه است.
به عبارتی اسرائیل هیچ پایبندی واقعی به تعهدات ندارد. به یاد داریم که نماینده اسرائیل در سازمان ملل، منشور ملل متحد را در مقابل چشم نمایندگان مجمع عمومی در دستگاه خردکن ریخت؛ اقدامی که نماد بیاعتنایی مطلق این رژیم به نهادهای بینالمللی بود. بنابراین، هم اکنون نیز هیچ تضمینی برای اجرای توافق پایدار با حماس از سوی تلآویو وجود ندارد. اما درباره این پرسش که آیا احتمال بازگشت به جنگ وجود دارد یا نه، به نظر من اسرائیل در شرایط کنونی تمایلی به آغاز مجدد جنگ ندارد.
دلایل متعددی هم برای این ارزیابی وجود دارد. نخست اینکه اسرائیلیها خود را شکستخورده میدانند.
آنها تصور داشتند میتوانند بدون پذیرش آتشبس و تنها از طریق ادامه جنگ، اسیران خود را آزاد کنند، اما موفق نشدند. همچنین نتوانستند حماس را از بین ببرند، مردم غزه را کوچ دهند یا آنها را خلع سلاح کنند. در نتیجه، اسرائیل در واقع با پذیرش این توافق، شکست خود را پذیرفته است.
با این حال، فشار زیادی از سوی جامعه صهیونیستی و حتی برخی وزرای کابینه نتانیاهو برای ادامه جنگ وجود دارد؛ چراکه آتشبس در افکار عمومی اسرائیل به معنای تسلیم تعبیر شده است. اما واقعیت آن است که تلآویو دیگر توان تداوم جنگ را ندارد.
اقتصاد اسرائیل دچار بحران عمیق شده، شرکتهای خارجی از سرزمین اشغالی خارج شدهاند، صنایع و کارخانهها تعطیلاند و فرار نیروی انسانی متخصص در حوزه فناوری و نظامی به شدت افزایش یافته است. ارتش نیز با تلفات بالا و روحیهای پایین، توان عملیات گسترده جدید را ندارد. افزون بر این، جامعه اسرائیل با بحرانهای اجتماعی و روانی ناشی از جنگ روبهروست؛ از آوارگی گسترده تا بیاعتمادی عمومی و فروپاشی انسجام داخلی.
مجموعه این عوامل باعث شده که تلآویو در شرایط فعلی بههیچوجه قادر یا مایل به آغاز جنگ جدید نباشد. از طرفی تجربه تاریخی هم همین را نشان میدهد: در جنگهای ۲۲ روزه، ۸ روزه و ۵۱ روزه نیز پس از هر آتشبس، اسرائیل تا مدتها از درگیری مجدد پرهیز کرد، چون نیاز داشت توان نظامی و اقتصادی خود را بازسازی کند.
نشانههای سیاسی دیگری هم در این باره وجود دارد که این تحلیل را تقویت میکند. یکی از این نشانهها، پیامی است که از سوی برخی مقامات اسرائیلی به تهران ارسال شده و حاکی از آن است که تلآویو در شرایط فعلی هیچ برنامهای برای تقابل مستقیم با ایران ندارد. حفظ حالت آمادهباش دائمی برای اسرائیل پرهزینه است و آنها ترجیح میدهند در مقطع فعلی از تنش بکاهند و به بازسازی درونی بپردازند. از منظر آمریکا نیز تداوم جنگ مطلوب نیست.
ترامپ با هزینه سیاسی بالایی این توافق را پیش برده و دولت آمریکا نمیخواهد این صلح شکننده با ازسرگیری درگیریها بیاعتبار شود. به همین دلیل، واشنگتن به اسرائیل اجازه نمیدهد در کوتاهمدت مجدداً جنگ را آغاز کند. آمریکا نگران است که ادامه درگیریها، افکار عمومی جهان را بهشدت علیه خود و متحدانش برانگیزد. در مورد اجلاس شرمالشیخ هم باید گفت این نشست بیشتر کارکردی نمایشی داشت. اجلاسی که نه محل تصمیمگیریهای واقعی بلکه تلاشی تبلیغاتی برای نمایش موفقیت دیپلماسی آمریکا پس از آتشبس میان حماس و اسرائیل به شمار می رود.
در مجموع، باید گفت آتشبس اخیر بیش از آنکه محصول «اراده صلحطلبی اسرائیل» باشد، نتیجه فشارهای اقتصادی، نظامی و سیاسی است که آن رژیم را وادار کرده از ادامه جنگ دست بکشد. به همین دلیل، هرچند احتمال نقض آن در آینده منتفی نیست، اما در کوتاهمدت بعید است اسرائیل دوباره به سمت درگیری نظامی بازگردد.



