به گزارش اصفهان زیبا؛ اصفهان دیروز صحنهای از عشق و وفاداری بود؛ شهری که با بدرقه ۱۲ شهید گمنام، بار دیگر روح ایثار و معنویت را در خیابانهایش جاری کرد. همزمانی این مراسم با سالروز شهادت حضرت فاطمه زهرا (س)، حال و هوای معنوی آن را دوچندان ساخته بود.
از میدان بزرگمهر تا گلستان شهدا، هر قدمی که جمعیت همراه کاروان شهدا برمیداشت، با اشک و سلام و صلوات و بوی اسپند پیچیده شد در فضا، همراه میشد.
این ۱۲ شهید، هر کدام قاب تازهای از ایمان و بیعت دوباره را در دل شهر رقم زدند؛ قابهایی که نه تنها روایت یک مراسم تشییع، بلکه داستانی از پیوند نسلها، اشکهای خاموش، شعارهای پرشور و لحظههای ناب وفاداری با شهدا و امام شهدا(ره) بودند. دیروز هر شهید، یک قاب و هر قاب، روایتی از اشک، ایمان و بیعت دوباره بود.
قاب اول: میدان بزرگمهر
صبح هنوز کامل رخ نشان نداده بود که میدان بزرگمهر پر شد از جمعیت. پیر و جوان، زن و مرد، کودک و خردسال، همه آمده بودند. پرچمهای سیاه عزای حضرت زهرا (س) در کنار پرچمهای سرخ یا حسین (ع) هم بر فراز میدان موج میزد.
قاب دوم: مادران شهدا
مادران با چادرهای مشکی و شاخههای گل در دست، ایستاده بودند. نگاهشان پر از اشک بود و زمزمه میکردند: «خوش آمدید فرزندان خوشنامِ وطن». برخی از مادران اما قدی خمیدهتر داشتند. همانهایی که با عکس فرزندان شهیدشان به استقبال این شهدا آمده بودند.
قاب سوم: پیرمرد و نوه
پیرمردی محاسن سفید با چفیهای بر گردن، دست نوهاش را گرفته بود و دنبال قافله شهدا راه افتاده بود.
اشک صورتش را خیس کرده بود و زیرلب زمزمه یازهرا(س) داشت. نگاه نوهاش به تابوتها اما پر از پرسش بود.
پرسشی که اگر گوش تیز میکردی، میشنیدی میگفت: «چرا این شهدا بیناماند؟» و حتما پدربزرگ اینگونه پاسخ میداد که: « این شهدا نامشان در آسمانهاست.»
قاب چهارم: نوجوانان پرشور
دهه هشتادیها و دههنودیها هم مثل همیشه گل کاشتند. آنها هم خودشان را عقب قافله شهدا رسانده بودند آنهم با پلاکاردهایی که در دست داشتند؛ «ما ادامهدهنده راه شهدا هستیم.» حضور این نوجوانان شاید یک پیام بیشتر نداشت و آن پیام این بود: «نسل جدید نیز وارث این راه است.»
قاب پنجم: نوای مداحی
صدای مداحی و ذکر مصیبت در مسیر تشییع شهدا از پل بزرگمهر تا گلستان شهدا پیچیده بود. اشکهای مردم هم با زمزمه صلوات درهمآمیخته بود و فضای مراسم را به یک فاطمیه پرشور تبدیل کرده بود.
قاب ششم: جانباز ویلچرنشین
رفقای شهدا هم آمده بودند. همانهایی که اگر دوباره پای خاک و وطن درمیان باشد، باز خودشان را میرسانند. حتی اگر جانباز ویلچرنشین باشند. یکی از همین جانبازها دیروز درحالی که پرچم ایران را بالا گرفته بود، با صدای بغضآلود میگفت: «ما جاماندیم. این شهدا، همسنگرهای من و رفقایم بودند.» نگاه مردم به او، اما قاب دیگری از ایثار را رقم زد. خیلیها دست روی سرش میکشیدند و خیلیها پرچمی که در دست گرفته بود را میبوسیدند.
قاب هفتم: گلهای خوشبخت
کودکان گلها را به سمت تابوتها پرتاب میکردند. هر گل، نشانی از عهد دوباره بود؛ عهدی که حتی کوچکترها هم در آن شریک بودند. خیلیها هم گلهای روی تابوتها را میگرفتند برای تبرکی تا برکت زندگیشان شود.
قاب هشتم: پرچمهای برافراشته
در طول مسیر، پرچمهای یا حسین (ع) و یا زهرا (س) بر فراز جمعیت موج میزدند. هر پرچم در دست مردم، نمادی از عهد و ایمان بود؛ گویی شهر با پرچمها سخن میگفت و رنگهای سرخ و سیاه، روایتگر عشق و سوگ در کنار هم بودند. پرچم سه رنگ ایران در دست مردم اما حرف دیگری برای گفتن داشت.
قاب نهم: اشکهای خاموش
در گوشهای، مردی جوان بیصدا اشک میریخت. هیچ شعاری نمیداد، فقط نگاهش را به تابوتها دوخته بود؛ قاب سکوت و اشک.
قاب دهم: شعارهای جمعیت
جمعیت یکصدا فریاد میزدند: «شهیدان زندهاند، اللهاکبر». گاهی شعارها با صلوات همراه میشد و گاهی با اشک. فضای تشییع به یک حماسه زنده تبدیل شده بود. حتی کودکان کوچک، در آغوش والدینشان، با صدای بلند همان شعارها را تکرار میکردند؛ گویی نسل تازه نیز میخواست حضور خود را در این بیعت جمعی ثبت کند.
قاب یازدهم: رسیدن به گلستان شهدا
کاروان شهدا پس از عبور از خیابانهای اصلی، آرام آرام به گلستان شهدا نزدیک شد. جمعیت موجی عظیم بود که همراه با تابوتها حرکت میکرد؛ گویی همه شهر به سمت یک مقصد واحد در حرکت بود. صدای صلوات همچنان در فضا جاری بود و اشکهای مردم با هر قدم بیشتر میشد. وقتی تابوتها به گلستان رسیدند، زمین فرشی از گل و اشک شد.
قاب دوازدهم: وداع با شهدا
دستها یکی یکی به سمت تابوتها دراز شده بود تا بگویند: «خدانگهدار فرزندان بینام وطن». وقت، وقت خداحافظی بود. مردم انگار میخواستند برای آخرین بار لمس کنند قهرمانانی را که قصههای ایثارشان را زیاد شنیده بودند. اصفهان حالا در اشک و وداع با 12 ستاره گمنام در آسمانش غرق شد.
این ۱۲ قاب، روایتگر بدرقه ۱۲ شهید گمنام در اصفهان بود؛ قابهایی که هر کدام داستانی از عشق، ایمان و وفاداری مردم را بازگو میکردند. اصفهان بار دیگر ثابت کرد که یاد شهدا در قلب این شهر زنده است و نسلهای جدید نیز خود را وارثان راه آنان میدانند.



