قلدرهای کوچه بن‌بست!

الهه عکس کیکی که پخته را گذاشته توی صفحه‌اش و از عطر و طعم بی‌نظیر کیکش نوشته است. در آخر هم آدرس صفحه شیرینی‌پزی‌اش را در صفحه‌اش گذاشته و خواسته به دوستان و آشنایانمان در فرانکفورت خبر بدهیم که او می‌تواند کیک صبحانه و عصرانه برایشان درست کند.

تاریخ انتشار: 13:19 - یکشنبه 21 دی 1404
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
قلدرهای کوچه بن‌بست!

به گزارش اصفهان زیبا؛ الهه عکس کیکی که پخته را گذاشته توی صفحه‌اش و از عطر و طعم بی‌نظیر کیکش نوشته است. در آخر هم آدرس صفحه شیرینی‌پزی‌اش را در صفحه‌اش گذاشته و خواسته به دوستان و آشنایانمان در فرانکفورت خبر بدهیم که او می‌تواند کیک صبحانه و عصرانه برایشان درست کند.

اگر الان دارید با خودتان فکر می‌کنید که الهه کیست و چرا بساط شیرینی‌پزی‌اش را برداشته برده آلمان، باید بگویم او یک مهندس برق است، نه یک شیرینی‌پز مهاجر! او فارغ‌التحصیل دانشگاه تهران است.

من با الهه از طریق فضای مجازی آشنا شدم؛ در دوره‌ای که وبلاگ‌نویسی مد بود. یک گروه بودیم از سراسر ایران. هرکداممان یک وبلاگ داشتیم و الهه یکی از دخترهای پر شر و شوری که قلم قدرتمندی داشت و با همین قلم، خیلی‌ها را سال 88 کشاند پای صندوق رأی تا رأی بدهند. البته بعدترها هم همه را کشاند توی خیابان تا دنبال رأی (از نظر خودشان) گمشده‌شان باشند.!

الهه در بهترین مدارس ایران درس خواند. در یکی از بهترین دانشگاه‌های ایران هم مدرک مهندسی‌اش را گرفت و بالاخره بعد از ازدواج مهاجرت کرد و از ایران رفت.

او تا زمانی که ایران بود، وظیفه خودش می‌دانست مبارزه کند و به قول خودش برخلاف جریان آب شنا کند و به قدر وسع بکوشد. اما عجیب است که بعد از مهاجرت، چهره‌ای دیگر از او می‌بینم؛ زنی آرام که چون نمی‌خواهد در فضای سمی آلمان کار کند، مدرک مهندسی‌اش را گذاشته درِ کوزه و دارد کیکش را می‌پزد.

او آنجا یک مهاجر است و اگر تمام تلاشش را بکند طی سال‌های آینده می‌شود یک شهروند آلمانی؛ البته نه یک شهروند درجه یک. اما گویا الهه با این مسائل و از همه مهمتر تصمیمات دولت آلمان در موارد مختلف هیچ مشکلی ندارد.

لابد چون آنجا نیازی نمی‌بیند مبارزه کند. انگار آن سرزمین و حکمرانانش هرچه انجام دهند حق است و آنچه در ایران است ناحق!
یک بوم و دو هوا در رفتار الهه موج می‌زند. آن‌ها قلدرهای کوچه‌های بن‌بست‌اند. در کشورشان یقه پاره می‌کنند که باید با وضع موجود مبارزه کرد. در کشورهای دیگر مطیع، رام و سر‌به‌زیر کارشان را انجام می‌دهند و از آن دورها برای هموطنانشان نسخه شجاعت می‌پیچند.

همه آنچه دلگیرم می‌کند، رفتار الهه و الهه‌ها نیست. دلگیرم از اینکه افراد نخبه و باسوادی از این کشور می‌روند، درحالی‌که سال‌ها در بهترین مدارس و دانشگاه‌ها از بهترین امکانات برخوردار بوده‌اند.
دلگیرم که نظام آموزشی ما آنقدر که مهندس و دکتر پرورش داده، آدم‌های وطن‌دوست و دلسوز برای کشور تربیت نکرده است.

حیرت می‌کنم که چطور دانشجویان بهترین دانشگاه‌ها می‌روند و پشت می‌کنند به سرزمینی که در آن پا گرفتند و ریشه دوانیده‌اند. یعنی کجای کار می‌لنگد؟

چرا ارزشی به نام وطن‌دوستی در این بهترین مدارس و دانشگاه‌ها جایگاهی ندارد؟ چرا مسئولان فراموش کردند که مثل تمامی ارزش‌ها که باید به بهترین شکل انتقال پیدا کند، حب وطن هم باید انتقال داده شود؟ آدم بدبینی نیستم، اما گاهی حس می‌کنم کسانی که در درون این سرزمین، عامدانه نمی‌خواهند نسل‌های بعدی دوست‌دار این آب و خاک باشند، و الا این همه بی‌تفاوتی نسبت به ازدست‌دادن نیروهای جوان عجیب است، عجیب نیست؟

توی صفحه شیرینی‌پزی الهه چرخی می‌زنم. الهه خودش را اینطور معرفی کرده است؛ دختری با رؤیاهای شیرین! صفحه را می‌بندم و به رؤیاهایی فکر می‌کنم که انگار فقط در سرزمین‌های دور شیرین
است.