راضیه طاهری
کارآفرینی بدون توقف
۱۱:۳۱ - دوشنبه ۴ اسفند ۱۴۰۴

کارآفرینی بدون توقف

«ولله من اگر چاره‌ای داشتم قیمتا رو بالا نمی‌بردم، اما اگه بالا نبرم پول مواد اولیه‌ هم در نمیاد با این وضعیت. خودتون که می‌دونید با این بازار، کار تولیدی کردن الان سخت‌ترین کاره تو این مملکت.»

شنیدن دیگران اعجاز می‌کند
۱۲:۱۹ - چهارشنبه ۲۹ بهمن ۱۴۰۴

شنیدن دیگران اعجاز می‌کند

ساعت ۷ صبح بود و بحث بر سرِ اینکه چگونه کتاب‌های بچه‌هایمان را سالم نگهداریم. مریم از تجربیات خودش می‌گفت؛ از اینکه چقدر جلد کردن، فنر کردن و کلا مراقبت از کتاب‌های بچه‌ها لازم و حتی ضروری‌ است.

رؤیای شیرین
۱۱:۱۳ - دوشنبه ۲۷ بهمن ۱۴۰۴

رؤیای شیرین

هنوز دو هفته از بارداری دومم نگذشته بود که کرونا خودش را آوار کرد روی زندگی‌مان. چتر باز کرد و فرود آمد و لولید بین آدم‌هایی که فکر می‌کردند کرونا یک بیماری است که با خوردن سوپِ خفاش گریبانِ آدم را می‌گیرد.

خیاطی در زمانه بحران
۱۱:۲۷ - دوشنبه ۱۳ بهمن ۱۴۰۴

خیاطی در زمانه بحران

خیاط‌ها اگر از صبورترین آدم‌های روی زمین نباشند، باحوصله‌ترینشان حتما هستند. نمی‌دانم خیاطی آنها را آرام کرده یا آدم‌های آرام به سمت خیاطی‌ می‌روند.

ترش و شیرین مثل زندگی
۱۰:۵۹ - دوشنبه ۶ بهمن ۱۴۰۴

ترش و شیرین مثل زندگی

مادرم همانطور که سبزی قورمه را توی قابلمه تفت می‌دهد با صدایی بلند، طوریکه صدایش سرم را از توی گوشی بیرون بکشد، می‌گوید: «حالا من که درست می‌کنم برات. ولی خودتم یاد بگیر، خوب نیست زن بلد نباشه سبزی خورشتی درست کنه»

رد دست هنرمند، همه‌جا هست!
۱۱:۵۲ - دوشنبه ۲۹ دی ۱۴۰۴

رد دست هنرمند، همه‌جا هست!

وقتی پسر اولم را باردار شدم به طرز احمقانه‌ای دنبال خرید یک سیسمونی خاص بودم. انگار با خودم عهد کرده بودم تا جایی که جان در بدن دارم، توی خیابان‌های فلسطین و عبدالرزاق و مراکز خرید بچرخم تا بتوانم جدیدترین محصولات کودک را بخرم.

زنده‌تر از زنده‌ها!
۱۲:۳۶ - چهارشنبه ۲۴ دی ۱۴۰۴

زنده‌تر از زنده‌ها!

رسم است هرکسی که از دنیا برود فردای دفش زیر انبوه خاک، نزدیکان به دیدنش می‌آیند؛ به اصطلاح منزل‌مبارکی می‌گویند و دعا می‌کنند که در منزل نو جسمش در آرامش باشد. این قاعده اما برای شهدا طور دیگری است. نه فقط خانواده‌هایشان که مردم بی‌قرار و آشفته، آدم‌های گرفتار و انسان‌های درمانده، می‌آیند سراغشان تا از آرامششان بهره بگیرند.

قلدرهای کوچه بن‌بست!
۱۳:۱۹ - یکشنبه ۲۱ دی ۱۴۰۴

قلدرهای کوچه بن‌بست!

الهه عکس کیکی که پخته را گذاشته توی صفحه‌اش و از عطر و طعم بی‌نظیر کیکش نوشته است. در آخر هم آدرس صفحه شیرینی‌پزی‌اش را در صفحه‌اش گذاشته و خواسته به دوستان و آشنایانمان در فرانکفورت خبر بدهیم که او می‌تواند کیک صبحانه و عصرانه برایشان درست کند.

امید شبیه اوست!
۱۲:۰۶ - دوشنبه ۱۵ دی ۱۴۰۴

امید شبیه اوست!

به نظرم اگر امید شکل و شمایلی از انسان داشته باشد، آن انسان حضرت زینب(س) است؛ کسی که در میانِ رنج‌ها و مصیبت‌ها جز زیبایی نمی‌بیند و برای نشان دادن این زیبایی به مردمی که چشم‌شان به دیدن زشتی‌ها عادت کرده، تلاش می‌کند.

قلب ما که کاروانسرا نیست
۱۳:۱۴ - سه شنبه ۲ دی ۱۴۰۴

قلب ما که کاروانسرا نیست

بحث ازدواج بود و اینکه چرا جوانترها کمتر به دنبال رابطه‌ رسمی هستند که یکباره دوستم گفت: «جدی ۱۴ ساله که ازدواج کردی؟ پیر طریقتی تو … .» بعد از این جمله انگار که خودم هم تازه متوجه شده باشم چند سال است متاهلم، تعجب کردم. دوباره سال‌ها را شمردم و دیدم؛ بله همین حدود است.

مواظب باش عقب نیفتی
۱۶:۵۳ - پنجشنبه ۶ آذر ۱۴۰۴

مواظب باش عقب نیفتی

پسر کلاس سومی‌ام عادت دارد تمام تابلوهای تبلیغاتی شهر را بخواند. این روزها در مسیر رفت‌ و برگشت به مدرسه مدام می‌خواند «جمعه‌ پرتخفیف».

مرگ خاموش محبت
۱۱:۳۰ - چهارشنبه ۲۱ آبان ۱۴۰۴

مرگ خاموش محبت

آخرین باری که بی‌مناسبت فقط برای بهبودِ حالِ یک دوست کاری کرده‌اید، کی بوده؟ آخرین باری که پولِ توی حسابتان را به یکی از افراد فامیل و آشنا که نیازش داشته قرض داده‌اید، یادتان هست؟