به گزارش اصفهان زیبا؛ اقشار و آحاد مختلف مردم اصفهان و مسئولین استان، عصر روز گذشته از پیش از آغاز رسمی برنامه، در میدان بزرگمهر حضور پیدا کردند و با در دست داشتن پلاکاردها و دستنوشتههایی انزجار خود را از آمریکا و رژیم صهیونیستی نشان دادند و با محکوم کردن اقدامات تروریستی عوامل سیا و موساد بر حمایت خود از نظام جمهوری اسلامی ایران و مقام معظم رهبری (مدظلهالعالی) تاکید کردند. آنچه در ادامه میخوانید حاشیههایی از این مراسم است که در دوازده روایت آمده است.
روایت اول
اعلام شده همه ساعت دو، میدان بزرگمهر باشند. خیلیها زودتر از دو آمدهاند. خیلیها هم جلوتر از میدان بزرگمهر ایستادهاند به استقبال شهدا! بعضیها میگویند از میدان احمدآباد؛ راه را بستهاند و مردم در مسیرند به سمت میدان بزرگمهر. البته خیلیها هم از سمت گلستان شهدا مسیر استقبال را باز کردهاند برای فرزندان وطن… برای شهدایی که تا پای جان ماندند برای ایرانِ جان!
روایت دوم
پل بزرگمهر، جای نفسکشیدن ندارد. به سختی باید خودت را از لابلای آدمها برسانی به دل جمعیت. چهره مردم امروز پر از حرف است؛ جنس حرفآنها اما اینبار متفاوت است. مردم اینبار تعارف را کنار گذاشتهاند. حرف، حرفِ وطن است و عدم مماشات دستگاه قضایی با هرکسی که بخواهد پا روی امنیت آنها بگذارد، روی خطقرمزی که دین و مذهب است. در این چهرهها ذرهای از ترس نیست اما عزم و اراده درآن میدرخشد.
روایت سوم
رنگ غالب مراسم، سه رنگ پرچم ایران است. مردم جور دیگری امروز عشق به وطن دارند. حضور نیروهای امنیتی، نظامی، انتظامی، یگان ویژه و …. نیز در مراسم امروز پررنگ است. قدردانی مردم با اهدای شاخههای گل به آنها نیز ویژه به چشم میآید. از گل نرگس تا گلهای میخک.
روایت چهارم
نکته قابل توجه در این اجتماع عظیم و پرشور مردم اصفهان، قرآنهایی است که در دست مردم چشمنوازی میکند. مردم با قرآن آمدهاند تا به هتکحرمت به ساحت مقدس کلام الهی و مساجد و اماکن متبرکه پاسخ محکمی بدهند.
روایت پنجم
«مرگ بر رژیم کودککش» و «مرگ بر شیطان بزرگ» اگرچه پلاکاردهای غالب در میان جمعیت بود اما مردم با پلاکاردها و شعارهای جالبی هم آمده بودند. روی یکی از پلاکاردها نوشته بود: «مرگ بر پهلوی؛ خون جوانان ما میچکد از چنگ تو» و روی پلاکارد دیگر: «اغتشاش کردید؛ اعتراض ما دیده نشد. ما با شما مخالفیم.»
روایت ششم
همسر شهید مدافع امنیت عباس کامرانی که این روزها کف خیابانهای اصفهان پرپر شده پشت تریبون میرود. جمعیت حالا همه سراپا گوش شدهاند. صلابت لحنش یادآور مادران ۲۵ هزار شهیدی است که اصفهان به این خاک تقدیم کرده است و زینبوار کرم خم نکردند. طنین صدایش میدان را پر میکند: «گرگها خوب بدانند گر پدر رفت تفنگ پدری هست هنوز؛ به همه دشمنان میگویم به افول سلام کنید که پسران ما ادامه دهنده راه پدران خود هستند و پایان شما به دست همین پسران و مادرشان رقم خواهد خورد.»
روایت هفتم
رئیس کل دادگستری اصفهان سخنران مراسم است. او از اشد مجازات اغتشاشگران و برهمزدگان نظم و امنیت عمومی مردم میگوید؛ از کسانی که در این شبها باعث شدند جو جامعه متشنج شوند. از عاملان و حامیان این فتنه از هر کجا و در هر حد و اندازه که آمدند و در مقابل امنیت ملت ایستادند. او تاکید میکند که با همه سازوکارها و با دستور اکید رئیس قوه قضائیه برخوردی قاطعانه و بدون مماشات با همه عوامل این اغتشاشات خواهیم داشت و با یاری خدا و با سرعت و قاطعیت حکم الهی در حق این افراد اجرا خواهد شد. مردم هم الله اکبر میگویند و مهر تایید بر سخنان او میزنند. مردم البته خواسته دیگری هم از رئیس دادگستری اصفهان دارند؛ آنها همه یکصدا فریاد میزنند: «مفسد اقتصادی اعدام باید گردد.» مردم امروز حتی با مفسد اقتصادی هم تعارف ندارند.
روایت هشتم
خانمی که کنارم ایستاده از روی گوشی همراهش دارد و از روی تلوبیون دارد مسیر عبور ماشینهای حامل پیکرهای شهدا را چک میکند و هرچند دقیقه یکبار به همراهانش اعلام میکند که الان ماشینها کجا هستند. من هم چنددقیقهای همراهیاش میکنم تا بالاخره ساعت به حوالی چهار که میرسد ماشین حامل پیکر مطهر شهدا از سمت خیابان مشتاق وارد میدان بزرگمهر میشود و جمعیت حاضر در میدان بزرگمهر مثل موج دریای مواج به این طرف و آن طرف میرود تا مسیر حرکت ماشینها برای حرکت باز شود.
روایت نهم
شهدا میآیند بین مردم. حالا محمود کریمی میخواند؛ «ای وطن خدایی…» اصلا انگار آن روزی که محمود کریمی ای وطن خدایی را خواند، میدانست قرار است همین روزها این قطعه خیلی جاها به کار بیاید؛ یکیش همین امروز که دشمن، بچههای ما را کف خیابانهای خودمان، آن هم به آن شکل فجیع به شهادت میرساند و حالا پیکرهایشان را کف خیابانهای خودمان تشییع میکنیم.
روایت دهم
یکی از شهدا، شهید هشت ساله است. «آنیلا ابوطالبیان»؛ دختری که بی هیچ جرمی در همین پل بزرگمهر توسط تروریستهای مسلح به شهادت میرسد. روضه او با شهدای دیگه فرق دارد. مردم جور دیگری برای او گریه میکنند. یکی بین جمعیت میگوید: «خدا به داد دل مادرش برسد.»
روایت یازدهم
جمعیت نه سر دارد؛ نه ته! مثل یک اقیانوس خروشان که نمیدانی از کجا به کجا میرسد. نمیدانم اسم این اقیانوس خروشان را چه باید گذاشت. اما میدانم حماسه، برای آن کم است. حضور مردم اصفهان، چیزی فراتر از حماسه بود. شاید در قاب هیچ دوربینی هم نتوان آن را به تصویر کشید.
روایت دوازدهم
خورشید کمکم غروب میکند؛ شهدا اما هنوز به گلستان نرسیدهاند. فکرش را نمیکردیم اما دیدیم. نه تنها نسل اول و دوم انقلاب را که نسل سوم و چهارم و پنجم انقلاب را که آمدند، که پای آرمانها ماندند که با حضوری بینظیر، حماسهای دیگر را به رخ عالم نشاندند تا بگویند: «و دوباره جوانه میزنیم؛ از همان جایی که زخم خوردیم!»



