در دوران پساآشوب چه چیزی را تبیین کنیم؟

شاید سخت‌ترین کار در حوزه جنگ شناختی، انجام تبیین صحیح در زمان اجرای فاز عملیاتی جنگ شناختی است. بسیار واضح است که تنها هدف اربابان جنگ شناختی در تمام کشورهای مدنظرشان، براندازی حکومتی است که سد راه چپاولگری آنهاست.

تاریخ انتشار: 15:16 - سه‌شنبه 30 دی 1404
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
در دوران پساآشوب چه چیزی را تبیین کنیم؟

به گزارش اصفهان زیبا؛ شاید سخت‌ترین کار در حوزه جنگ شناختی، انجام تبیین صحیح در زمان اجرای فاز عملیاتی جنگ شناختی است. بسیار واضح است که تنها هدف اربابان جنگ شناختی در تمام کشورهای مدنظرشان، براندازی حکومتی است که سد راه چپاولگری آنهاست.

جنگ شناختی برای رسیدن به این هدف یک روند سنتی دارد که آخرین مرحله آن عملیاتی‌سازی جنگ شناختی است؛ مرحله‌ای که حالا جنگ از اذهان به بستر خیابان و جامعه آورده می‌شود، مرحله‌ای از اعتراض تا آشوب و جنگ داخلی و نهایتا براندازی با دخالت عوامل خارجی.

این مرحله نیز مراتبی سنتی دارد که از آتش تهیه برای یک شوک جهت نارضایتی عمومی ناگهانی، مثل یک حمله سایبری که موجب اختلال در روند زندگی عادی می‌شود، آغاز شده، سپس هسته‌های اعتراضی شکل می‌گیرد و در بعد از آن با تزریق عناصر آموزش‌دیده دشمن به داخل معترضان، اعتراضات به سمت آشوب و اغتشاش پیش می‌رود. اصولا مراحل ابتدایی آهسته و پیوسته پیش می‌رود تا افراد بیشتری به جمع معترضان بپیوندند و مرز اغتشاش با معترض به گونه‌ای بهم بریزد که تمییز دادن آنها کار دشواری باشد.

پس از حصول همراهی گسترده مردم با جریان‌سازی انجام شده، برای شروع مرحله بعدی یعنی عملیات مسلحانه علیه حاکمیت و جنگ شهری برای براندازی نیاز به یک محرک قوی انگیزشی است تا جامعه پذیرای حجم بالای خشونت در ادامه مسیر براندازی باشد.

یک گزاره ثابت همیشه در دستور کار این تحرکات قرار دارد؛ کشته‌سازی. این گزاره مکررا در فتنه‌های مختلف در کشورمان اجرا گردیده است تا در زمان بعد از آن تحرکات مسلحانه آغاز شود و فاز عملیاتی به اینجا که برسد دو حرکت موازی توسط دشمن شروع شود؛ یکی تزریق سلاح و ورود لیدرهای مسلح آموزش‌دیده برای جنگ شهری و از میان بردن نیروهای حافظ امنیت و تسخیر مقرهای پلیس و اماکن حساس و مهم و دیگری موازی با آن فریاد دادخواهی جعلی در مجامع بین‌المللی توسط طراحان عملیات در خونخواهی و حراست از حقوق بشر ساختگیشان برای همسو ساختن افکار عمومی جهت دریافت چراغ سبز برای مداخله نظامی که در انتها منجر به براندازی با شرایط مطلوب دشمن شود.

در کشور ما چه گذشت؟

دشمن سال‌هاست که روند سنتی جنگ‌شناختی را در کشورمان پایه‌ریزی کرده و اکنون تصور کرده شرایط برای رسیدن به هدف نهایی مهیا است. بر همین اساس شاهد ورود جنگ شناختی به فاز عملیاتی توسط محور آمریکایی‌صهیونیستی در کشورمان بودیم.

در ابتدا مرحله اول فاز عملیاتی دقیقا به صورت سنتی پیش رفت، اما به یکباره بعد از مرحله اول بدون تحقق اهداف آن، مرحله تحرکات مسلحانه و تهدید به مداخله نظامی انجام شد. ترامپ کشورمان را تهدید کرد و در کنار آن صهیونیست‌ها اعلام به حضور عواملشان میان مردم کردند و در ادامه فراخوانی داده شد که به عملیات مسلحانه و حمله تروریستی وسیع مزدوران آموزش‌دیده صهیونیست‌ها بدل گردید؛ رویدادی که بزرگترین حمله تروریستی تاریخ کشورمان نام گرفت.

آنچنان این عملیات به دور از قواعد و با کشتار و خشونت و تخریب وسیع انجام شد که خود آنانی که فراخوان داده بودند، هرگز تصور نمی‌کردند چنین فاجعه‌ای قرار است رقم بخورد و حالا شاهد هستیم همان‌هایی که فراخوان دادند با تعجب از آنچه حادث شده، در مصاحبه‌هایشان تلاش می‌کنند از زیر بار پذیرش مسئولیت فاجعه‌ای که رقم زده‌اند شانه‌خالی کنند. شاید هیچ تحلیلگری انتظار چنین حمله تروریستی برنامه‌ریزی‌شده‌ وسیعی را نداشت.

اما چرا به یکباره مرحله تحرکات مسلحانه اجرا شد؟

زمانی که عملیات مسلحانه شکل بگیرد به طور مشخص «امنیت» این ستون اساسی جریان عادی زندگی در یک کشور هدف قرار گرفته می‌شود؛ مؤلفه‌ای ناپیدا که تا از دست نرود، اهمیتش به درستی احساس نمی‌شود. ناامن‌سازی فضای یک کشور همه چیز را مختل می‌کند و این اختلال به تمامی اقشار جامعه آسیب می‌زند. محور آمریکایی‌صهیونیستی به دنبال تضعیف همه‌جانبه کشورمان است. کشوری که امنیت داخلیش آسیب ببیند و نتواند آن را به سرعت ترمیم کند، زخمی خورده که او را به شدت تضعیف می‌نماید.

حالا چه چیزهایی را باید تبیین شود؟

مهمترین محور تبیین در شرایط فعلی اهمیت «امنیت» است. باید صراحتا بیان شود اگر روزگاری چتر امنیتی که اکنون بر سر کشور با حضور نیروهای مسلح و حافظ امنیت وجود دارد، برداشته شود چه کسی قرار است از مردم در برابر این حجم وحشی‌گری گروه‌های تروریستی محافظت کند؟ گروه‌های فراوان شبه نظامی مسلح تجزیه‌طلب تروریست که در اطراف مرزهای کشورمان مستقر هستند و تنها منتظر یک فرصت کوچک برای ورود به خاک کشورمان هستند و اگر اکنون جرأت حمله ندارند، به خاطر امنیتی است که اقتدار نیروهای مسلح آن را با جانفشانی رقم زده است.

آینده‌ای تاریک زیر سایه تجزیه

دشمن تنها به دنبال تجزیه بعد از براندازی است؛ چیزی که خیلی‌ از افراد آن را باور نمی‌کردند. امروزه دیگر هیچ شکی در هدف‌گذاری محور آمریکایی‌صهیونیستی برای تجزیه ایران وجود ندارد، زیرا بارها خودشان عنوان کردند نسخه لیبی برای کشورمان را در نظر دارند و اخیرا نیز وال‌استریت‌ژورنال به صراحت تیتر می‌زند «تجزیه ایران آنقدرها هم بد نیست» و مرزهای کنونی ایران را «جعلی» خطاب می‌کند.

از سوی دیگر ترامپی که مکرر خلیج همیشه فارس را خلیج عربی می‌خواند، یک تجزیه‌طلب را به ریاست شبکه صدای آمریکا می‌گمارد که با جریان سلطنت‌طلب مخالف است؛ کسی که علنا به دنبال تجزیه نواحی غربی کشور است. فراوان شاهد بودیم در تجمعات گروه‌های مختلف سلطنت‌طلب و منافقین و کومله و جدایی‌طلب‌های دیگر در خارج، آن‌ها به جان هم می‌افتند و به یکدیگر فحاشی می‌کنند. بنابراین مشخص است که با چنین افرادی قرار نیست ایران بماند.

یک سوال بسیار مهم هم در اینجا باید طرح شود و بایستی پاسخ آن را به دور از هیجانات و احساسات با منطق و استدلال داد‌: «به امید رسیدن به کدامین آینده با تکیه بر کدام تفکر براندازی، همه چیز فدا شود؟»

عبرت از جهان و تاریخ

نگاهی کوتاه به سرتاسر تاریخ استعماری غرب و کشورهایی که آنها در آن مداخله کرده‌اند نشان می‌دهد آنان جز مرگ، خرابی‌های گسترده، تجزیه، جنگ داخلی، قحطی و فلاکت هیچ چیز دیگری برای ملت‌ها به ارمغان نیاورده‌اند؛ حتی اوکراینی که درگیر جنگ داخلی نشد، وقتی اقتدارش را با کاغذپاره‌ها و وعده‌های دورغین غرب عوض کرد و زیر چتر نفوذ غرب رفت، زمانی که در میان تعارض منافع ابرقدرت‌های شرق و غرب قرار گرفته، جنگی را تجربه کرد که در آن خاکش را از دست داد.