به گزارش اصفهان زیبا؛ مرحوم استاد سید علی اکبر پرورش (متولد: ۱۳۲۱- وفات: 1392) در اصفهان متولد شد و پس از تحصیلات دبیرستان، در دانشگاه اصفهان کارشناسی ادبیات فارسی خواند و پس از آن، در دوره کارشناسی ارشد کارآموزی دبیری در دانشسرای عالی تهران شرکت نمود. وی قبل از انقلاب دبیر دبیرستانهای اصفهان بود که با ایجاد ارتباط با افرادی همچون شهید مظلوم بهشتی نقش بسزایی در سازماندهی جوانان در تشکلهای فرهنگی و نظامی داشت. در جریان تحصن منزل آیتالله خادمی از گردانندگان اصلی محسوب میگردید که دستگیر و مدتی زندانی شد. پس از آزادی به همراه عدهای از فرهنگیان اقدام به تأسیس جامعه معلمان اصفهان نمود که در سازماندهی اعتصابات و تظاهرات استان نقش بسزایی داشت.
پرورش چهره شاخص فعالیتهای انقلابی اصفهان، قبل و بعد از پیروزی انقلاب بود.
***
کتاب «آئین فرزانگی» (جلد چهاردهم)، به همت اداره کل آموزش و پرورش استان اصفهان (با گردآوری سیدجواد سید معلمی، بهمن امیدقائمی و مسعود مفیدی)، به سال 1389 در 200 صفحه منتشر شده است و در آن به بزرگداشت مقام معلمان شاخص، تاریخچه مدارس، مقالات و برخی خاطرات پرداخته است.
آنچه در ادامه میخوانید صفحات 41 الی 44 کتاب مذکور است که به سخنرانی استاد پرورش در جمع معلمان پرداخته است.

سخنرانی جناب آقای استاد پرورش
(اردیبهشت ماه سال تحصیلی ۸4-۸۵)
بسم الله الرّحمن الرّحيم و ايّاه نستعين، صلّى الله عليه و آله سيّدنا و نبیّنا محمّد صلّی الله عليه و آله و اهل بيت الطاهرین.
معمولاً در چنین جلساتی دو سخنرانی زیاد است و من هم برای استفاده کردن آمده بودم. جناب آقای [ناصر] براتی فرمودند چند دقیقهای را مصدّع اوقات شوم و در رابطه با سال نامگذاری شده به نام نامی و اسم گرامی پیامبر اکرم صحبت کنید.
بدیهی است که صحبت کردن من درباره آن شخصیت عظیم خیلی ناچیز است و اگر بخواهیم ابعاد مختلف این قضیه را هم در حد فهم و دانش کم خودمان باز کنیم باز سخن به درازا کشیده میشود.
من شعر شاعر همشهريمان جمال الدین عبدالرزاق اصفهانی یکی دو قسمت آن را میخوانم و یک بحث مختصری هم در مورد عظمت و مقام معلم بیان میکنم.
عبدالرزاق در شأن پیامبر اکرم میگوید:
ای از بر سدره شاهراهت
وی قبّۀ عرش تکیهگاهت
ای طاق نهم رواق بالا
بشكسته ز گوشۀ کلاهت
هم عقل دویده در رکابت
هم شرع خزیده در پناهت
این چرخ کبود ژنده دلقی
در گردن پیر خانقاهت
مه، طاسکِ گردن سمندت
شب، طرۀ پرچم سیاهت
جبریل مقیم آستانت
افلاک، حریم بارگاهت
چرخ ارچه رفیع، خاک پایت
عقل ارچه بزرگ، طفل راهت
خورده است خدا ز روی تعظیم
سوگند به روی همچو ماهت…
این شعر بسیار بلند را انشاءالله با مراجعه به دیوان عبدالرزاق مطالعه فرمائید. در مورد پیامبر اینطور که اشاره میکند در حقیقت پیامبر هم وجودی زمینی و هم وجودی که بالاترین مرحله كمال الهی و کمال انسانی را دارد؛ یعنی یک وجود با این امتداد در هیچ قسمت عالم نبوده و خلق نشده. خدای متعال در مورد پیامبر خودش بازگو میکند که اولین وجودی که خلق شده نورالانوار بود و نورالانوار مربوط به پیامبر اکرم(ص) بود و تمام موجودات از این نورالانوار آفریده شده. حتی عقل که بازگو میشود صادره اول است، به قول صاحب فتوحات مکیه میگوید حتی اوّل من بایعه، اولین وجودی که با پیامبر بیعت کرد الاعقل الأول بود یعنی عقل اول بود که با پیامبر بیعت کرد.
و امام خمینی(ره) در کتاب بسیار نفیس و بلند «مصباح الهدایه» خودشان که انصافاً در مباحث عرفانی بسیار بسیار بلندپایه است و مرحوم جلال الدین آشتیانی که تأدیبیه بر این کتاب نوشته بارها اظهار عجز میکند از این همه عظمت علمی و دانش امام در مباحث عرفانی. امام در آن کتاب میگوید اولین وجودی که با پیامبر بیعت کرد سكان جبروت بودند.
من یک حدیث هم در عظمت پیامبر و آن خصوصیات الهی و آسمانیشان بخوانم که میفرماید پیامبر اکرم در سیر خودشان، در حرکت خودشان به سمت آسمانها، هفت آسمان را گذشت. یعنی تسلط روحی و علمی و نوری پیامبر بر کل آسمانها. آنوقت میگوید پیامبر از این مقام در حقیقت حرکت کردند و گذشتند و قرآن میگوید رسید به سدرة المنتهى، يعنى بالاترین مقام قرب؛ یعنی به مرکز فرماندهی عالم رسیدند، به سدرة المنتهی.
اینجا حدیثی است در عظمت پیامبر اکرم(ص) از مولایمان امام صادق(ع) که میفرمایند: «النتهي النبی الی السماء سابعه» پیغمبر به آسمان هفتم رسید، از آنجا گذشت، بعد فرمود «و انتهى الى سدرة المنتهى» آنجا که رسید فقالت سدرة، سدره المنتهی باز بلند (زبان نوری) و فصیح گفت ای پیامبر خدا هیچ مخلوقی قبل از شما به این منطقه نرسید، یعنی جایی که حتی جبرئیل هم قدرت پرواز به آن منطقه نداشت و به قول مولوی میگوید:
جبرئیلا گر شریفی و عزیز
تو نهای پروانه و نه شمع نیز
ادامه شعر چون جبرئیل گفت نمیتوانم ادامه بدهم، تو همراه نمیتوان بشی.
حالا یک سخن اضافه کنیم که چرا پیامبر از آن مقام قرب آمد پائین، برای چه خدا فرمود میخواهم از این مقام قرب بروی و این انسانهایی که در ظلمتکده دنیا و دنیاگرایی گیر کردهاند اینها را باز شما به سمت من بیاوری؟ بعد فرمود که البته اگر بروی انواع شکنجههاست. یک معلم خوب میداند که یک شاگرد ناسازگار چه میکند. وجود ناسازگار به قول مولوی یک خار ناسازگار اگر در پای یکی از ما برود عاجز میکند:
چون کسی را خار در پایش جهد
پای خود را بر سَرِ زانو نهد
وز سَرِ سوزن همی جوید سرش
ور نیابد، میکُند با لَب ترش
خار در پا شد چنین دستور یاب
خار در دل چون بود؟ وا دِه جواب
یک بچه اگر ناسازگار باشد آشویی ایجاد میکند. حالاً اگر مجموعهای ناسازگار باشند به نام جاهلیت، جاهلیتزدگان. پیامبر وقتی میآیند مابین مجموعه، جاهلزدگان به جانش میافتند و باز به قول شاعر بزرگوارمان مولوی:
میر آخر بود حق را مصطفی
بهر استوران نفس پر جفا
نفسها را تا مروض کردهام
زین ستوران بس لگدها خوردهام
هر کجا باشد ریاضت بارهای
از لگدهایش نباشد چارهای
لاجرم اغلب بلا بر انبیاست
که ریاضت دادن خامان بلاست
اقبال پاکستانی میگوید یکی از عرفای هند میگوید چرا پیامبر آمد پائین و در بین این قوم وحشی قرار گرفت؟ ما گاهی در مسجدالحرام میگفتیم خدمت عزیزان با مطالعات تاریخی که ما داریم، انشاءالله خداوند قسمت همه شما هم بفرماید از نزدیک مسجدالحرام، اطراف مسجد، کوههای سخت مکه، همه را زیارت کنید. ولی تاریخ میگوید در جای جای مسجدالحرام، و در جای جای این کوههای سخت که درش کوچهها و خانهها بود، پیامبر اکرم را زدند، آنقدر که تاریخ میگوید در بسیاری از موارد پوست بدن پیامبر روشن نبود، تمام وجود او را خون گرفته بود!
ببینید یک کسی را کتک زدند که در مقامی است که سدره المنتهی به او سلام میکند، و میگوید “ما جاوزنی”، «هیچکسی در این منطقه تا کنون نیامده است قبل از تو». از آن بالا این معلم میپذیرد، از کی میپذیرد؟ از معلم بالاتر از خودش، چون خدای متعال میدانید که اولین معلم است و در قرآن هم به عنوان بالاترین معلم ازش یاد میشود. صریح قرآن میفرماید که «علّم آدم الاسماء» یا اول سوره الرّحمن میگوید «الرّحمن علّم القرآن، خلق الانسان، علّمه البيان» یعنی خداوند متعال نسبت عِلم را اول به خودش میدهد، نسبت معلمی را هم به خودش میدهد.
مطلقاً به اندیشه و فکر و عقل نسبت معلمی را نمیدهد و بنده عرض کردم اعتقاد دارم که یک معلم در نظام معلمی خودش از یک متفکر و از یک متعقل هم بالاتر است، چرا؟ برای اینکه معلمی در حقیقت شغل ذات مقدس خداست و خدای متعال معلمی را به خودش نسبت داده است. شما نمیتوانید بگویید خدا متفکر است، خدا اهل تفکر و خدا اهل تعقل است؛ نسبت تعقل و تفکر اصلاً به آن حوزه ممنوع است، غلط است بگویم! متعقل صاحب عقل است، متفکر صاحب فکر است، غلط است، اما میگویم خدا معلّم است، نسبت عقل را بخدا نمیتوانیم بدهیم، خدا در حقیقت علمآفرینی است که خودش معلم است اما نسبت علم و معلمی را خود قرآن داده است. معنیاش چیست؟ معنی اینکه خدا در حقیقت معلم است، یعنی قوهای که هم علم را آفریده و هم معلمی را و معلم یعنی جانشین خود خدا، معلم یعنی که برای مدتی است جانشینی خدا را بکند، اگر او معلم باشد و اگر پیامبر فرمود انّی بُعِثتُ معلماً.
معلم تنها وجودی است که جانشین خدا و پیامبر است و لذا قوهای بالاتر از قوهی فکر و اندیشه و عقل هست که هم میتواند معلم را بیافریند هم علم و دانایی را، اما تفکر نسبت داده نمیشود، تفکر ابزار کار معلم است، تعقل ابزار کار معلم است، مقام معلم بالاتر از متفکر و متعقل است.
والسلام عليكم و رحمه الله وبركاته.



