شهید حاج عباس نیلفروشان به روایت سردار چهارباغی؛ از فرماندهان قرارگاه مرکزی خاتم ‌الانبیا و سپاه قدس

«عباس» نظریه‌پردازی برجسته بود!

سرتیپ پاسدار حاج محمود چهارباغی از فرماندهان جبهه مقاومت و سپاه قدس شاید یکی از افرادی باشد که حاج عباس نیلفروشان را به خوبی شناخت و در دوران حیات او، به خصوص در سال‌های فعالیت مبارزاتی‌اش در جبهه مقاومت همراه و همسیرش بود.

تاریخ انتشار: ۱۱:۵۰ - سه شنبه ۱۴ بهمن ۱۴۰۴
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
«عباس» نظریه‌پردازی برجسته بود!

به گزارش اصفهان زیبا؛ سرتیپ پاسدار حاج محمود چهارباغی از فرماندهان جبهه مقاومت و سپاه قدس شاید یکی از افرادی باشد که حاج عباس نیلفروشان را به خوبی شناخت و در دوران حیات او، به خصوص در سال‌های فعالیت مبارزاتی‌اش در جبهه مقاومت همراه و همسیرش بود.

حاج محمود چهارباغی، عباس نیلفروشان را تئوریسین و نظریه‌پردازی برجسته‌ در طرح‌های عملیاتی می‌داند. کسی که دقیق می‌دانست در منطقه چه باید کرد و چطور نیروها را چیدمان نمود. او تجربه‌اش از دفاع مقدس و آموزش را در جبهه مقاومت به کار گرفت و موفق بود. سردار چهارباغی می‌گوید: حاج عباس تا وقتی ایران بود، از تدریس دست نمی‌کشید. در دافوس، دانشگاه امام‌حسین(ع)، هر وقت فرصتی داشت، جوانان را تربیت می‌کرد. او همیشه نگاهی جدی به آموزش نیروهای مسلح داشت.

عباس نیلفروشان شجاعتی داشت مثال زدنی. کمتر کسی به پایش می‌رسید. هنوز آن روز را خوب یادم هست؛ با هم از یک کوره‌راه در دل حلب عبور کردیم، تقریباً از میان مواضع دشمن. موقع برگشت به عباس گفتم: «بیا از راه دورتر بریم، امن‌تره.» با همان آرامش همیشگی‌اش گفت: «نه، از همون راهی که اومدیم برگردیم. مشکلی نیست.»

چاره‌ای جز قبول کردن نداشتم. در مسیر برگشت ماشین‌مان را با خمپاره ۶۰ زدند. خمپاره دقیق خورد کنار لاستیک عقب و پنچر شد. خودمان اما جان سالم به در بردیم. همان‌جا با عباس، زیر آتش دشمن، در کمترین زمان پنچری را گرفتیم و حرکت کردیم. این فقط یکی از صحنه‌های شجاعت عباس بود.

در عملیات‌های جنوب حلب، عباس همیشه خودش را می‌رساند. او همیشه در خط مقدم کنار بچه‌های حزب‌الله بود، هدایت‌شان می‌کرد و با همان هدایت‌ها بود که مناطق وسیعی از جنوب حلب آزاد شد. حاج عباس طور عجیبی عشق می‌ورزید به بچه‌های حزب‌الله. بیشتر اوقات شب‌ها می‌آمد دفتر من، آنجا می‌خوابید تا صبح برود پیش بچه‌ها و دوباره آخر شب برگردد.

عباس خانواده خوبی هم داشت. همسر و فرزندان نمونه. بیشتر اوقات بچه‌هایش را با خودش می‌برد. هم در لبنان، هم در سوریه. گاهی که خانواده‌اش را در حرم حضرت زینب(س) یا حضرت رقیه(س) می‌دیدم و می‌پرسیدم عباس کجاست؟ می‌گفتند رفته حلب، تدمر، بوکمال، دیرالزور…! عباس همیشه در صحنه بود، همیشه، همه‌جا بود. او از نوجوانی تا روزهای آخر، دنبال شهادت بود؛ چه در بیابان‌های ایران و کردستان، چه در سوریه و لبنان. نهایت آرزوی عباس شهادت بود.

بار آخری که دیدمش، آمد دفترم در قرارگاه خاتم. گفتم: «عباس چه خبر؟» گفت: «حاج محمود، همین امروز به من اعلام کردند که بروم لبنان، جای آقای زاهدی.» گفتم: «کی گفت؟» گفت: «سردار سلامی.»

گفتم: «چیکار می‌کنی؟ کی میری؟» گفت: «همین امروز بعدازظهر.» آمد، نماز خواند، من هم پشت سرش نماز خواندم. ناهار خورد و رفت سمت فرودگاه، به عنوان نماینده ایران در حزب‌الله. بعد از آن دیگر ندیدمش، فقط تماس تلفنی داشتیم.

آخرین تماس‌مان از بیروت بود. گفتم: «عباس کجایی؟ شنیدم اومدی ایران و به من سر نزدی؟ کی ببینمت؟» گفت: «دفعه بعد ان‌شاءالله بیا گلستان شهدای اصفهان. من اونجام.»

خودش می‌دانست که روزهای آخرش است. همین هم شد. چند روز بعد، عباس را دیدم، توی همان اصفهان، موقع تشییع جنازه‌اش. او به آرزویش رسید؛ در یکی از بهترین نقطه‌های کره زمین، کنار شهید خرازی و حاج احمد کاظمی!

عباس؛ انسان شجاع، متدین، ولایتمدار، عاشق رهبری و شاعر خوبی بود. دست‌خط قشنگی داشت. تئوریسین برجسته‌ای بود در طرح‌های عملیاتی. دقیق می‌دانست در منطقه چه باید کرد و چطور به چیدمان نیروها رسید.

او تجربه‌اش از دفاع مقدس و آموزش را در جبهه مقاومت به کار گرفت و موفق بود. هر جا می‌رفت، توانمند و مؤثر بود. تا وقتی ایران بود، از تدریس دست نمی‌کشید. در دافوس، دانشگاه امام حسین، هر وقت فرصتی داشت، جوانان را تربیت می‌کرد. همیشه نگاهی جدی به آموزش نیروهای مسلح داشت.

بزرگ‌ترین دغدغه عباس شکست اسرائیل و توانمندسازی حزب‌الله بود. تلاش می‌کرد حزب‌الله با هرتوانی در برابر دشمن صهیونیستی بایستد. او با کمک حاج قاسم سلیمانی عزیز، که علاقه زیادی به عباس داشت، توانست حزب‌الله را تقویت کند. دغدغه‌ای که الحمدلله تا امروز محقق شده است.

در طول همه این سال‌ها، هیچ‌جا اسم حاج عباس نبود. اصلا خیلی‌ها عباس را بعد از شهادتش شناختند. عباس از نوجوانی در نوک پیکان بود. او تمام وجودش را برای همه عملیات‌ها می‌گذاشت، اما به واقع اصلا دنبال دیده شدن نبود. با این‌که جایگاهش در سطح ملی بود و نیروی زمینی، نیروی هوایی، دریایی و مقاومت سپاه را در دست داشت، اما واقعاً گمنام بود. کسی حاج عباس نیلفروشان را نشناخت تا خبر رسید که بزرگی از خطه اصفهان به شهادت رسید! او رفت و غبطه به جایگاهش برای ما ماند!