جایی برای تماشای ایثار!

اینجا سرزمینی است سراسر از اراده. جایی که مردان، رفتن را به ماندن برتری دادند. مرزی است ملکوتی حدفاصل زمین و آسمان. مکانی که روحِ فداکاری مردان چند دهه پیش از ما، این سرزمین را همچنان زنده و سرپا نگه داشته است.

تاریخ انتشار: 15:45 - سه‌شنبه 28 بهمن 1404
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
جایی برای تماشای ایثار!

به گزارش اصفهان زیبا؛ اینجا سرزمینی است سراسر از اراده. جایی که مردان، رفتن را به ماندن برتری دادند. مرزی است ملکوتی حدفاصل زمین و آسمان. مکانی که روحِ فداکاری مردان چند دهه پیش از ما، این سرزمین را همچنان زنده و سرپا نگه داشته است.

خاکش ضربان دارد و حیات در آن جاری است. خاک شلمچه، هویزه، دهلاویه، حلبچه و … شاهد است. شاهد عهدهای ناب بنده‌های مخلص خدا در سبقت گرفتن از هم برای رسیدن به حق. جایی که هنوز سر و صدای رزمنده‌ها از دل سنگرها شنیده می‌شود.

صدای خوش و بش‌هایشان، توسل‌ها و عاشوراهایشان، شوخی‌هایی که بچه‌های یک سنگر را می‌توانست شاد کند.

اشک‌ها و بغض‌هایشان، نمازهای ترک برداشته‌شان، قنوت‌های چندپاره‌شان و اجابت دعاهایشان در سجده‌هایشان، همه و همه اینجا جاری است. خاک این سرزمین، راوی است. هرکس پا به این دیار بگذارد با هر قدم کوچک به جهان بزرگی قدم گذاشته که با شنیدن هر نامِ نام‌آشنا و گمنامی، تماشاچی می‌شود و می نشیند به تماشای ایثار.

بیشتر که در این خاک قدم بزنیم، می‌بینیم جاهایی را که سیم‌های خاردار خودنمایی می‌کنند، از این سو به آن سو. اینجا کم پیش می‌آید که به سرسختی این سیم‌ها فکر کنی، می‌نشینی و زل می‌زنی به سیم‌هایی که نوجوان‌ها و جوان‌ها شبانه زیر نور ماه دست به کار شدند تا مانع ایجاد کنند و سد شوند جلوی نفوذ دشمن. اینجا به زخم‌های گُل کرده روی دست‌هایشان فکر می‌کنی. به لکه خونی که چکیده و نشسته بر تن سیم‌ها. به دردهای پنهانی و زخم‌هایی که بی‌صدا، آرام شد.

آفتاب که پهن می‌شود گرما کلافه می‌کند آدم را. یک گوشه می‌نشینی و می‌روی به آن سال‌های جنگ. درست زمانی که خورشید خودش را با همه وجود نثار زمین می‌کرد. به یاد رزمنده‌ها می‌افتی. آن‌ها که در دل این گرما تمام قد ایستادند برای وطن تا غباری از آن از دست نرود.

و امان از شب‌های جنوب. همه چیز آماده است برای نمایش کاملی از حضور. خوب که گوش کنی سکوتی عمیق شنیده می‌شود که پر از حرف‌های نامرئی است. قول و قرارهایی که با معبود گذاشته شد. ذکرهایی که به نیمه نرسیده، پاره شد. لب‌های تشنه‌ای که به دیدار خدا رفت و خون‌هایی که در سکوت شب جاری شد.

خلاصه که اینجا مکان مقدسی است. پایت به اینجا که برسد، نفست تازه می‌شود و چشم‌هایت روشن. اینجا بازتابی است از اراده‌های دسته‌جمعی که با یک هدف مشترک راه‌های رسیدن به خدا را جانانه مرور کردند. برای این راه، پایانی نیست و هرچه هست سراسر شگفتی است چراکه رزمنده‌های ما با کمترین امکانات شگفتی خلق کردند آن هم با توکل و توسل به خدا.