آینه‌های شکسته، ستون‌های ایستاده‌

هر اثر و بنای تاریخی، اندیشه و یاد هزاران انسان را در خود ثبت کرده است که ازبین‌رفتن هر کدام از این آثار، کم از نابودی یاد و خاطره آن انسان‌ها ندارد.

تاریخ انتشار: 14:48 - دوشنبه 25 اسفند 1404
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
آینه‌های شکسته، ستون‌های ایستاده‌

به گزارش اصفهان زیبا؛ هر اثر و بنای تاریخی، اندیشه و یاد هزاران انسان را در خود ثبت کرده است که ازبین‌رفتن هر کدام از این آثار، کم از نابودی یاد و خاطره آن انسان‌ها ندارد.

در خشت و گلِ کاخ‌ها، کوشک‌ها یا خانه‌های تاریخی، جان و خاطره هزاران هنرمند و رهگذر نقش بسته، هنرمندانی که مستانه عمرشان را در راه هنر به سر برده‌اند و با عشق، عبادتگاهی از هنر را بنا کرده‌اند. نقاشی و گج‌بری گُل‌های پنج‌پر و برگ‌های مینیاتوری بر روی سقف‌ها، آرزویی از بهشت، نقش بسته بر آسمانخانه همین دنیاییست که گاهی جهنم می‌شود. پنجره‌های مشبک چوبی، امیدخانه نور است و درهایی با نقوش پیچیده تودرتو، خوش‌‌آمدی به رازخانه دنیاست. این نقش و نگاره‌ها، تنها تزیین نبودند، بلکه مناجات معمارانی بودند که می‌خواستند زمین را به آسمان پیوند دهند و در تلاطم روزگار، برای فرداها مأمنی از آرامش را به یادگار بگذارند.

اما هزاران افسوس که گاهی این همه راز و زیبایی به دست ضل‌السلطان‌های زمانه نابود می‌شود. ضل‌السلطان، همان حاکم خودرأی قاجار، در خاطرات خود اعتراف می‌کند که بسیاری از بناهای اصفهان را برای فروش مصالح و زمین‌هایشان ویران کرده است.

«عمارت آیینه خانه» و «کاخ هفت‌دست» در ساحل جنوبی زاینده‌رود، بخشی از «باغ سعادت آباد» بودند. «آیینه خانه» عمارتی بی‌نظیر بود که با آیینه کاری‌هایِ خیره‌کننده، تصویر زاینده‌رود را منعکس می‌کرد. آنجا آب و آیینه به هم می‌رسیدند و مرز میان واقعیت و خیال چنان محو می‌شد که هر انعکاسی تصویری از حقیقت بود. تخریب این کاخ، تجاوز به تماشا و تعدی به خیال بود و هنوز هم زخم آن بر پیکره زاینده‌رود تازه است؛ جای خالی آن ایوانِ بلند، سوگی‌ است در حافظه این شهر که با هیچ برج و عمارتی پر نخواهد شد یا «عمارت نمکدان» که به دلیل فرم هشت‌ضلعی و خاصی که داشته به نمکدان‌های قدیمی شبیه بوده و به همین دلیل به «عمارت نمکدان» مشهور شد.

نوشته‌اند که این کاخ دیدِ منحصر به فردی به باغ‌های اطراف داشته و محل پذیرایی و استراحت شاهان صفوی بوده، اما این بنا هم مانند بسیاری از بناهای دیگر قربانی تخریب گسترده دوره قاجار شده، تا بلکه از این تخریب سود و منفعتی عایدشان شود.تاریخ اصفهان را که ورق می‌زنیم، می‌خوانیم که بناهای بسیاری چون «کاخ نمکدان»، «کوشک آیینه‌خانه»، «کاخ هفت‌دست»، «عمارت جهان‌نما»، «عمارت کلاه فرنگی»، «باغ و قصر گلدسته»، «کاخ فرح‌آباد» و «حمام خسرو آقا» به دلیل تجاوز ظالمان ویران شده‌اند، اما هرگز از بین نرفته‌اند؛ چرا که در خاطره جمعی این شهر و مردمانش ثبت شده‌اند. ما نیز در کتاب‌ها از آنها می‌نویسیم، خیابان‌ها را به یادشان نامگذاری و شهر را به تصاویرشان مزین می‌کنیم. این بناها امروز نه در خاک، که در واژه‌ها خانه دارند. در این روزها که جنگ آمریکایی‌صهیونی زخمی بر تن «چهلستون»، «عالی قاپو»، «عمارت رکیب‌خانه» و «تالار اشرف» وارد کرده، گذشته این شهر را به یاد می‌آورم و به آینده آن فکر می‌کنم.

هر زخم بر تن این آثار، مثل آن فصل تلخ، اما پرعبرتی‌ است که به کتابی اضافه می‌شود یا مثل نقش‌بستن چین و چروکی بر پیشانی یک پیر. این بناهایی که امروز زیر سایه سیاهِ جنگ و بی‌مهری نفس می‌کشند، حافظان و نگهبانان هویتِ مردمان این دیار هستند و هر تَرکی که بر کاشی‌ها می‌نشیند، ناله‌ تمدنی‌ست که تاکنون دوام آورده و هرگز نمی‌خواهد تن به تسلیم دهد. تازیانه‌های روزگار بر تن اصفهان تنها به دورانِ ظل‌السلطان ختم نمی‌شود. در جریان هشت‌سال جنگ تحمیلی، اصفهان بار دیگر آماج حملات قرار گرفت. بمباران‌های سنگین، به‌ویژه در نواحی شمال شهر، باعث پریشانیِ بافت ارزشمند تاریخی و خالی شدن خانه‌ها از سکنه شد. اما اصفهان خاموش نماند و با تکیه بر اسناد موجود، فریاد اعتراض خود را به گوش جهان رساند. با حمایتِ وجدان‌های بیدار در عرصه بین‌الملل، صدام محکوم شد و بار دیگر ثابت شد که جهان نمی‌تواند در برابر نابودیِ تمدن سکوت کند. با این پیروزیِ حقوقی، بازسازی و مرمت، جانی دوباره به کالبد شهر بخشید. مرمت «خانه‌ شیخ‌الاسلام» پاسخی به آن ویرانی بود؛ تلاشی برای آنکه ثابت کنیم نور و هنر هیچ‌گاه در زیر آوارِ جنگ مدفون نخواهد شد.

با همه تلخی‌ها و سختی‌های روزگار، عمارات و کاخ‌ها و کوشک‌های اصفهان تا به امروز تاب آورده‌اند. گرچه آینه‌ها ریخته‌اند، اما ستون‌ها هنوز ایستاده‌اند و داستان‌های زنان و مردانی را روایت می‌کنند که از جان، دل در گرو این دیار داشته‌اند و در برابر ناملایمات روزگار تاب آورده‌اند. بندبندِ خشت و گل این شهر گواهی‌ است بر اینکه اصفهان، قدرت عجیبی در شفا دادن زخم‌های خود دارد. اگرچه امروز اصفهان در سوگ آیینه‌خانه و هفت‌دست نشسته، اما هنوز نبضش در نگا‌ره‌های تالار اشرف و ستون‌های چهلستون می‌زند. ستون‌های که چون ستون حنانه در فراقِ یاران از دست رفته می‌نالند، اما همچنان ایستاده‌اند تا روایتگر شکوه ایران باشند.