به گزارش اصفهان زیبا؛ در زمان جنگ، دشمن با استفاده از ثمر بذرهای جنگشناختی که در طول سالیان دراز کاشته، به انجام عملیات روانی متعدد با ساختارهای گوناگونی اقدام میکند. در جنگ تحمیلی حاضر، دشمن آمریکاییصهیونیستی عملا جنگ را در صحنه نبرد باخته است. آنها هیچ کدام از اهداف خود را نتوانستند در عرصه جنگ رودررو محقق سازند.
تنگه هرمز توسط نیروهای مسلح ایران با قدرت کنترل میشود، تمام پایگاههای نظامی آمریکا و سرزمینهای اشغالی زیر آتش مستمر قرار گرفته، ناوگان پوشالی آمربکایی حتی نتوانست یک نفتکش را از تنگه هرمز عبور دهد، قدرت آتش موشکی و پهپادی ایران همچنان به شکلی مؤثر ادامه دارد و حالا دشمن ذلیل در عرصه نبرد نظامی به جز گسترش عملیات روانی به دایره عمل و ایجاد آشوب جهت شروع تحرکات تروریستی داخلی راه دیگری
ندارد.
تفکر انتقادی چیست؟
اینجاست که مقابله با آخرین تیر دشمن نیازمند مسلحشدن به یک جنگ افزار بسیار مهم و مؤثر به نام تفکر انتقادی است، اما دقیقا تفکر انتقادی چیست؟
تفکر انتقادی را به اشکال گوناگون تعریف مینمایند و تعابیر فراوانی دارد، اما وجه اشتراک تمامی آنها این است که فرد هنگام دیدن، شنیدن و خواندن، قبل از آنکه بخواهد قضاوت کند، آنچه را دریافت کرده ابتدا باید زیر سوال ببرد و اعتبارسنجی نماید تا قضاوت قابل اعتمادتری داشته باشد. شاید تصور کنیم تفکر انتقادی نوعی بدبینی و منفینگری است؛ اما اصلا چنین نیست، بلکه تفکر انتقادی پایش هوشمند دادههای دریافتی با تحقیق، ارزیابی و صحتسنجی است تا از سطحیباوری و تأثیر کاذب جلوگیری کرده و ما را به یک تفکر روشن و شفاف برساند. اینجا اگر در پس دادههای دریافتی هدفی خاص یا پنهان باشد آن را یافته و به حقیقت پی خواهیم برد.
حقیقت با واقعیت متفاوت است!
یکی از مسائل مهمی که تفکر انتقادی به ما میآموزد، جدا دانستن حقیقت از واقعیت است. شاید این دو کلمه در زبان فارسی هممعنا بهکار برده شوند، اما باید دانست واقعیت یعنی آنچه واقع شده و قابل احساس از طریق حواس انسان است و با حقیقت
فاصله دارد.
مثلا تصور کنید به میوهفروشی بروید و میوهفروش بگویید پرتقالهایش شیرین است. یک عدد پرتقال را جهت امتحان به شما میدهد و شما آن را میخورید و اصلا برایتان شیرین نیست. اینجا واقعا حس کردهاید پرتقال شیرین نیست. اما آیا حقیقت دارد که پرتقال شیرین نبوده است؟ ذهن مسلط به تفکر انتقادی ابتدا باید شرایط را بسنجد و سوال بپرسد که پرتقال برای من شیرین نیست یا حقیقتا شیرین نیست؟ اگر اندکی قبل از خوردن پرتقال یک آبنبات خورده باشیم، قطعا پرتقال برایمان شیرین نخواهد بود و وقتی این گزینه را نادیده بگیریم حالا فکر میکنیم حقیقتا پرتقال شیرین نیست.
اما واقعیتی که برای ما رقم خورده حقیقت ندارد. زیرا تحتتاثیر شیرینی آبنبات، پرتقالی را که حقیقتا شیرین است، بیمزه حس کردهایم. ابنجا حقیقت در زیر سایه عدم توجه به عمل قبلی پنهان میشود. حتی اگر فرد دیگری بیاید و پرتقال مذکور را بخورد و بگوید شیرین است حرف او را قبول نمیکنید و حتی نسبت به او بدبین میشوید که شاید او دروغ میگوید تا شما پرتقال بخرید: «شاید اون از خودشونه تا من را مجاب به خرید پرتقال کنه». این اصطلاح «از خودشان است» را کجاها و چقدر شنیدهاید؟
در عرصه جنگشناختی تمام تلاش طراحان جنگ شناختی این است که گزینهها را به گونهای پنهان کنند که فرد واقعیتی که برایش حادث شده را حقیقت بپندارد و حالا بر اساس آن قضاوت و تصمیمگیری کند. قضاوتهایی که به سادگی با عدم ارزیابی و صحتسنجی و کنکاش برای رسیدن به حقیقت، قابل هدایت به سمت و سوی خاص و مدیریت و شکلدهی هستند. اینجا فرد قربانی چنین ترفندی باور دارد حقایق را میداند و کار برای تصحیح چنین باوری سخت است. بنابراین باید با تفکر انتقادی از سقوط افراد جامعه به این چاه بدون ته جلوگیری کرد.
یکی از مثالهای ساده برای این نوع قضاوتسازی، ترفند القای نظر اکثریت است. در علم روانشناختی اصطلاحی وجود دارد به نام «اثر گلهوارگی»؛ اثری که در آن انسانها به طور عجیبی تمایل دارند اگر یک جمع کاری را انجام میدهد، آنها هم بدون یافتن دلیل از آن جمع پیروی کنند. در فضای مجازی و فضای رسانه از این ترفند برای اهداف بسیاری استفاده میشود مثل تبلیغات، برندسازی، مشهور کردن افراد و … ، حتما شما هم پیامکهای تبلیغاتی دریافت کردهاید که ابتدای آن با عبارت «همه دارند …» فلان کار را انجام میدهند شروع شده باشد. اینجا با همین جمله به فرد القا میکنند همه درحال انجام کاری هستند و او از این قافله جا مانده و انتظار میرود فرد با اثر گلهوارگی به تبلیغ واکنش مثبت نشان دهد.
همین ترفند در رسانه و فضای مجازی برای جریانسازی استفاده میشود؛ بهگونهای که حجم فراوانی از رباتها با اکانتهای تقلبی پس از نشر یک محتوای خاص به سرعت آن را لایک کرده، کامنتهای همسو با آن نوشته و حتی آن را باز نشر میدهند. اینجا مخاطب که مسلح به تفکر انتقادی نیست و حقیقتجویی نمیکند، یک واقعیت سطحی برداشت مینماید: «اینکه فکر میکند این اکانتهای فیک، انسانهای واقعی هستند و این “نظر اکثریت” است و حالا بر اساس همان اثر “گلهوارگی” آن را پیروی میکند.»
ارتباط آشوب با نظر اکثریت جعلی
پدشمن در تمامی مدلهای «به خیابان آوردن مردم» و سپس تزریق تحرکات تروریستی به میان آنها جهت داشتن سپر انسانی و رسیدن سریعتر به اهداف خود، ابتدا باید یارگیری کند، باید قشر وسیعی از مردم را مجاب کند که نظر اکثریت همان گزارهای است که او میگوید و حالا این اکثریت ساختگی باعث پیروی مخاطبی میشود که آن را باور کرده و اکنون فضا برای کنترل آنها که به دام این ترفند افتادهاند، آماده است. قطعا بهترین استفاده از این قشر جامعه از نافرمانی مدنی شروع میشود و در ادامه به اغتشاش و آشوب و جنگ شهری انجامیده و نهایتا قرار است به هدف براندازی ختم شود.
تفکر انتقادی، سلاحی پیشگیرانه
اگر مهارت تفکر انتقادی در میان افراد جامعه به شکلی جدی و اصولی آموزش داده شود، این سلاح آنچنان قدرتمند است که جامعه را از سقوط به ورطه دامهای جنگشناختی و عملیات روانی دشمن بازمیدارد. جامعه قبل از باور هر چیزی و ساختن قضاوت بر اساس آن، ابتدا آن ارزیابی و سپس صحتسنجی میکند و حالا حقیقت را درمییابد؛ نه آنکه القائات را باور کند. جامعه مسلح به تفکر انتقادی برده اربابان جنگشناختی دشمن نمیشود و هر لحظه ذهن و افکارش را به او نمیسپارد تا دشمن او را آنطور که میخواهد به اعمالی وابدارد که خودش هم دقیقا نمیداند چرا انجام داده است.
چگونه به این سلاح مجهز گردیم؟
ابتدا باید از خوردهدادههای رسانهها و فضای مجازی فاصله گرفت. مطالعه منابع معتبر را جایگزین و صبوری در دریافت دادههای عمیق را تمرین کرد. هرچیزی را دریافت مینمائیم باید با سه سوال، پایش کنیم: چه کسی یا چه منبعی آن را گفته یا این محتوا را تولید نموده است؟ چرا انتشار پیدا کرده است؟ چرا برای من فرستاده شده است؟
رکن اعتبارسنجی دادهها بسیار مهم است تا اصلا مشخص شود داده صحت دارد یا نه تا ارزشگذاری شود که میتوان یا بایست روی بررسی ابعاد دیگر آن وقت گذاشت یا خیر.
اگر همین کارهای ساده در برابر حجم فراوان دادههایی که این روزها به سمت افراد جامعه ایرانی شلیک میشود انجام شود، افراد هر چیزی را باور نمیکنند، اهداف پنهان پشت هر محتوایی را بهتر درمییابند و قطعا دشمنی که منتظر است مجددا خیابانها را با جریانسازی به آشوب و اغتشاش و جنگ شهری بکشد، با ملتی بصیر و بینا و آگاه طرف میشود که فریبش را نخواهند خورد و دست او از خیابانها و شهرها کوتاه میماند.



