به گزارش اصفهان زیبا؛ تجاوز به میراث فرهنگی ترور تاریخ است و شکستن این سکوت رسالتی اخلاقی برای نجاتِ شناسنامه تمدنی ایران است.
تجاوز آمریکا و رژیم صهیونیستی به ایران و اصابت حملات به بناهای تاریخی کشور، بهویژه در شهر اصفهان، یکی از تلخترین و باورناپذیرترین وقایع در تاریخ منازعات معاصر است. بسیاری در جهان، «ایران» را با نام «اصفهان» میشناسند؛ شهری که شکوهِ آن هنوز هم در خشت و آجر عمارتها، ظرافت پنجرهها و درخششِ تالارهای آینهاش جلوهگر است.
شاید آینهای که امروز زیر آوارِ جنگ میشکند یا دیواری که با اصابت کینهتوزانه فرو میریزد، با هیچ مصالحی در دوران مدرن قابل جایگزینی و مرمت نباشد، اما باور قلبی ما بر این است که اصالت به مصالح نیست؛ چرا که اصالت ریشه در تمدن «ایران» و هویت «ایرانی» دارد؛ هویت و تمدنی که همواره پیامآور صلح و مهر بوده و از جنگ و تجاوز بیزاری جسته است.در راستای بررسی ابعاد این فاجعه، میزبان دو تن از کنشگران میراث تمدنی ایران بودهایم. بخش اول این گفتوگو توسط «اصفهان زیبا» با محمدرضا رهبری، رئیس موزه هنرهای معاصر اصفهان و بخش دوم با شاهرخ کلانتری، مدرس دانشگاه و دبیر پویش ملی نجات بناها، محوطهها و بافتهای تاریخی ایران، انجام شده است تا به تحلیل و واکاوی مسائلی همچون خسارات وارده به آثار تاریخی اصفهان، اهمیت کنشگری رسانهای در سطح جهانی و ضرورت شکستن سکوت در برابر این تجاوز فرهنگی، بپردازیم.
در پی حمله و تجاوز اخیر آمریکا و رژیم صهیونیستی به کشورمان، متاسفانه آنگونه که انتظار میرفت، شاهد کنشگری مؤثری از سوی دغدغهمندان میراث فرهنگی در سطح ملی و بهویژه در اصفهان نبودیم. به نظر شما علت این سکوت و بیتفاوتی چیست؟
پیش از هر چیز باید تاکید کنم که ما با یک تجاوز علنی و بیسابقه به تمامیت ارضی ایران مواجه بودیم؛ حملهای که به طور مستقیم استقلال کشور را هدف قرار داد و در تاریخ معاصر، چنین جسارتی به خاک ایران بیمانند بوده است. واقعیت این است که در زمان وقوع یک جنگ تمامعیار، تمام داراییهای یک ملت از جمله هویت معنوی، فرهنگی و میراث تاریخی آن در معرض تهدید جدی قرار میگیرد. اگرچه در جنگهای پیشین، اقتصاد شهری و ساختار فیزیکی شهرها آسیب میدید، اما هرگز مانند امروز، تمامیتِ داشتههای فرهنگی ما زیر سایه تهدیدات جنگی نبوده است.
در این میان، البته شاهد فعالیتهایی از سوی علاقمندان به میراث کشور بودیم؛ از جمله تجمع سازمانهای غیردولتی و نهادهای مدنی در ۱۵ فروردینماه در میدان ارگ تهران و کاخ گلستان که با تشکیل زنجیره انسانی همراه بود. پیش از آن نیز در ۶ فروردینماه، جمعی از دوستداران میراث فرهنگی در میدان نقشجهان اصفهان گرد هم آمدند تا اعتراض خود را نسبت به تهدید بناهای تاریخی ابراز کنند.با این حال، معتقدم این اقدامات بههیچوجه کافی نبود. مسئله اصلی بیتفاوتی جامعه نیست؛ چراکه میدانم دغدغهمندان بسیاری با نگرانی عمیق تحولات را رصد میکنند. مشکل اصلی در «شنیده نشدن» و «بسته بودن راهها» است. در واقع، مسیرهای رسمی و مدنی که افراد بتوانند از طریق آنها صدای اعتراض خود را به گوش جهانیان برسانند، مسدود یا بسیار محدود شده است. تاکید من بر نبودِ بسترهای تأثیرگذاری است که بتواند در سطح بینالمللی بازتاب داشته باشد و بر افکار عمومی جهانی اثر بگذارد.
با توجه به ابعاد جهانی تخریب آثار تاریخی، آیا شما مسئولیت این سکوت را متوجه فرد، نهاد، یا ساختار خاصی میدانید؟ و اساسا آسیب یا دست رفتن این آثار چه معنایی برای تمدن بشری خواهد داشت؟
باید توجه داشت که لبه تیز انتقاد تنها متوجه نهادهای مدنی و کنشگران میراث فرهنگی نیست؛ بلکه دولت و صاحبان قدرت نیز موظفند بسترهای لازم را برای فعالیتِ نهادهای مردمی فراهم کنند تا این مجموعهها بتوانند در مواقع بحرانی، به تولید محتوا بپردازند و صدای خود را در عرصههای ملی و بینالمللی طنینانداز کنند.
ما در حد توان خود، مستندها و فیلمهایی را تهیه کردیم، اما اثربخشی این تلاشها در گروی ارائه آنها در مجامع بینالمللی است. حقیقت این است که ما نه تنها در سطح ملی، بلکه باید از این موقعیت برای فریاد اعتراض خود در مقیاس جهانی استفاده میکردیم؛ اما متاسفانه از یک سو با کمکاریهای داخلی و از سوی دیگر با بستهبودن مسیرهای ارتباطی، از جمله محدودیتهای شدید اینترنت بینالملل، مواجه بودیم که عملا قدرت و تاثیرگذاری را از ما گرفت.
در نهایت باید درک کرد که حمله به میراث فرهنگی، فراتر از آسیب به یک بنا و در واقع تلاشی برای ایجاد گسست در یک تمدن و از بین بردن آن است. این ضربه تنها به یک ملت یا یک حکومت خاص وارد نمیشود، بلکه بخشی از حافظه و تاریخ بشریت را برای همیشه نابود میکند. همانگونه که در این جنگ، چهرههای تکرارناپذیری را از دست دادیم، در حوزه میراث نیز با آثاری مواجهیم که جایگزینی برای آنها وجود ندارد و نابودی آنها، بخشی از تاریخ جهان را برای همیشه به تاریکی میبرد.
وقتی از «شنیده نشدن صداها» سخن میگویید، دقیقا منظورتان شنیده نشدن صدای چه کسانی است؟
منظور من دقیقا گروههایی هستند که «مرجعیت علمی» دارند؛ یعنی اساتید دانشگاه، نخبگان و جوامع علمی کشور. متاسفانه در جریان این جنگ، دانشگاههای ما کمتر سخن گفتند و تحلیلهای اندکی ارائه دادند. معتقدم نخبگان جامعه باید فرصت و فضای بیشتری داشته باشند تا از زوایای مختلف این پدیده را واکاوی کنند.
وقتی با پدیدهای مواجهیم که در آن یک ابرقدرت با پیشرفتهترین تکنولوژیهای نظامی به یک کشور و تمدن تجاوز میکند، نباید تصور کرد که پیامدها صرفا نظامی یا اقتصادی است. این تجاوز، پیامدهای عمیق اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و حتی اعتقادی دارد که باید بهدرستی تبیین شوند تا جامعه به آگاهی و روشنگری لازم برسد.
اگرچه نهادهای مدنی در این مدت کمتر فعال بودند، اما تمام تقصیر متوجه آنها نیست. در پدیده جنگ، حتی جامعهشناسان، فیلسوفان و صاحبنظران علوم انسانی نیز موظفند مبانی نظری و تئوریکِ این تقابل را تحلیل کنند؛ اما در این مدت شاهد سکوت تأملبرانگیز جامعهشناسان بودیم.در اینجا نهادهای حاکمیتی موظف به بسترسازی هستند؛ چرا که اگر فرصت گفتوگو فراهم نشود، دود آن به چشم همه خواهد رفت. اگر نتوانیم ابعاد تلخ و فاجعهبار آسیب به میراث و فرهنگمان را در سطح بینالمللی به تصویر بکشیم، خود ما متضرر میشویم. در این جنگ، متاسفانه در حوزه میراث فرهنگی شاهد چنین خلا بزرگی بودیم؛ اقدامات پراکندهای صورت گرفت، اما فرصتی برای بازتاب جهانی نداشتند و این ایراد کار ما بود.
به نظر شما در مقطع کنونی، چه باید کرد تا سطح آگاهی عمومی و همدلی ملی نسبت به ابعاد فاجعهبار آسیب به میراث فرهنگی ارتقا پیدا کند؟
معتقدم در این بحران، بیش از هر چیز به حضور جامعهشناسان نیاز داریم؛ بهویژه آن دسته از صاحبنظرانی که حتی با وجود نگاههای انتقادی، میان مردم اعتبار دارند و میتوانند به بازیابی همدلی اجتماعی کمک کنند. ما باید بستر را برای نخبگانی که دارای اعتبار بینالمللی هستند فراهم کنیم؛ چرا که سخنِ آنها میتواند فراتر از مرزها نفوذ کرده و به شنیده شدنِ مظلومیت ایران در مجامع جهانی کمک کند.
باید بپذیریم که ممکن است میان نخبگان و مردم، اختلافنظرهای سیاسی وجود داشته باشد، اما میراث فرهنگی یک فصل مشترک است. همان افرادی که منتقد هستند، در مخالفت با اصل تجاوز به خاک و تمدن ایران، با همگان همعقیده و همراهند. این هویت ملی ظرفیت عظیمی برای ایجاد وحدت و همدلی دارد که نباید از آن غافل شد.البته حرکتهای ارزشمندی نیز انجام شده است؛ از جمله فعالیتهای آقای شاهرخ کلانتری در قالب «پویش نجات بناها، محوطهها و بافتهای تاریخی ایران» که نمونهای از کنشگری دغدغهمندانه در این حوزه است. با این حال، برای اثرگذاری جهانی، نیازمند همافزایی تمام ظرفیتهای علمی و مدنی هستیم.
در ادامه، با شاهرخ کلانتری، مدرس دانشگاه و دبیر «پویش ملی نجات بناها، محوطهها و بافتهای تاریخی ایران» به گفتوگو نشستهایم. او تاکنون، در هر زمان، حتی در خطر و بحران، با تکیه بر دانش و دغدغه شخصی، اقدامات داوطلبانه و ارزشمندی را در جهت آگاهیبخشی عمومی نسبت به میراث این سرزمین انجام داده است.
تحلیل شما از حملات هدفمند به میراث فرهنگی و بناهای تاریخی ایران چیست؟ فکر میکنید چرا بخشی از جامعه که پیشتر دغدغه میراث را داشتند، در برابر این حجم از خشونت و تعدی سکوت پیشه کردند؟
از همان نخستین روزهای نبرد، با هدف قرار گرفتن مدرسه میناب، آشکار شد که این جنگ نه با یک ساختار سیاسی، که با «ایران»، «هویت ایرانی» و موجودیت زنان، کودکان و مردم این سرزمین است. هر چه زمان گذشت، با گسترش حملات به زیرساختها، بیمارستانها، مناطق مسکونی و میراث فرهنگی، این فرضیه بیش از پیش به اثبات رسید.شواهد و مواضع رسمی نشان میدهد که این خصومت، فراتر از تقابل با یک نظام سیاسی یا حتی یک تفکر مذهبیِ ۱۴۰۰ ساله است؛ این یک پیکار تمامعیار با «تمدن ایران» است. ردپای این نگاه را میتوان بهوضوح در اظهارات مقامات ارشد ایالات متحده پیدا کرد؛ آنجا که از این تقابل به عنوان «جنگ سه هزار ساله»، «جنگ صلیبی قرن بیست و یکم» یا «فرصتی برای محدود کردن ایران پس از دو هزار سال» یاد کردند. تمام این گزارهها یک حقیقت را عیان میکند: آنچه برای آنها هراسآور است، موجودیت ایران تاریخی و تمدنی است؛ نبردی که گویی آن را در امتدادِ یک جنگ ۲۵۰۰ ساله بعد از اسکندر میدانند.
در این میان، بسیاری در ابتدا دچار خطای محاسباتی شدند. اما زمانی که هدف قرار گرفتنِ آثار تاریخی، مدارس و زیرساختها را با چشم دیدند، دریافتند که این جنگ، نه علیه مقامات، بلکه علیه «وطن» است. عدهای که عرق ملی داشتند، متنبه شدند؛ اما تلخی ماجرا اینجاست که برخی بهرغم این بیداری درونی، به دلیل فرو رفتن در سکوتی که از قبل پیشه کرده بودند، همچنان در سکوت باقی ماندند.
شما بهعنوان دبیر «پویش ملی نجات بناها، محوطهها و بافتهای تاریخی ایران»، در واکنش به موج اخیر تخریبها و آسیب به میراث فرهنگی کشور، بهویژه در اصفهان و تهران، چه اقداماتی انجام دادهاید؟
«پویش ملی نجات بناها، محوطهها و بافتهای تاریخی ایران» فعالیت خود را از حدود هفت سال پیش و در اعتراض به احداث «گذر آقانجفی» در اصفهان آغاز کرد و در ادامه، پروندههای حساسی همچون بافت تاریخی شیراز را دنبال کرد. تا به امروز، ما نزدیک به ۷۰ پرونده تخصصی برای صیانت از بناها، محوطهها و بافتهای تاریخی در شهرهای مختلف کشور تشکیل دادهایم که هدف اصلی تمامی آنها، توقف تخریبها و حفاظت از هویت شهری بوده است.در مواجهه با بحران اخیر، اقدامات گستردهای را در حوزه مستندسازی و مطالبهگری انجام دادهایم: گزارشی تحلیلی در محوطه «میدان ارگ تهران» تهیه شد که از شبکه چهار سیما به روی آنتن رفت. همچنین در ایام نوروز (سوم تا پنجم فروردین)، با سفر به اصفهان، وضعیت عمارتهای رکیبخانه (موزه هنرهای تزیینی)، جبهخانه (موزه هنرهای معاصر)، تالار تیموری، کاخ چهلستون و تالار اشرف را بهصورت میدانی بررسی کردیم. نخستین گزارش تصویری این مجموعه که به عمارت رکیبخانه اختصاص دارد، از رسانه ملی پخش شده و سایر گزارشها نیز در مرحله تدوین نهایی جهت انتشار هستند.همچنین، تجمع «حافظان میراث جهانی ایران» را با حضور بیش از ۱۳۰ نفر از اساتید دانشگاه، پیشکسوتان، دوستداران میراث فرهنگی و نمایندگان خبرگزاریها در مجموعه جهانی کاخ گلستان برگزار کردیم. هدف ما از این گردهمایی، ایجاد یک صدای واحد برای محکومیت تعرض به میراث تمدنی بود. در حال حاضر هم در تلاش هستیم تا این تجمعات آگاهیبخش و مطالبهگرانه را در سایر شهرهای تاریخی ایران نیز ادامه دهیم.
در جریان این جنگ چند اثر تاریخی ایران خسارات دیدند؟ و از منظر حقوق بینالملل، چه پیگردهایی را میتوان انجام داد؟
تاکنون بیش از ۱۳۰ اثر تاریخی کشور بهصورت مستقیم مورد اصابت قرار گرفته یا آسیب دیدهاند. این آسیبها شامل تخریب کلی بخشهای وسیعی از بناها، ایجاد اختلالات سازهای جدی و یا از بین رفتن تزئینات معماری است. در میان این فهرست، نام چهار اثر ثبت جهانی شامل «میدان نقشجهان»، «کاخ چهلستون»، «کاخ گلستان» و « قلعه فلکالافلاک خرمآباد» به چشم میخورد که اصابتها در حریم درجهیک آنها رخ داده است.
از منظر حقوق بینالملل، طبق کنوانسیون ۱۹۵۴ لاهه (حفاظت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه)، حمله به مکانهای فرهنگی و تاریخی بهصراحت «جنایت جنگی» تلقی میشود. همچنین کنوانسیون ۱۹۷۲ میراث جهانی با استناد به معاهده لاهه، تأکید میکند که هرگونه تعرض به عرصه و حریم آثار جهانی، جنایت جنگی محسوب شده و عاملان آن باید در دادگاه کیفری بینالمللی لاهه پاسخگو باشند.اما مسئله اینجاست که آمریکا و اسرائیل، هر دو از یونسکو خارج شدهاند.
فکر میکنید با توجه به خروج آمریکا و رژیم صهیونیستی از یونسکو، آیا این نهاد بینالمللی توان اجرایی لازم برای محکومیت رسمی یا دریافت غرامت بابت تخریب آثار جهانی ایران را دارد؟
تجربه نشان داده است که برخورد ایالات متحده با نهادها و معاهدات بینالمللی، اغلب تابعی از منافع سیاسی آنهاست. مشابه آنچه در «توافقنامه آبوهوایی پاریس» رخ داد که آمریکا به جای پاسخگویی در قبال حجم آلایندگی خود، اساسا از معاهده خارج شد، در قبال یونسکو نیز شاهد چنین رفتاری بودهایم. خروج آنها از این سازمان نیز دقیقا با هدف گریختن از پاسخگویی در قبال فشارهای بینالمللی و جنایات صورت گرفته در منطقه از جمله غزه، انجام شد.در واقعیت موجود، توان یونسکو احتمالا در حد صدور بیانیههای دیپلماتیک و محکومیتهای کاغذی باقی خواهد ماند. اینکه انتظار داشته باشیم یونسکو بتواند بابت آسیب به چهار اثر ثبتجهانی ایران، اقدام قانونی موثری انجام داده یا غرامت دریافت کند، با توجه به ساختارهای فعلی قدرت، دور از ذهن به نظر میرسد.
با این حال، آنچه در این مقطع اهمیت حیاتی دارد، رسالت رسانه است. ما باید بتوانیم پارادوکس میان ادعاهای حقوقبشری آمریکا و عملکرد ضدِفرهنگی آنها را به چالش بکشیم. کشوری که خود از بنیانگذاران سازمان ملل پس از جنگ جهانی دوم بوده و مدعی احترام به میراث فرهنگی ملل است، اکنون با حمله و اقدام مستقیم خود، تمدن بشری را هدف قرار داده است. اگرچه دریافت غرامت از طریق بیانیهها بعید است، اما پیروزی در دادگاه افکار عمومی میتواند هزینههای سیاسی سنگینی برای آنها به همراه داشته باشد.



