به گزارش اصفهان زیبا؛ یکی از عوامل مهم در تعیین جایگاه شهرها در آینده، نقشی است که برای آنها در عرصه منطقهای و بینالمللی تعریف میشود؛ اصفهان نیز بهعنوان یکی از شهرهای گردشگرپذیر و دارای سابقه فرهنگی و تمدنی و همچنین معروف در بین هنرمندان و فرهنگدوستان جهان، باید بتواند در آینده از جایگاه بینالمللی خود و نقشی که در تاریخ جهان اسلام داشته، بهرهبرداری کند؛ اما این مهم نیازمند برنامهریزی است.
در پژوهشی که جمال محمدی سید احمدیانی، دانشیار گروه جغرافیا و برنامهریزی شهری دانشگاه اصفهان انجام داده است، تلاشکرده با رویکرد آیندهپژوهانه، سازمانها و نهادهای مؤثر بر ارتقای شهر اصفهان به جهانشهر اسلامی، شناسایی و رتبهبندی شوند.
این پژوهش که با عنوان «شناسایی و تحلیل بازیگران مؤثر در تبدیل شهر ایرانی به جهانشهر اسلامی با رویکرد آیندهپژوهی (نمونه موردی: شهر اصفهان)» صورت گرفته است، به این سؤال میپردازد که چه نهادها و بازیگرانی در تبدیل اصفهان به جهانشهر اسلامی مؤثرند.
نویسنده ابتدا سعی کرده است به این پرسش پاسخ دهد که با درنظرداشتن چه عواملی، یک شهر اسلامی بهعنوان یک شهر جهانی، مطرح میشود. در این راستا او به 51 شاخص رسیده است که ذیل دستههای اقتصادی، سیاسی، کالبدی، محیطزیست شهری، شبکه اطلاعات و ارتباطات، شاخصهای اجتماعی و امنیتی، بهداشتیدرمانی و آموزش و پژوهش تقسیمبندی میشوند.
درنهایت و باتوجهبه روششناسی بهکاربردهشده در پژوهش، نویسنده 16 عامل کلیدی را بهعنوان پیشران مؤثر بر تبدیل شهر اصفهان به جهانشهر اسلامی استخراج کرده است که عبارتاند از: ميـزان ناخـالص توليـد رشـد داخلـی، پويـایی بازار شهری، تنوع کالاها و رقابتپذیری قیمت کالاها، میزبانی شرکتهای بزرگ بینالمللی، میزان جمعیت شهری، تعداد پروازهای مستقیم بینالمللی، تعداد هتلهای بزرگ، تعداد بازدیدکنندگان خارجی، تنوع تولید انرژی، ظرفیت جاذبه مکانهای گردشگری، واقعشدن در مسیرهای اصلی حملونقلی، دخالت کم دولت در بازار و انجامدادن امور نظارتی بر آن، استقرار بانکهای بینالمللی، وجود بورسهای بینالمللی، تعداد دانشگاههای برتر و میزان سرمایهگذاری مستقیم خارجی.
نویسنده بعد از مشخصکردن عوامل کلیدی، بازیگران کلیدی و نقشآفرین در تبدیل اصفهان به جهانشهر اسلامی را نیز مشخص و گروههای ذینفع را تعیین میکند.
به نظر نویسنده با توجه به عوامل کلیدی، بازیگران نقشآفرین عبارتاند از: وزارت اقتصاد، سازمان بورس، وزارت علوم، وزارت راه و شهرسازی، سازمان میراثفرهنگی و وزارت نیرو.
در بین این بازیگران، بیشترین تأثیر را وزارت راه و شهرسازی و بعد از آن، وزارت اقتصاد بر تبدیل شهر اصفهان به جهانشهر اسلامی دارند. بعد از این دو سازمان نیز بهترتیب وزارت علوم، سازمان میراثفرهنگی، سازمان بورس و وزارت نیرو قرار دارد.
در ادامه، نویسنده بیان میکند که میزان رقابتپذیری وزارت راه و شهرسازی، وزارت اقتصاد و وزارت علوم بیش از بقیه بوده و درنتیجه اثرگذاری این سه سازمان بر تبدیل شهر اصفهان به جهانشهر اسلامی با فاصله زیادی از بقیه سازمانها بیشتر است.
نویسنده در بخش نتیجهگیری میگوید که هر شهری برای جهانیشدن و تبدیلشدن به یک قدرت جهانی باید بر اقتصاد و راههای ارتباطی مسلط شود تا با تولید و صادرات کالاهای اقتصادی و فرهنگی، دامنه نفوذ خود را در جهان گسترش دهد؛ درنتیجه، با شناسایی عوامل کلیدی و بازیگران اثرگذاری، نویسنده معتقد است که دولـت باید در زمينە سرمايهگذاری در زيرساختهای ارتباطاتی منتهی بـه شـهر اصـفهان و تسهیل ورود سـرمايهگـذاران و نهادهای اقتصادی به این شهر، اقدامهای لازم را انجام دهد تا بهتدریج زمینه نفوذ قدرت فرماندهی شهرهای ایران بر دیگر شهرهای خاورمیانه مهیا شود.
در این زمینه، نویسنده سه پیشنهاد را مطرح میکند. در پیشنهاد اول میگوید باید شبکه ارتباطات بینالمللی تقویتشده و از طریق طرح «یک جاده یک کمربندِ» کشور چین و کریدور شمالجنوب و شبکه حملونقل ریلی و هوایی، زمینه شکلگیری جهانشهرهای اسلامی با مرکزیت اصفهان فراهم شود.
در پیشنهاد دوم نیز نویسنده بیان میکند که دولت ایران میتواند با طرح نقشه جاده ابریشم نو و شناسایی جهانشهرهای اسلامی، شبکه جهانشهر اسلامی را طراحی کند. درنهایت نویسنده پیشنهاد میکند که باید پایتخت سیاسی کشور از تهران به اصفهان منتقل و اصفهان به قطب سیاسی و ارتباطاتی کشور تبدیل شود.
نویسنده در این پژوهش با اشاره به ظرفیت اصفهان در تبدیلشدن به یک جهانشهر، آنهم جهانشهری از نوع اسلامی، گامی درست و متناسب با بوم و فرهنگ و تاریخ شهر اصفهان برداشته است. به عبارت دیگر، این نکته از نظر نویسنده دور نمانده که اگر قرار باشد مزیتی برای اصفهان تعریف کرد تا بتواند خود را بهعنوان یک شهر نشان دهد، این مزیت از نوع فرهنگی است؛ نه اقتصادی و سیاسی.
اما بهنظر میرسد در رسیدن به این مزیت آنچه مدنظر قرارگرفته فقط و فقط مؤلفههای اقتصادی و زیرساختی است؛ نه مؤلفههای فرهنگی و اجتماعی. در این نوشته از مرمت بناها و احیای بافتهای تاریخی صحبتی به میان نیامده و درباره مساجد کهن اصفهان، مدارس قدیمی و مکانهایی که باید در آنها به گردشگر خارجی خوراک فرهنگی داد، سخنی گفته نشده، اما آنچه روی آن تأکید شده، مؤلفههای اقتصادی و زیرساختی است که نهفقط یک شهر اسلامی، بلکه یک شهر با ویژگیهای گردشگری طبیعی یا گردشگری اقتصادی نیز باید آنها را داشته باشد. به عبارت دیگر، اگر کلمه اصفهان و جهانشهر اسلامی را از این مقاله حذف کنیم، عوامل کلیدی، بازیگران نقشآفرین و پیشنهادهای بیانشده قابلتعمیم به همه انواع شهرهایی است که میخواهند گردشگرپذیر و تبدیل به جهانشهر شوند.
بهنظر میرسد؛ اگرچه نویسنده روی مزیتی درست از شهر اصفهان دست گذاشته، اما با اتکا به همان روشهای معمول علمی و بدون ابتکار در خلق چهارچوب جدید، به نتایجی رسیده است که خاص شهر اصفهان نبوده و میتوان نهتنها به سایر شهرهای ایران، بلکه به باقی کلانشهرهای جهان نیز تعمیم داد.
از همین منظر این مقاله پژوهشی قابلیت کاربردیشدن و عملیاتیبودن را از دست داده است و متأسفانه باید گفت که در عرصه سیاستگذاری و برنامهریزی شهری چندان بهکار نمیآید.



