چگونه می‌توان آثار تاریخی آسیب‌دیده در جنگ را بدون تحریفِ حقیقت مرمت کرد؟

این بناها دروغ نمی‌گویند!

در حالی که مرمت‌های کلاسیک اغلب به‌دنبال پنهان‌کردن زخم‌ها و بازگشت به شکوه گذشته هستند، رویکردی نوین در جهان شکل گرفته است که تخریب یا آسیب را نه یک نقص، بلکه بخشی از هویت بنا می‌داند. با چنین نگاهی «زخم جنگ» شناسنامه اثر است.

تاریخ انتشار: 10:58 - چهارشنبه 2 اردیبهشت 1405
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
این بناها دروغ نمی‌گویند!

به گزارش اصفهان زیبا؛ در حالی که مرمت‌های کلاسیک اغلب به‌دنبال پنهان‌کردن زخم‌ها و بازگشت به شکوه گذشته هستند، رویکردی نوین در جهان شکل گرفته است که تخریب یا آسیب را نه یک نقص، بلکه بخشی از هویت بنا می‌داند. با چنین نگاهی «زخم جنگ» شناسنامه اثر است.

جنگ، برخلاف تصور رایج، تنها یک تهدید بیولوژیک برای جان انسان‌ها نیست؛ بلکه یورشی سهمگین است به «امتداد فرهنگی» یک سرزمین. هنگامی که شعله‌های نبرد برافروخته می‌شود، علاوه بر انسان‌ها، بناهای تاریخی و میراث تمدنی نیز در صف مقدم آسیب قرار می‌گیرند. سازه‌هایی که جدا از حافظه جمعی بشر نیستند، هدف عامدانه‌ حمله‌های مستقیم موشکی قرار می‌گیرند تا به خیال خود، هویت یک ملت را خدشه‌دار کنند یا در خوش‌بینانه‌ترین حالت، اسیر بازی خطرناک موج‌های انفجار و لرزه‌های ناشی از حمله‌های غیرمستقیم می‌شوند. در این میان، سقف‌های کهن که قرن‌ها استوار مانده بودند، فرومی‌ریزند؛ دیوارها دچار ترک‌های عمیق می‌شوند و تزیینات و نگاره‌های ظریف که شناسنامه‌ هنر یک اقلیم‌ هستند، در کسری از ثانیه تکه‌تکه شده و به تلی از آوار بدل می‌شوند.

آثار این ویرانی هیچ‌گاه از بین نمی‌رود؛ حتی پس از جنگ، زمانی که مرمتگران در برابر ویرانه‌ها می‌ایستند، جامعه‌ میراث فرهنگی با پرسشی بنیادین و دوگانه روبه‌رو می‌شود که پاسخ به آن، سرنوشت «اصالت» اثر را رقم می‌زند؛ آیا رسالت مرمتگر، انجام یک «بازسازی تمام‌عیار» و بازگرداندن کالبد بنا به دوران شکوه پیش از بحران است؟ به بیان دیگر، آیا باید با رویکردی حذفی، ردپای فاجعه را از چهره و پیکر بنا زدود و به نوعی در قبال جنگ «سکوت تاریخی» پیشه کرد یا اینکه باید این آسیب‌ها، ترکش‌ها و زخم‌های عمیق را به عنوان لایه‌ای جدید از «هویت و تاریخِ زیسته‌ بنا» به رسمیت شناخت و از آن‌ها حفاظت کرد؟

 مرز میان «بازسازی» و «سانسور تاریخی» کجاست؟

با توجه به اینکه ۱۴۰ اثر تاریخی ایران و ۲۳ اثر ارزشمند اصفهان در جریان حمله‌های آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران به‌شدت آسیب دیده‌اند، انتظار می‌رفت متخصصانِ امر، راهی برای روایتِ این زخم‌ها بیابند؛ بااین‌حال،  تلاش برای بهره بردن از دانش این استادان به سکوت آن‌ها ختم شد. درواقع، ایده نخستین این نوشتار بر اساس بهره‌گیری از دانش نظری و تجربه‌های میدانی استادان حوزه مرمت بود؛ اما متأسفانه بسیاری از استادان از گفت‌و‌گو سر باز زدند؛ ازاین‌رو، این گزارش با انتخاب نگاهی پژوهشی و تحلیلی به واکاوی این دوگانه می‌پردازد که آیا جنگ، فصلی گسست‌ناپذیر از تاریخ تحول یک بناست که باید روایت شود یا لکه‌ای ننگین است که باید با ماله‌کشیدن بر آن، از حافظه‌ بصری تاریخ پاک شود؟ در ادامه، با نگاهی به این پرسش، به بررسی تجربه‌های جهانی و بررسی الگوهای برخورد با آسیب‌های بناهای تاریخی در جنگ، خواهیم پرداخت تا دریابیم مرز میان «بازسازی» و «سانسور تاریخی» کجاست.

«سانسور تاریخی» یا «پذیرش حقیقتِ زیسته بنا»؟ 

در یک سو، طرف‌داران بازسازی کمال‌گرا قرار دارند؛ کسانی که معتقدند بناهای میراثی صرفا سازه‌هایی کالبدی نیستند، بلکه «نمادهای اقتدار» و تجلی‌گاه غرور و شکوه فرهنگی یک ملت محسوب می‌شوند. استدلال بنیادین آن‌ها بر پایه‌ «روان‌شناسی محیط» استوار است؛ آن‌ها معتقدند مواجهه‌ روزمره با یک مسجد زخمی یا یک کاخ فروریخته به‌طور مداوم بار روانی شکست و حس حقارت ناشی از تجاوز دشمن را در ذهن جامعه بازتولید می‌کند. از منظر آن‌ها بازگرداندن اثر به «دوران طلایی» و وضعیت پیش از بحران، یک «درمان جمعی» است. آن‌ها می‌خواهند با حذف بصری فاجعه، حافظه‌ جمعی را از تروما خالی کنند و با بازسازی دقیق تزیینات، بر تداوم و شکست‌ناپذیری فرهنگ تأکید کنند.

در نقطه مقابل، منتقدان و نظریه‌پردازان اصالت‌گرا قرار دارند که این رویکرد را ذیل مفهوم خطرناک «سانسور تاریخی» دسته‌بندی می‌کنند. پرسش چالش‌برانگیز آن‌ها این است: «به چه قیمتی می‌خواهیم زیبایی را بازگردانیم؟ به قیمت ذبحِ حقیقت؟» از نظر این گروه، زدودن اثر گلوله از تن یک عمارت یا پوشاندن شکاف ترکش‌ها، درواقع حذف بخشی از «حقیقت زیسته» و دیالوگ بنا با زمانه است.بنای تاریخی در این دیدگاه، یک موجود ایستا، منجمد و موزه‌ای نیست که تنها در یک دوره‌ خاص متوقف شده باشد؛ بلکه موجودی پویاست که هر خراش، هر فرسودگی و حتی هر تخریب در تن آن، راوی یک واقعه و فصلی از کتاب حیات آن تلقی می‌شود. منتقدان معتقدند که «ماله‌کشی» بر زخم‌های جنگ، نوعی «دروغ آگاهانه» به نسل‌های آینده است. وقتی ما تمام شواهد یک فاجعه را از کالبد شهر پاک می‌کنیم، در واقع آیندگان را از درک رنجی که بر آن سرزمین گذشته است، محروم کرده‌ایم. آن‌ها هشدار می‌دهند که این نوع مرمت، بنا را به یک «ماکت بی‌روح» بدل می‌کند که گویی بر پیشانی‌اش نوشته شده: «در اینجا هیچ اتفاقی نیفتاده است.»

«لایه‌های تاریخی» بخش مهمی از هویت بنا

 امروزه در نظریات مدرن مرمت، «لایه‌های تاریخی» اهمیت مهمی دارند. همان‌طور که ما یک کتیبه ساسانی را از روی یک بنای اسلامی پاک نمی‌کنیم، آثار جنگ نیز لایه‌ای از تاریخ معاصر هستند. جنگ، بخشی از سرنوشت محتوم آن بنا بوده است. وقتی یک ترکش، بخشی از مقرنس‌کاری یک مسجد را می‌برد، گویی آن «نبودن قطعه»، خود به یک «بودن معنادار» تبدیل می‌شود. این جای خالی، روایتگر پایداری و رنج است. از این منظر، به نظر می‌رسد هدف مرمت «نو کردن» نیست؛ بلکه احترام و حیات‌بخشیدن به روایت بناست.

چگونه «کلیسای یادبود ویلهلم» راوی صلح در آلمان شد؟

شاید بتوان «کلیسای یادبود قیصر ویلهلم» در قلب برلین را برجسته‌ترین نمونه از تجلی نظریه‌ «حفاظت از زخم» دانست. پس از ویرانی‌های سهمگین جنگ جهانی دوم، معماران آلمانی در برابر یک دوراهی تاریخی قرار گرفتند؛ اما آن‌ها مسیری متفاوت را برگزیدند: حفظ برج نیمه‌سوخته و متلاشی‌شده‌ کلیسا در همان وضعیت پس از انفجار. این سازه که آلمانی‌ها آن را به‌اختصار «دندان کرم‌خورده» می‌نامند، امروزه در کنار یک بنای مدرن و مینیمال، تضادی معنادار را خلق کرده است.این برج شکسته اکنون دیگر یک مخروبه نیست؛ بلکه با تدبیر معماران به قدرتمندترین بیانیه‌ صلح در قلب آلمان بدل شده است. معماران با آگاهی از این واقعیت که «معماری، راوی تاریخ است»، اجازه ندادند ماله کشیدن بر آثار گلوله و حریق، حافظه‌ شهر را پاک کند. اگر این کلیسا با وسواس بازسازی به دوران پیش از جنگ بازمی‌گشت، به موزه‌ای فاقد روح و تهی از تجربه تبدیل می‌شد؛ اما اکنون، هر سنگ سیاه‌شده و هر طاق فروریخته‌ آن، با قدرتی بیش از هزاران کتاب تاریخ، عمق فاجعه‌ نازیسم و وحشت جنگ را به نسل‌های بعدی انتقال می‌دهد. این بنا ثابت می‌کند که گاهی نقص، از کمال کامل‌تر است و یک کالبد زخمی و بنای مجروح می‌تواند نگهبان و راوی ابدی صلح باشد.

ورشو، دیگر یک شهر تاریخی به معنای سنتی آن نیست

در نقطه‌ مقابل رویکرد برلین، تجربه‌ لهستان قرار دارد؛ کشوری که پایتختش، ورشو، در پایان جنگ جهانی دوم به معنای واقعی کلمه با خاک یکسان شده بود. نازی‌ها با قصدی نظام‌مند، ۹۰درصد بافت تاریخی شهر را ویران کردند تا «هویت لهستانی» را از جغرافیای جهان حذف کنند؛ اما پاسخ لهستانی‌ها به این گستاخی، یکی از حیرت‌انگیزترین پروژه‌های بازسازی در تاریخ معاصر بود. آن‌ها با استفاده از نقاشی‌های قدیمی، عکس‌های خانوادگی و نقشه‌های آرشیوی، شهر را با دقتی مینیاتوری و میلی‌متری، دقیقا به فرم پیش از جنگ بازآفرینی کردند. این تصمیم به عبارتی یک بیانیه‌ سیاسی و ملی بود؛ لهستانی‌ها نمی‌خواستند اجازه دهند هیتلر در آخرین هدف جنگی‌اش، یعنی نابودی ریشه‌های تمدنی آن‌ها، پیروز شود. آن‌ها با بازسازی هر آجر و هر تزیین شکسته، درواقع خانه‌ خود را از چنگال تاریخ پس گرفتند؛ بااین‌حال، این حجم از کمال‌گرایی در بازسازی، بحث‌های فلسفی عمیقی را در محافل میراث فرهنگی برانگیخته است. بسیاری از متخصصان معتقدند که ورشوی امروز، اگرچه زیبا و باشکوه است، دیگر یک «شهر تاریخی به معنای سنتی» آن نیست؛ بلکه یک بازآفرینی استادانه از گذشته است. در کوچه‌های ورشو، اگرچه کالبد شهر به دوران طلایی بازگشته، اما آن تداوم زمانی که در هویت یک بنای اصیل جریان دارد، دیگر وجود ندارد.

«مرمت نمایان» راهکاری برای حفظ اصالت بنای تاریخی

در میان «بازسازی کامل» و «رها کردن بنا به شکل ویران‌شده»، رویکرد سومی پدید آمده که از آن با عنوان «مرمت نمایان» یاد می‌شود. این دیدگاه، نه بر حذف کامل آسیب اصرار دارد و نه بر تقدیس ویرانی؛ بلکه به‌دنبال راهکاری میانه است که در آن، بنا هم‌زمان هم «درمان» می‌شود و هم «روایتگر» باقی می‌ماند. در این روش، بنا برای بازیابی استحکام سازه‌ای و بازگشت به چرخه‌ حیات شهری بازسازی می‌شود؛ اما با پایبندی به این شرط که بخش‌های احیاشده باید با مصالح، بافت یا رنگی متفاوت از بخش‌های اصیل اجرا شوند.

این رویکرد که بر پایه‌ اصل «صداقت معمارانه» بناشده، حامل پیامی دوسویه است؛ از یک‌سو، با بازگرداندن فرم کلی بنا، شکوه و کاربری را به جامعه بازمی‌گرداند تا بار روانی ویرانی کاسته شود؛ از سوی دیگر، با نمایان‌ساختن بخش‌های مرمت‌شده، صادقانه به مخاطب اعلام می‌کند: «این بنا از یک بحران سهمگین عبور کرده است» و درواقع، «مرمت نمایان» اجازه نمی‌دهد تاریخ به نفع زیبایی‌شناسی کاذب مصادره شود. به گزارش «اصفهان‌زیبا»، درنهایت، باید پرسید هدف از مرمت چیست؟ اگر هدف، حفاظت از «حقیقت» است، نباید روی زخم‌های جنگ ماله کشید. هیچ انسانی این حق را ندارد که به بهانه زیباشناسی، تاریخِ جنگ را سلاخی کند؛ چراکه آثار جنگ بر تن بناهای تاریخی، چیزی از شکوه این بناها نمی‌کاهد؛ بلکه در نگاهی وسیع‌تر، نشانی از پایداری این بناها و ننگی ابدی بر پیشانی جنگ‌افروزان است.