روایتی از شبکه‌سازی و کنشگری نوجوانان اصفهانی در گفت‌گو با محمدحسین تجویدی

میدان در دست نسل جدید فرهنگی‌ های شهر است

این بار سوم است که به سراغ بچه‌های قرارگاه مشارکت حداکثری می‌رویم. اولین بار تیتر گزارشمان را گذاشتیم: «سلام اصفهان به نسل جدید فرهنگی‌ ها».

تاریخ انتشار: 16:20 - یکشنبه 17 خرداد 1405
مدت زمان مطالعه: 5 دقیقه
میدان در دست نسل جدید فرهنگی‌ های شهر است

به گزارش اصفهان زیبا؛ این بار سوم است که به سراغ بچه‌های قرارگاه مشارکت حداکثری می‌رویم. اولین بار تیتر گزارشمان را گذاشتیم: «سلام اصفهان به نسل جدید فرهنگی‌ ها».

در واقع در گفت‌وگویی که برای آشنایی با آن‌ها داشتیم، به نظرمان رسید که نسل جدیدی از جریان‌های فرهنگی در اصفهان در حال پیدایش است. نسلی که شاید عملکرد فعلی‌شان بی‌ارتباط با فرم ابتدایی نسل‌های پیشین مراکز فرهنگی نیست، اما در مقایسه با عملکرد فعلی کانون‌ها و مراکز فرهنگی، متفاوت است.

این تفاوت که می‌گوییم در گزارش دوم با عنوان «ثمره ملت‌باوری در خیابان‌ها» بروز داشت و در شرایط ابتدایی جنگ که تجمعات مردمی به پرچم‌گردانی و کاروان ماشینی محدود بود، بیش از ۱۰۰۰ نوجوان، در میانه روز کاروان دوچرخه‌سواری برپا کردند.

حرکتی که هم جدید بود و هم در ادامه بهانه‌ای شد تا هسته‌های فرهنگی محلی در مناطق مختلف اصفهان شکل بگیرد. سید علی تجویدی عضو این قرارگاه در گفت‌وگو با «اصفهان‌زیبا»، درباره فعالیت‌های فعلی‌شان توضیح می‌دهد. برنامه‌هایی که تکیه بر «خلاقیت» و «شبکه‌سازی» دارد.

آخرین بار که با شما صحبت کردیم، درگیر برنامه دوچرخه‌سواری نوجوانان بودید. از آن زمان تاکنون چه اتفاقاتی افتاده و چطور مسیر فعالیت‌ها به چهارباغ و محلات کشیده شد؟

بعد از برگزاری برنامه پایانی دوچرخه‌سواری که با حضور حدود هزار نوجوان برگزار شد، ما با یک دغدغه جدی روبه‌رو شدیم. یک آسیب همیشگی در کارهای مرتبط با نوجوانان در سطح استان و کشور این است که فعالیت‌ها در مناسبت‌ها به صورت مقطعی انجام می‌شود و پس از آن، ارتباط با نوجوان حفظ نمی‌شود.

در نتیجه، بیشتر یک شور و هیجان شهری رقم می‌خورد و کار عمیق تربیتی در محله‌ها اتفاق نمی‌افتد. به نوعی در حال حاضر «محله‌محوری» در گفتمان فرهنگی بسیار پررنگ است.

به همین خاطر ما به این فکر کردیم که چطور می‌توانیم با این هزار نوجوان ارتباطمان را حفظ کنیم. پس در محل توقف برنامه دوچرخه‌سواری، اطلاعات حدود ۴۰۰ تا ۵۰۰ نفر از آن‌ها (شامل نام و نام خانوادگی، محله زندگی و شماره تلفن) جمع‌آوری شد و بعد از آن برنامه، تصمیم گرفتیم به صورت محله‌ای سراغ این بچه‌ها برویم.

این ورود به محله‌ها به چه شکلی انجام شد؟

ما در هر منطقه، با نوجوانانی که اطلاعاتشان را داشتیم در مسجد همان محل جلسه گذاشتیم.

به آن‌ها گفتیم: «شما تا الان مخاطب برنامه دوچرخه‌سواری بودید، اما از حالا به بعد باید در محله و منطقه خودتان کاری را شروع کنید. این کار بسته به نیاز منطقه، توانمندی، امکانات و رده سنی خودتان است. ما هم در قرارگاه، پشتیبانی فکری می‌دهیم و اگر لازم شد کمک اجرایی هم می‌کنیم.»

در حقیقت ما در آن‌ها انگیزه ایجاد کردیم، تیم‌سازی کردیم و بچه‌های هر منطقه را با هم آشنا ساختیم. خروجی این جلسات، اجرای برنامه‌هایی توسط خود نوجوانان بود که هنوز هم ادامه دارد. ما برای راهبری این گروه‌ها، از بین بچه‌های قدیمی و باتجربه جمع خودمان، یک نفر را به عنوان «مسئول منطقه» انتخاب کردیم تا کارها را پشتیبانی کند و چالش‌ها را حل کند.

می‌توانید با چند مصداق عینی توضیح دهید که در این مناطق چه کارهایی اتفاق افتاد؟

برای نمونه بچه‌های منطقه ملک‌شهر، گفتند ما می‌خواهیم یک کار اجرایی موکبی در سطح شهر انجام دهیم. منتها آن‌ها در منطقه خودشان خلأ یا مخاطب آن‌چنانی پیدا نکردند و تصمیم گرفتند به گذر فرهنگی چهارباغ بروند.

این نوجوانان ساعت‌ها در اتاق فکر بحث کردند که در چهارباغ چه کاری انجام دهند تا هم برای رهگذران و کسبه دل‌زدگی ایجاد نکند و هم بتوانند روی مفهوم وحدت و وطن‌دوستی کاری کنند که همه درگیر شوند. خروجی این هم‌فکری طرحی شد به نام «یک ایران گل‌کوچیک».

ایده این بود که نوجوانان زیر ۱۵ سالی را که با خانواده از چهارباغ عبور می‌کردند، فراخوان کنند تا در یک فضای آماده‌شده، فوتبال گل‌کوچیک بازی کنند. کل کار فرهنگی آن‌ها این بود که روی دو دروازه، عکس ترامپ و نتانیاهو را نصب کرده بودند. گزارشگر نوجوان بازی وقتی کسی گل می‌زد اعلام می‌کرد: «توپ با سر ترامپ یا نتانیاهو برخورد کرد.»

در پایان بازی هم از این تیم‌های دو نفره عکس یادگاری می‌گرفتند. نکته جالب اینجا بود که بچه‌ها خودشان برای تیم‌هایشان اسم انتخاب می‌کردند؛ یکی می‌گفت تیم من پاسارگاد است، دیگری می‌گفت شهید چمران، کوروش کبیر یا شهید حاجی‌زاده.

این تیم‌ها خیلی قشنگ با هم رقابت می‌کردند و با وجود تفاوت‌هایشان در نگرش که از عنوان تیمشان هم مشخص بود، ولی همه‌شان دشمن مشترک داشتند و در نهایت به شرکت‌کنندگان یک پرچم و دستبند ایران هدیه داده می‌شد.

این کار همدلی عجیبی در چهارباغ ایجاد کرد؛ کاری به باحجاب و بی‌حجاب نداشتیم، همه به خاطر نوجوانانشان می‌ایستادند، تشویق می‌کردند و پیام دشمن‌ستیزی و وطن‌دوستی به زیبایی منتقل می‌شد. ما حتی گاهی ۱۰ تیم رزرو داشتیم که منتظر نوبت بازی بودند. این برنامه حدود ۱۰ شب اجرا شد.

عموما برنامه‌های شما یک ویژگی دارد و آن اینکه کارها را بعد از مدتی تمام می‌کنید و به سراغ کار دیگری می‌روید، این طرح هم همین‌طور بود؟

بله، البته ما با اینکه کار را در اوج تمام می‌کنیم، اما «نقطه اتصال» آن با کار بعدی را مشخص می‌کنیم تا ظرفیتش از بین نرود. زمانی که گل‌کوچیک تمام شد، همین بچه‌ها دغدغه تماشای فیلم خوب داشتند؛ پس یک سانس سینما گرفتند و نوجوانانی را که در چهارباغ شماره آن‌ها را گرفته بودند دعوت کردند تا فیلم را با هم ببینند و ارتباطشان استمرار یابد.

راجع به برنامه سایر مناطق هم توضیح دهید.

گروهی از بچه‌ها که سن کمتری داشتند در مسجد نورباران دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند به دیدار خانواده شهدا بروند.

ما می‌توانستیم نامه‌نگاری کنیم و از اداره مرتبط لیست بگیریم و کار را معطل کنیم، اما به خود نوجوانان ماموریت دادیم شهدای محله‌شان را پیدا کنند. آن‌ها هم از طریق همسایه‌ها و فامیل، چند خانواده شهید (از جمله شهدای اخیر) را شناسایی کردند و هر هفته به دیدار آن‌ها می‌روند.

نکته جذاب کارشان این است که اگر آن خانواده شهید، پسر نوجوانی داشته باشد، او را با خود در دیدارهای بعدی همراه می‌کنند. الان یک جمع ۷ الی ۸ نفره از بچه‌ها شکل گرفته که خودشان مامور دیدار با خانواده‌های دیگر شده‌اند و این شبکه مدام در حال بزرگ شدن است.

همه کارها هم به عهده خودشان است؛ یکی مسئول حمل‌ونقل است، یکی مسئول خرید هدیه، دیگری عکس شهید را روی پرچم چاپ می‌کند و… یک گروه دیگر هم در مسجدالامام (خیابان بزرگمهر)، دست به تولید زدند.

در واقع بچه‌های چهارباغ و گروه دیدار با شهدا می‌گفتند ما هدیه مناسبی برای مخاطب نداریم و در همین راستا این گروه از بچه‌ها کار تولیدی را انتخاب کردند و مسئولیت تولید «دستبند پرچم ایران» را به عهده گرفتند تا این هدایا را برای گروه‌های دیگر تامین کنند.

همچنین ما متوجه شدیم در هر کدام از این ۵ الی ۶ منطقه، دو سه نفر نوجوان علاقه‌مند به کار رسانه‌ای وجود دارد. ما این افراد را از دل مناطق بیرون کشیدیم و یک «کارگروه رسانه‌ای مناطق اصفهان» با حضور حدود ۲۰ نوجوان تشکیل دادیم.

این‌ها مال یک مسجد خاص نبودند، بلکه شبکه‌ای شهری شدند. حالا هر هفته جلسه می‌گذارند و اساتید مختلف را دعوت می‌کنند تا یک هفته عکاسی و یک هفته فیلم‌برداری یاد بگیرند.

سازوکار این تشکیلات در حال گسترش، چطور است؟

مدل ما مدل «شبکه‌سازی» است. ما ادعا نداریم که یک مجموعه محدود هستیم، بلکه می‌خواهیم یک «قرارگاه» باشیم؛ یعنی جمع مجموعه‌ها. ما حدود ۴۰ الی ۵۰ نفر نوجوان و جوان باتجربه داریم که سه چهار سال است با ما همراه هستند و تعامل و مدیریت را یاد گرفته‌اند.

از بین این افراد گزینش کردیم و گفتیم هر منطقه یک مدیر می‌خواهد. این مدیر جوان، مسئول یک تیم ۱۰ تا ۲۰ نفره از نوجوانان جدید می‌شود تا آن‌ها را جهت بدهد و پشتیبانی کند.

البته بازهم اصل کار به عهده خود افراد است و از سپردن مسئولیت به نوجوان نمی‌ترسیم. مثلاً آن تیمی که در چهارباغ کار کرد، فقط دو هفته بود که با ما آشنا شده بود! با همین دست‌فرمان الان حدود دو تا سه هزار نوجوان داریم که حداقل یک تجربه مشترک (مثل اعتکاف یا دوچرخه‌سواری) با ما دارند.

آیا در کنار این کارهای میدانی و پرشور، برنامه‌های معرفتی و ریشه‌ای هم در طول سال دارید یا رسالتتان را معطوف به برنامه‌های اجرایی می‌دانید؟

اتفاقا اصل کاری که ما می‌کنیم همان برنامه‌های ریشه‌ای است. کارهای شهری مثل اعتکاف یا دوچرخه‌سواری، نقاط اوجی هستند که ما همه شبکه‌مان را برای آن‌ها فعال می‌کنیم و ظرفیت‌ها را به شهر نشان می‌دهیم.

ما در طول سال قالب‌هایی مثل «دورهمی تشکیلاتی» به صورت هفتگی با حضور اساتید، «پاتوق کتاب‌خوانی» به صورت هفتگی در منازل خود نوجوانان و «نشست با نخبگان» را داریم. حتی برنامه‌های دورهمی خانوادگی داریم که خانواده‌های بچه‌ها دور هم جمع می‌شوند.

این برنامه‌ها مداوم است، اما خیلی بروز بیرونی ندارد. بروز بیرونی ما زمانی است که یک کار عملیاتی بزرگ تعریف می‌کنیم؛ چرا که می‌دانیم مدلی از شخصیت‌های نوجوانان وجود دارد که نیازمند کار عملیاتی، اجرایی و کف خیابانی هستند.

مثل بچه‌های منطقه ملک‌شهر و… . در واقع ما بر اساس ظرفیت و علاقه خود نوجوان بستر فعالیت‌ها فراهم می‌کنیم، منتها همان‌طور که گفتم کار ما چند اصل دارد: کنشگری نوجوانان و اعتماد بر آن‌ها در یک شبکه به هم پیوسته.