رمزگشایی از طلوع بلوغ یک‌ملت

این روزها خیابان‌های ایران، کلاس درس جدیدی است که معادلات کهنه جامعه‌شناسی سیاسی غرب را نقش بر آب کرده است.

تاریخ انتشار: 13:10 - یکشنبه 31 خرداد 1405
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
رمزگشایی از طلوع بلوغ یک‌ملت

به گزارش اصفهان زیبا؛ این روزها خیابان‌های ایران، کلاس درس جدیدی است که معادلات کهنه جامعه‌شناسی سیاسی غرب را نقش بر آب کرده است.

در تمام نظریه‌های مرسوم، «اعتراض خیابانی» برابر است با ضدیت با حاکمیت. اما ملت ایران، در میانه جنگ و بحران، خیابان را نه به سنگر علیه نظام، که به پایگاهی برای بازتولید همان نظام بدل کرده است. این تناقض شیرین، داستان امروز ماست.

مدتی است میان دغدغه‌مندان انقلابی این پرسش مطرح بود که نکند این خروش مقدس، این صف‌های طولانی حمایت، در گذر زمان به ضد خود تبدیل شود.
این ترس، ریشه در تجربه‌های تلخ تاریخی داشت. اما یک حقیقت میدانی از قلم افتاده بود: جنس این خیابان با همیشه فرق دارد.

مردم انقلابی و حزب‌اللهی ما سال‌ها دندان روی جگر گذاشته بودند. آنها سختی معیشت، بی‌کفایتی برخی مدیران و زخم‌های اقتصادی را می‌دیدند، اما سکوت می‌کردند. این سکوت اما از سر بی‌تفاوتی نبود. آنها برای سوءاستفاده نکردن دشمنان و مهم‌تر از آن، برای حفظ اصل نظام، فریادشان را فرو می‌خوردند و هوشیارانه منتظر فراخوان رهبری می‌ماندند. نهایتا حرف دلشان را در گردهمایی‌های بزرگ و رسمی مثل بیست‌ودو بهمن یا روز قدس به گوش زمانه می‌رساندند و باز به سنگر صبر بازمی‌گشتند.

این یک انتخاب بود؛ انتخاب «تکلیف» به جای «هیجان». اما امروز قصه فرق کرده است.
امروز همین مردم، احساس کرده‌اند که تکلیف فقط «سکوت و صبر» نیست؛ تکلیف «آمدن و مطالبه‌گری» است، آن هم درست در لحظه‌ای که سایه جنگ بر سر کشور سنگینی می‌کند.

و درست همین‌جاست که شاه‌بیت ماجرا آشکار می‌شود: مردم ما مشق کردند و یاد گرفتند. آنها مدل درست اعتراض را از مدل غلط آشوب تمیز داده‌اند. شگفت‌انگیز اینکه پس از صد روز گردهمایی پیوسته، دشمن با همه توانش نتوانست در این جریان اصیل نفوذ کند. همه تلاش‌ها برای انحراف، تفرقه، نفاق و تبدیل این خیابان خودآگاه به یک میدان آشوب، با شکست روبرو شد. نه عوامل بیرونی و نه مهره‌های داخلی دشمن، نتوانستند ذره‌ای به شکوه این وحدت خدشه وارد کنند.

کافی است نگاهی به پیاده‌روها بیندازیم: نوزادی در آغوش مادر در کنار پیرمردی عصا به دست ایستاده، استاد دانشگاه شانه به شانه کارگر ساده، فقیر و غنی، با هر مدرک و هر لهجه‌ای. آنها یک صدا فریاد می‌زنند.

این تصویر، مرگ تئوری «شکاف‌های اجتماعی» است که دشمن سال‌ها روی آن سرمایه‌گذاری کرده بود.
و اینک پیام این خیابان به دولتمردان، از هر جناح و دسته‌ای که باشند: شما زیر ذره‌بین یک ملت بیدار هستید. مردم ما با پوست و گوشت خود چشیده‌اند و فهمیده‌اند که آرمان‌ها چه بود و الان کجا ایستاده‌ایم.

اگر کوچک‌ترین انحرافی از آن آرمان‌ها در رفتار، کردار یا گفتارتان دیده شود؛ اگر ذره‌ای تمرد از سخنان رهبری حس کنند ،رهبری که نقشه راه نجات کشور است، فرقی نمی‌کند دولت دست کدام جناح باشد.
مردم دیگر بلدند چگونه مطالبه کنند و مهم‌تر از آن، خوب می‌دانند که اگر دولتمردان به مسیر درست برنگردند، چگونه سر راهشان بیاورند. دوران آزمون و خطا و پشت نقاب پنهان شدن، تمام
شده است.

و این یعنی معجزه. مردم ما به آن بلوغی رسیده‌اند که شایسته یک «بعثت» نوین است. بعثتی نه از جنس نزول کتاب، که از جنس برآمدن شعور. بعثتی به تأسی از راه و خون رهبران شهیدشان که تمام قامت، در میان دود و گلوله، مسیر حق را نشان دادند.

این خیابان دیگر یک رویداد سیاسی نیست؛ این خیابان یک «آزمون تمدنی» است.
ملت ایران با این حضور خودآگاه، نه فقط از امنیت کشور، که از کرامت یک ملت دفاع می‌کند. آنها سکوت بی‌عملی را شکسته‌اند تا صدای وفاداری مطالبه‌گر را به تاریخ بسپارند. این صدا، دیگر خاموش‌شدنی نیست.