در رثای رهبران جان‌بخش

مرد نشسته بود توی اتاقک هدایا و نذورات حرم حضرت معصومه(س) و چشم دوخته بود به مانیتور روبه‌رویش. هر چند دقیقه یکبار هم اشک چشم‌های قرمز‌شده‌اش را با دست پاک می‌کرد و آه می‌‌کشید.

تاریخ انتشار: 20:16 - چهارشنبه 17 تیر 1405
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه
در رثای رهبران جان‌بخش

به گزارش اصفهان زیبا؛ مرد نشسته بود توی اتاقک هدایا و نذورات حرم حضرت معصومه(س) و چشم دوخته بود به مانیتور روبه‌رویش. هر چند دقیقه یکبار هم اشک چشم‌های قرمز‌شده‌اش را با دست پاک می‌کرد و آه می‌‌کشید.

حرم پر از صدای ناله، گریه و همهمه‌ رفت و آمد بود. ولی مرد بدون توجه به هیچ صدایی زل زده بود به پنج مستطیل شیشه‌ای که در مصلی تهران کنار هم زیر نور آفتاب قرار گرفته بودند.

کمی آن طرف تر روی سنگ‌های صاف و صیقلی حرم، زنی نشسته بود و دو دستش را گذاشته بود روی سرش و داشت گریه می‌کرد. تنها، مصیبت زده و بی‌نهایت محزون، درحالی‌که پوستری از رهبر شهید توی دامنش می‌لرزید. کنارش دختر جوانی ایستاده بود و زل زده بود به تصویر بزرگی از رهبر شهید که به دیوار آویزان بود و بی‌صدا اشک می‌ریخت.

پیرزنی روستایی هم با چادر گل‌دارش روی ولیچر نشسته بود و داشت هم‌زمان با روضه‌ حضرت زهرا(س) که توی صحن پخش بود، به قفسه‌ سینه‌ استخوانی‌اش مشت می‌کوبید. من زمان رحلت امام خمینی(ره) دوساله بودم و طبیعی است که از آن تشییع، مطلقا هیچ خاطره‌ای در ذهن ندارم. وقتی به دوران نوجوانی رسیده بودم، همه چیز آن مراسم برایم سؤال بود.

سؤالاتم را می‌پرسیدم و پدر و مادرم در جواب به من و وصف تشییع میلیونی امام خمینی (ره) فقط یک جمله می‌گفتند:«از زمین آدم می‌جوشید به‌خاطر امام.»

با شنیدن این جمله و با دیدن تصاویر باقی‌مانده از آن واقعه عظیم، با خودم می‌گفتم چرا اینقدر برای مردم مهم بوده که بروند تشییع؟در روزهای جوانی‌ام وقتی رمان «ارمیا»ی رضا امیرخانی را خواندم، باز ته مغزم این بود که امیرخانی دیگر شورش را درآورده.

چنین ارادتمند و عاشق؟ مگر می‌شود؟! گمان می‌کردم مردم فقط در آن برهه زمانی خاص آن حرکت عظیم و میلیونی را انجام دادند تا ارادتشان را به بنیان‌گذار انقلاب اسلامی نشان بدهند‌. چون راه دیگری برای بروز این ارادت نمی‌شناختند و بلد نبودند.

تصورم این بود که مثلا اگر مردم اهل مطالعه بودند، کتاب‌هایی برای رهبرشان می‌نوشتند تا ابراز ارادت کرده باشند. یا اگر هنرمند بودند، با هنرشان عرض ارادت می‌کردند.

اما در این روزهای داغ تیرماه وقتی روی سنگ‌های سرد حرم حضرت معصومه (س) ایستاده بودم به تماشای آدم‌ها، فهمیدم حزن مشترک آدم‌ها را از جا می‌کَند و به یک مسیر هدایت می‌کند. قدرت غم زیاد است؛ طوری‌که می‌تواند آدم سوگوار را از جا بلند کند تا غم بزرگش را به کاری بزرگ تبدیل کند. کار بزرگ مردم در کنار هم می‌تواند همین باشد، همین ابراز ارادت به رهبران تاریخ‌سازشان. همین برخاستن و راهی شدن برای در آغوش گرفتن پیکر بی‌جانی که به ملتی جان بخشیده.