وقتی «پشتوانه» به میدان نبرد خانوادگی تبدیل می‌شود!

مهریه در ایران دیگر صرفا یک رسم ازدواج یا یک تعهد مالی ساده نیست. این نهاد در طول زمان چنان با ناامنی اقتصادی، نابرابری جنسیتی، تورم، ضعف حمایت اجتماعی و دشواری‌های طلاق گره خورده که در بسیاری از خانواده‌ها به یکی از مهم‌ترین منابع تنش و منازعه تبدیل شده است.

تاریخ انتشار: ۱۰:۴۱ - یکشنبه ۱۸ مرداد ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 6 دقیقه
وقتی «پشتوانه»  به میدان نبرد خانوادگی تبدیل می‌شود!

به گزارش اصفهان زیبا؛ مهریه در ایران دیگر صرفا یک رسم ازدواج یا یک تعهد مالی ساده نیست. این نهاد در طول زمان چنان با ناامنی اقتصادی، نابرابری جنسیتی، تورم، ضعف حمایت اجتماعی و دشواری‌های طلاق گره خورده که در بسیاری از خانواده‌ها به یکی از مهم‌ترین منابع تنش و منازعه تبدیل شده است.

به همین دلیل، هر مصوبه یا طرحی که درباره مهریه، طلاق خلع یا محدودکردن ضمانت‌های اجرایی آن مطرح می‌شود، معمولا بحثی گسترده و حساس برمی‌انگیزد. مسئله فقط بر سر تعداد سکه‌ها نیست؛ بلکه بر سر این پرسش اساسی است که در جامعه ایران، امنیت زن و مرد در ازدواج و هنگام فروپاشی آن چگونه باید تأمین شود.

یک مصوبه احتمالی را نباید بی‌درنگ قانونی قطعی و «ضد زن» یا «به نفع زن» معرفی کرد. این نگاه، دقیق‌تر از روایت‌های هیجانی است؛ زیرا هر تغییر قانونی در حوزه خانواده، در خلأ اتفاق نمی‌افتد و اثر آن به موقعیت اقتصادی، جنسیت، طبقه اجتماعی، قدرت چانه‌زنی و شرایط واقعی زندگی زوجین بستگی دارد. با این حال، حتی اگر چنین مصوبه‌ای صرفا تلاشی برای روشن‌ترکردن وضعیت طلاق به درخواست زن باشد، مسئله مهم‌تر همچنان باقی می‌ماند: چرا زن برای خروج از یک رابطه نامطلوب، گاه ناچار می‌شود از حقوق مالی خود بگذرد و چرا مرد ممکن است با تعهدی روبه‌رو شود که از توان واقعی او بسیار فراتر است؟

مهریه؛ بیمه‌ای خصوصی در جامعه‌ای ناامن

برای فهم مهریه، باید از نگاه صرفا حقوقی فاصله گرفت. در ذهن بسیاری از خانواده‌ها، مهریه نه پولی است که قرار است در آغاز زندگی پرداخت شود و نه صرفا نشانه عشق و احترام؛ بلکه نوعی «پشتوانه برای روز «مبادا» است. خانواده دختر ممکن است با نگرانی از آینده بپرسد اگر زندگی دوام نیاورد چه می‌شود؟ اگر زن پس از سال‌ها خانه‌داری، فرزندپروری و دورماندن از بازار کار، ناگهان تنها بماند چه خواهد کرد؟ اگر خشونت، اعتیاد، خیانت یا بی‌مسئولیتی در زندگی رخ دهد، زن چه ابزار واقعی‌ای برای دفاع از خود دارد؟

در جامعه‌ای که بسیاری از زنان هنوز به درآمد پایدار، بیمۀ مؤثر، مسکن مستقل، فرصت شغلی برابر و حمایت اجتماعی پس از طلاق دسترسی کافی ندارند، مهریه عملا نقشی شبیه «بیمه خصوصی» پیدا می‌کند. به عبارت دیگر، خانواده به جای آنکه به نهادهای عمومیِ حمایت از شهروندان تکیه کند، می‌کوشد امنیت دخترش را در قالب یک تعهد مالی از سوی همسر آینده تضمین کند.

همین جا منشأ یک تناقض بزرگ شکل می‌گیرد. مهریه در زمان عقد، اغلب با زبان احساس، عرف و حیثیت تعیین می‌شود؛ اما در زمان اختلاف، با زبان بدهی، دادگاه و اجرای حکم معنا پیدا می‌کند. خانواده‌ها ممکن است هنگام عقد مهریه‌ای بالا تعیین کنند، بی‌آنکه واقعا تصور کنند روزی تمام آن مطالبه خواهد شد. اما وقتی رابطه بحرانی می‌شود، همان عدد نمادین به دِینی واقعی بدل می‌شود؛ بنابراین، میان «معنای فرهنگی مهریه» و «معنای حقوقی آن» شکاف پدید می‌آید.

مهریه سنگین، در بسیاری از موارد، نشانه اعتماد زیاد نیست؛ گاهی برعکس، نشانه ترس از آینده و بی‌اعتمادی به امنیت ازدواج است. وقتی خانواده‌ها احساس کنند زن در صورت طلاق یا شکست زندگی مشترک، از حمایت کافی برخوردار نیست، طبیعی است که بخواهند یک تضمین مالی بزرگ‌تر مطالبه کنند. از این منظر، افزایش مهریه را باید بخشی از واکنش خانواده‌ها به ناامنی اقتصادی و اجتماعی دانست، نه صرفاً محصول تجمل‌گرایی یا چشم‌وهم‌چشمی؛ هرچند این عوامل نیز در مواردی مؤثرند.

مهریه و نابرابری قدرت؛ ابزار چانه‌زنی در لحظه بحران

مهریه زمانی به مسئله‌ای پیچیده تبدیل می‌شود که با ساختار نابرابر قدرت در خانواده پیوند می‌خورد. در بسیاری از روابط، زن برای پایان‌دادن به ازدواج دشواری بیشتری دارد. او ممکن است برای طلاق ناچار باشد آسیب، خشونت، ترک زندگی، اعتیاد، خودداری از پرداخت نفقه یا وضعیت دشوار و غیرقابل‌تحمل زندگی را اثبات کند. این مسیر، در عمل می‌تواند طولانی، فرساینده، پرهزینه و همراه با فشار خانواده یا جامعه باشد.

در چنین شرایطی، مهریه فقط یک حق مالی نیست؛ به ابزار چانه‌زنی تبدیل می‌شود. زنی که امکان خروج آسان از رابطه را ندارد، ممکن است از مهریه برای رسیدن به توافق استفاده کند. در مقابل، اگر زن به شدت خواهان طلاق باشد و مرد با طلاق موافقت نکند، ممکن است زن برای رهایی از زندگی مشترک، ناچار شود تمام یا بخشی از مهریه، نفقه، اجرت‌المثل یا سایر حقوق خود را ببخشد.

از نگاه حقوقی، این وضعیت ممکن است «توافق» نامیده شود؛ اما از نگاه جامعه‌شناختی، باید پرسید این توافق تا چه اندازه آزادانه است. رضایت روی کاغذ همیشه به معنای انتخاب برابر و آزادانه نیست. زنی که با فشار روانی، خشونت، تهدید، وابستگی اقتصادی، نگرانی درباره فرزندان یا فرسودگی ناشی از پیگیری طولانی‌مدت پرونده روبه‌رو است، ممکن است بخشش مهریه را نه از روی میل، بلکه به عنوان هزینه رهایی بپذیرد.

در چنین وضعیتی، طلاق خلع می‌تواند از یک سازوکار توافقی به نوعی «هزینه خروج» تبدیل شود. زن برای آنکه از رابطه‌ای که ادامه‌اش برای او دشوار یا آسیب‌زا است خارج شود، بخشی از پشتوانه مالی خود را واگذار می‌کند. این مسئله به‌ویژه برای زنانی که درآمد مستقل، مسکن، حمایت خانوادگی یا امکان اشتغال ندارند، پیامدهای سنگین‌تری دارد.

اما سوی دیگر این واقعیت نیز قابل انکار نیست: مردی که در زمان عقد، تحت فشار عرف، خانواده یا فضای احساسی، مهریه‌ای بسیار فراتر از دارایی و درآمد خود پذیرفته است، ممکن است سال‌ها با بدهی‌ای روبه‌رو شود که توان پرداخت واقعی آن را ندارد. از این رو، مهریه می‌تواند هم برای زن ابزار امنیت باشد و هم برای مرد منشأ اضطراب، بدهکاری و بحران. مسئله این نیست که یکی از دو طرف ذاتاً قربانی و دیگری ذاتا مقصر است؛ مسئله این است که ساختار موجود، زوجین را در شرایطی قرار می‌دهد که برای جبران کمبودهای دیگر، از مهریه به‌عنوان ابزار قدرت استفاده کنند.

چرا تغییر عدد سکه، بحران را حل نمی‌کند؟

در سال‌های اخیر، معمولا بحث مهریه با عددهایی مانند ۱۱۰ سکه یا پیشنهادهای مربوط به ارقام کمتر گره خورده است. اما تمرکز بر عدد، بخش مهمی از واقعیت را پنهان می‌کند. مسئله اصلی این نیست که مهریه ۱۴ سکه باشد، ۱۱۰ سکه باشد یا هزار سکه؛ مسئله این است که چرا یک عدد باید جایگزین امنیت اقتصادی، حق انتخاب، حمایت پس از طلاق و اعتماد میان زوجین شود.

کاهش ضمانت اجرای مهریه ممکن است فشار را از مردانی بردارد که واقعا توان پرداخت ندارند و نباید صرف ناتوانی مالی، در معرض مجازات‌های سنگین قرار بگیرند. این نکته از منظر انسانی و اجتماعی مهم است. هیچ نظام عادلانه‌ای نباید بدهکار ناتوان را با فردی که عمداً اموالش را پنهان می‌کند یا از پرداخت حق قانونی دیگری فرار می‌کند، یکسان ببیند.

اما اگر کاهش ضمانت اجرایی مهریه بدون ایجاد پشتوانه‌های جایگزین برای زنان انجام شود، ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. زنی که درآمد ندارد، سال‌ها کار خانگی و مراقبتی انجام داده، فرصت شغلی خود را از دست داده و در زمان طلاق با مسئولیت فرزند روبه‌رو است، در صورت دشوارشدن وصول مهریه ممکن است عملا بدون هیچ پشتوانه‌ای بماند. بنابراین، کاهش نقش مهریه باید هم‌زمان با افزایش نقش نهادهای حمایتی همراه باشد؛ وگرنه فقط ابزار زن برای مقابله با ناامنی کم می‌شود، بدون آنکه خود ناامنی از میان برود.

تورم نیز این معادله را پیچیده‌تر کرده است. سکه در جامعه ایران فقط یک دارایی معمولی نیست؛ به نشانه‌ای از حفظ ارزش پول تبدیل شده است. وقتی ارزش پول ملی کاهش می‌یابد و آینده اقتصادی قابل پیش‌بینی نیست، خانواده‌ها برای حفظ ارزش مهریه به طلا و سکه روی می‌آورند. اما همین انتخاب، در طول سال‌ها می‌تواند فاصله‌ای عظیم میان درآمد مرد و میزان بدهی او ایجاد کند. به این ترتیب، مهریه از یک توافق خانوادگی به مسئله‌ای اقتصادی و قضایی تبدیل می‌شود که هر دو طرف را درگیر می‌کند.

مشکل اینجاست که سیاست‌گذاری گاه می‌کوشد با تغییر یک عدد، بحرانی را حل کند که ریشه‌هایش بسیار عمیق‌تر است. تا زمانی که تورم، بیکاری، نبود مسکن، وابستگی اقتصادی زنان، ضعف حمایت از زنان سرپرست خانوار و دشواری‌های طلاق پابرجاست، تغییر سقف مهریه فقط شکل منازعه را تغییر می‌دهد، نه منبع آن را.

راه حل؛ عبور از مهریه به سوی امنیت و برابری واقعی

جامعه‌ای که می‌خواهد مسئله مهریه را حل کند، نباید فقط از زوجین بخواهد مهریه کمتر تعیین کنند. توصیه اخلاقی به سادگی کافی نیست، زیرا خانواده‌ها بر اساس نگرانی‌های واقعی تصمیم می‌گیرند. تا زمانی که زن احساس کند در صورت شکست ازدواج بی‌پناه می‌شود، مهریه را پشتوانه می‌خواهد. تا زمانی که مرد احساس کند یک تعهد سنگین می‌تواند تمام زندگی اقتصادی او را نابود کند، نسبت به ازدواج و پذیرش مهریه بالا هراس خواهد داشت.

راه‌حل، ایجاد نوعی تعادل جدید است؛ تعادلی که در آن امنیت زن وابسته به یک عدد روی سند ازدواج نباشد و مرد نیز مجبور نباشد تعهدی غیرواقعی بپذیرد.

این تعادل از طریق مجموعه‌ای از تغییرات ممکن می‌شود: افزایش فرصت‌های شغلی و استقلال اقتصادی زنان، حمایت مؤثر از زنان پس از طلاق، بیمه و حمایت مسکن برای زنان سرپرست خانوار، به‌رسمیت‌شناختن ارزش کار خانگی و مراقبتی، شفافیت مالی در خانواده، رسیدگی سریع‌تر و انسانی‌تر به اختلافات خانوادگی، و فراهم‌شدن مسیرهای عادلانه‌تر برای پایان‌دادن به ازدواج‌های شکست‌خورده.

در کنار این موارد، آموزش پیش از ازدواج نیز اهمیت زیادی دارد. بسیاری از زوجین در لحظه عقد، پیامد واقعی مهریه را نمی‌دانند. مهریه گاهی زیر فشار عرف، رودربایستی یا رقابت خانوادگی تعیین می‌شود، نه در نتیجه گفت‌وگویی آگاهانه درباره درآمد، آینده، مسئولیت‌ها و سبک زندگی. چنین تصمیمی ممکن است در روزهای آرام زندگی بی‌اهمیت به نظر برسد، اما در زمان بحران به مسئله‌ای سرنوشت‌ساز تبدیل شود.

در نهایت، مهریه را نباید ذاتا علیه زن یا علیه مرد دانست. مهریه نشانه یک مسئله بزرگ‌تر است؛ جامعه هنوز نتوانسته امنیت اقتصادی، حق انتخاب و حمایت اجتماعی لازم را برای اعضای خانواده فراهم کند. تا وقتی زن برای امنیت آینده خود ناچار به تکیه بر مهریه باشد و مرد از مهریه به‌عنوان تهدیدی برای آینده اقتصادی خود بترسد، این نهاد همچنان میدان کشمکش باقی خواهد ماند.

مهریه زمانی از «دردسر» خارج می‌شود که دیگر مجبور نباشد هم‌زمان نقش بیمه، ضمانت طلاق، جبران کار خانگی، ابزار قدرت، نشانه منزلت و ذخیره اقتصادی را بازی کند. حل واقعی مسئله مهریه، نه با یک عدد و نه با یک مصوبه منفرد، بلکه با ساختن جامعه‌ای ممکن است که در آن زن و مرد هر دو در ازدواج و پس از آن، از امنیت، کرامت و امکان انتخاب واقعی برخوردار باشند.

  • زهرا ماهر
    زهرا ماهر

    جامعه‌شناس و عضو هیات علمی دانشگاه اصفهان