باز و بسته‌شدن جریان زاینده‌رود باعث آسیب گونه‌های جانوری و گیاهی می‌شود

ماهی‌ها بی‌صدا می‌میرند!

در روزهای اخیر و پس از قطع جریان آب زاینده‌رود در ماه‌های گذشته و به‌منظور کشت پاییزه بازگشایی شده بود، تصاویر متعددی از ماهی‌هایی که برای زنده‌ماندن در بستر این رودخانه تقلا می‌کردند

تاریخ انتشار: ۱۲:۱۱ - چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
مدت زمان مطالعه: 4 دقیقه
ماهی‌ها بی‌صدا می‌میرند!

به گزارش اصفهان زیبا؛در روزهای اخیر و پس از قطع جریان آب زاینده‌رود در ماه‌های گذشته و به‌منظور کشت پاییزه بازگشایی شده بود، تصاویر متعددی از ماهی‌هایی که برای زنده‌ماندن در بستر این رودخانه تقلا می‌کردند و همچنین کودکانی که در تلاش بودند تا با روش‌های مختلف جان آن ها را نجات دهند، در فضای مجازی دست‌به‌دست شد و بهت و تأسف کاربران فضای را به دنبال داشت!

قصه تلخ و تکراری!

داستان مرگ بی‌صدای ماهی‌ها و دیگرگونه‌های جانوری موجود در بستر رودخانه، البته قصه تازه‌ای نیست؛ بلکه هر بار با باز و بسته‌شدن جریان آب، این اتفاق رخ می‌دهد و آبزیان زیادی آسیب می‌بینند. تراژدی که سال‌هاست اصفهانی‌ها شاهد آن هستند و البته کاری از دست آن‌ها برنمی‌آیند. خشکی زاینده‌رود و قطع و وصل‌شدن این رودخانه، حالا بیش از دو دهه است که پیامدهای بسیاری را به همراه آورده که یکی از مهم‌ترین آن مرگ آبزیان است. آن‌طور که حسین اکبری، معاون محیط‌زیست طبیعی و تنوع زیستی اداره کل حفاظت محیط‌زیست استان اصفهان در گفت‌وگو با رسانه‌ها می‌گوید: «وقتی آب‌باز و بسته می‌شود، یکی از تبعات آن همین تلفات است. ماهی‌ها از بالادست و سد زاینده‌رود همراه جریان آب می‌آیند و با قطع آب در گرمای هوا، بخش زیادی از آن‌ها تلف می‌شوند. هرچند ممکن است بخشی جمع‌آوری یا به نقاطی که هنوز آب باقی‌مانده جابه‌جا شوند؛ اما متأسفانه بخش قابل‌توجهی از بین می‌روند.»

متهم کیست؟

باز و بسته‌شدن آب مرگ آبزیان را رقم می‌زند و صحنه‌های تلخی را به وجود می‌آورد. اکبری انگشت انتقاد را به سمت شرکت آب منطقه‌ای می‌گیرد و تبعات این موضوع را متوجه آن‌ها می‌کند؛ آنجا که می‌گوید: «محیط‌زیست هماهنگی‌های لازم را با منطقه دارد و پیگیری‌ها را انجام می‌دهد. شرکت آب منطقه‌ای که اقدام به باز و بسته کردن آب می‌کند، باید مسئولیت این تبعات را نیز بپذیرد.» «یزدان کیوانی»، عضو هیئت‌علمی گروه شیلات دانشکده منابع طبیعی دانشگاه صنعتی اصفهان نیز دراین‌خصوص به رسانه‌ها می‌گوید: «قطع و وصل‌شدن مقطعی هر رودخانه‌ای چون زاینده‌رود، باعث باقی‌ماندن ماهی‌هایی در چاله‌های کف رود می‌شود که درنهایت طعمه پرندگان شده یا عاقبتی جز تلف‌شدن در گل‌ولای نخواهند داشت. این بار که رودخانه برای مدت بیشتری جریان داشت، جوامعی از جانداران و آبزیان به وجود آمده بودند که شاهد تلف‌شدن آن‌ها هستیم. باید توجه داشته باشیم که این‌ها ذخایر رودخانه هستند و طبیعتا با چنین رخدادهایی نسل‌های بعدی آن‌ها را از دست خواهیم داد. در صورت جریان دائمی رود مطابق با این چند ماه می‌توانستیم شاهد تثبیت این جوامع و اکوسیستم پایداری از آن‌ها باشیم. بوی ناخوشایندی که حاشیه رود را فرا می‌گیرد ناشی از فساد ماهی‌ها و جلبک‌های آبزی است. با ایجاد جریانی کم‌حجم اما پیوسته از آب، طبیعتا این روند بهتر انجام می‌گرفت و شاهد چنین مشکلاتی نبودیم.» کارشناسان معتقدند برای جلوگیری از تبعات این موضوع می‌توان، چاره‌اندیشید: «یکی از اقداماتی که در این راستا می‌توان انجام داد، ایجاد چاله‌هایی در مسیر رود است تا ماهی‌ها در آن جمع شده و بتوان آن‌ها را جمع‌آوری، مصرف یا به مکان‌های دیگر انتقال داد. این مسائل بیشتر به اداره کل حفاظت محیط‌زیست استان مربوط می‌شود، اما این تلاش‌ها به‌تنهایی کافی نیست و نیاز است دیگر ارگان‌ها هم همکاری لازم را داشته باشند. ایجاد سدهای کوچک و کوتاه در فواصل معینی از مسیر رودخانه نیز اقدام دیگری است که می‌توان از آن بهره برد. در این روش آبزیان برای مدتی در این آب‌ها به زندگی ادامه می‌دهند تا تمهیدات لازم برای آن‌ها انجام شود. پس از خشکی رود، عمدتا تلف‌شدن ماهی‌ها به چشم می‌آید، اما برای ادامه حیات آن‌ها به عوامل مختلفی نیازمندیم. به‌طور مثال، از نظر غذایی باید به بنتوزها، کف‌زی‌ها، جلبک‌ها، زئوپلانکتون‌ها، فیتوپلانکتون‌ها و دیگر جانداران ذره‌بینی نیز توجه داشت که قطع و وصل آب به زیستگاهشان آسیب جدی وارد می‌کند.» فریبرز جمال زاد، مدیرکل دفتر سواحل و تالاب‌ها نیز در این باره و در گفت‌وگو با «اصفهان زیبا» می‌گوید: «باز و بسته کردن جریان آب در رودخانه‌ها، عملا به معنای ایجاد تغییرات بنیادین در زیست‌بوم است. در دانش هیدرولیک، رودخانه‌هایی که دستخوش نوسانات مقطعی همچون توقف‌های طولانی‌مدت در جریان آب هستند، «رودخانه‌های موقت» نامیده می‌شوند. انتظار برای اینکه یک رودخانه دائمی (مانند زاینده‌رود) بتواند با همان سازوکار رودخانه موقت عمل کند، دیدگاهی غیرکارشناسی است. اگرچه امروزه افکار عمومی و مسئولان متوجه پدیده مرگ‌ومیر ماهیان هستند، اما باید دانست که تبعات این باز و بسته‌شدن آب بسیار عمیق‌تر است؛ تغییرات در پوشش گیاهی حاشیه رودخانه، دگرگونی در زئوبنتوزها و نوسانات فیتوپلانکتونی از جمله پیامدهایی هستند که اگرچه پنهان‌ترند، اما به‌مراتب اثرات مخرب‌تری بر اکوسیستم رودخانه تحمیل می‌کنند.» به گفته او، ضروری است با انجام پژوهش‌های میدانی کوتاه‌مدت، وضعیت سازگاری گونه‌های گیاهی و جانوری ساکن در بستر و حاشیه رودخانه با شرایط جریان‌های ناپایدار ارزیابی شود. فقدان مطالعات علمی دقیق در این زمینه، پیش‌بینی وضعیت آینده زیست‌بوم را غیرممکن می‌سازد و این احتمال وجود دارد که تداوم مداخلات هیدرولیکی غیرمنطبق با اکولوژی منطقه، بحران وضعیت زاینده‌رود را از آنچه که هست، شدیدتر کند. او ادامه می‌دهد: « از منظر «لیمنولوژی» (آب‌شناسی زیستی)، تغییر در زمان ماندگاری یا سرعت جریان آب، منجر به ایجاد شرایطی موسوم به «فضای مرده آب» می‌شود. در این میان، آسیب‌دیدگی فیتوپلانکتون‌ها که تولیدکنندگان اولیه در زنجیره غذایی رودخانه هستند، تهدیدی بنیادین محسوب می‌شود. این آسیب نه‌تنها حیات ماهیان، بلکه کل ساختار تولیدات پایه و تنوع زیستی رودخانه را به مخاطره می‌اندازد. چنین تخریب گسترده‌ای در شبکه زیستی، به‌مراتب سهمگین‌تر از تلفات محدودِ چند تن ماهی در رودخانه است؛ چرا که با ازدست‌رفتن این تنوع گونه‌ای، کل زنجیره غذایی تحت‌تأثیر قرار گرفته و بستر برای حذف سایر گونه‌ها فراهم می‌شود.» این کارشناس ادامه می‌دهد: « در خصوص گونه‌های فیتوپلانکتونی، اگرچه ممکن است لغت «انقراض» به معنای مطلق آن مصداق نداشته باشد، اما حذف کارکرد ذاتی گونه‌ها در آن پهنه آبی، به معنای ازدست‌رفتن نقش حیاتی آن‌هاست. حتی اگر گونه مذکور در رودخانه‌های مجاور موجود باشد، فقدان آن در این بستر خاص، به معنای گسست در کارکرد زیستی همان منطقه است. اگرچه تصمیم‌گیری‌های کلان هیدرولیکی، حوزه‌ای تخصصی و مجزا است، اما پیونددادن دانش هیدرولیک با ملاحظات زیستی یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است. مدیریت زمان‌بندی جریان آب باید بر اساس شاخص‌های اکولوژیک، نظیر فصل تخم‌ریزی ماهیان و دوره‌های اوج تراکم فیتوپلانکتون‌ها تدوین شود. در حال حاضر، بسیاری از گونه‌ها بومی مناطق بالادست هستند که مداخلات انسانی آن‌ها را به مناطق پایین‌دست سوق می‌دهد، بی‌آنکه سکونت‌گاه مناسب یا پایداری برای بقای آن‌ها فراهم باشد؛ اقدامی که تداوم آن، زیست این موجودات را در معرض مخاطرات جدی قرار داده است.»