به گزارش اصفهان زیبا؛ یکی از چالشهای اصلی شهرنشینی در دوره معاصر، توسعه افقی شهرها و گسترش بیرونی آنهاست که بر منابع زیست محیطی از یک سو و منابع اقتصادی و زیرساخت شهری از سوی دیگر فشار بسیار زیادی وارد میکند. اما با استفاده از تمهیداتی میتوان تاحدی جلوی این روند مخرب را گرفت. یکی از مهمترین این روشها، «توسعه میانافزا» است.
اغلب کارشناسان معتقدند اصفهان یکی از دلایل عمده معضلات زیستمحیطی، اجتماعی و اقتصادی اصفهان گسترش بیش از اندازه شهر است؛ گسترشی که نیازمند توسعه زیرسختهای زندگی است، آن هم به هزینه فشار بر منابع طبیعی. در این میان، میتوان برخی از ظرفیتهای مغفول شهر را دوباره احیا و آنها را مولد کرد.
اما رویکردی که در رابطه احیای این ظرفیتها استفاده میشود، مهم است. رویکرد توسعه میانافزا یکی از روشهای بهرهگیری از ظرفیتهای شهری در دل محلهها است تا بتوان جلوی گسترش مخرب شهر را گرفت.
در این رابطه، پژوهشی با عنوان «شناسایی متغیرهای کلیدی مؤثر بر توسعه میانافزا در بافتهای ناکارآمد مرکزی شهر با بهرهگیری از آیندهپژوهی (مطالعه موردی: محله شهشهان شهر اصفهان)» انجام و در سال 1400 منتشر شده است.
توسعه میانافزا چیست؟
مریم عرب لودریچه، کارشناسی ارشد برنامهریزی شهری از دانشگاه اصفهان، به عنوان نویسنده مسئول این مقاله در بیان مفهوم توسعه میانافزا گفته است: «مفهوم توسعه میانافزا برای نخستینبار در سال 1979 میلادی توسط انجمن املاک و مستغلات آمریکا رسما بکارگرفته شد. این مفهوم که به ساختوساز واحدهای مسکونی، مراکز اشتغال، مغازههای خردهفروشی و دیگر تسهیلات جدید در درون محدودههای شهری تأکید میورزد، میتواند از ساختن بر قطعه زمین خالی، استفاده مجدد از مکانهای متروکه تا توانمندسازی و توسعه مکانهای موجود را شامل شود».
متغیرهای پژوهش
نویسنده بعد از تعریفی که از توسعه میانافزا ارائه میدهد به سراغ مسئله اصلی پژوهش خود رفته و 46 شاخص اولیه موثر بر تحقق توسعه میانافزا را که در شش بعد کالبدیفضایی، زیرساختیخدماتی، اجتماعیجمعیتی، اقتصادی، زیستمحیطی و مدیریتیقانونی تنظیم شده، فهرست میکند. از میان متغیرهای ذکرشده، یازده متغیر به عنوان تاثیرگذارترین متغیرها در روند توسعه میانافزا در آینده محله شهشهان انتخاب میشوند که عبارتند از: شیوه مدیریت، نقش و عملکرد فرامحلی محله، مشوقهای نوسازی و بهسازی، نزدیکی به بازار و نفوذ آن در محله، نظام ارتباطات و دسترسیها، وضعیت مشارکت ساکنین، وضعیت مالکیت زمین و مسکن، تراکم پایین و اقتصادی نبودن ساختوساز، قوانین و مقررات موجود در حوزه بافتهای فرسوده، تسهیلگری و فرایند اداری.
نویسنده با رویکرد آیندهپژوهی و با استفاده از محاسبات نرمافزاری کامپیوتری، 5 متغیر را از بین 11 متغیر نامبرده به عنوان متغیرهای کلیدی بر تحقق توسعه میانافزا در آینده محله شهشهان معرفی میکند که عبارتند از: مقیاس عملکردی (نقش و عملکرد فرامحلی کارگاهیانبارداری کنونی شهشهان)، مشارکت (عمدم تمایل به مشارکت ساکنین در نوسازی و کندشدن روند آن در محله)، مالکیت زمین و مسکن (تعدد مالکیت برخی از پلاکها، فاقد سند بودن بسیاری از املاک، مجهولالمالک بودن برخی از پلاکهای واقع در محدوده طرح نوسازی و متروکه و مخروبه باقی ماندن آنها) نظام ارتباطات و دسترسیها (ساختار نامناسب دسترسی سواره به بافت درونی محله)، مشوقهای نوسازیبهسازی (عدم وجود مشوقهای نوسازی متناسب با توان بهرهگیری ساکنین). نویسنده در توجیه گزینش این متغیرها بیان کرده است: «متغیرهای کلیدی متغیرهایی هستند که هم قابل دستکاری و کنترل باشند و هم بر تغییر سیستم در آینده تأثیرگذار باشند. بنابراین، متغیرهایی که تأثیرگذاری بسیاری دارند، ولی از طریق سیستم برنامهریزی شهری به ندرت میتوان در آنها تغییری ایجاد نمود را نمیتوان به عنوان متغیرهای کلیدی محسوب نمود.»
پیشنهاداتی با رنگوبوی کالبد
یافتههای این پژوهش در زمینه تأثیرگذارترین متغیرها نشان داد که 11 متغیر اصلی در آینده تحقق توسعه میانافزا در محله شهشهان تأثیرگذار است که در این بین متغیر «شیوه مدیریت» با فاصله نسبتا زیادی از سایر متغیرها، کل سیستم را تحت تأثیر قرار داده و در صورت بیتوجهی به اصلاح آن، عواقب جبرانناپذیری را به همراه خواهد داشت. همچنین متغیرهای نقش و عملکرد محله، مشوقهای نوسازیبهسازی، مشارکت ساکنین، مالکیت زمین و مسکن و نظام ارتباطات و دسترسیها به عنوان پیشرانهای کلیدی شناسایی شدند.
نویسنده در پایان پژوهش خود پیشنهادهایی را در راستای مطلوبیت متغیرها در آینده به منظور کاهش فرسودگی و تحقق توسعه میانافزا در محله شهشهان ارائه داده است:
اول: تقویت هویت مسکونی محله با در نظر گرفتن مالیات سنگین برای تغییر کاربری مسکونی به کاربریهای ناسازگار از جمله به کاربریهای کارگاهی .
دوم: تعیین زمانبندی خروج کاربریهای کارگاهیانبارداری از محله از طریق فعالیت هماهنگ مراجع تصمیمگیری.
سوم: ارتقاء کیفیت محیط مسکونی از طریق تقویت فضاهای جمعی محله (برای مثال محوطهسازی پیرامونی بقعه امامزادهها و تکایای قدیمی موجود چون مجموعه درب امام)
چهارم: ترغیب ساکنان به مشارکت از طریق تقویت کانونهای فعال و پویای اجتماعی موجود در محله جهت بازگرداندن حس تعلق ساکنین.
پنجم: ساماندهی تابلوها و بنرها و سیمای بصری (بخصوص نوشتههای روی دیوارهای املاک مخروبه)
ششم: جلب اعتماد افراد بانفوذ در محله به منظور تشویق و همراه نمودن مردم در فرایند نوسازی (همچون مراجع عظام تقلید با توجه به وجود دفاتر مراجع تقلید در محله)
هفتم: کمک به ایجاد صندوقهای خردهوام محلهای و استفاده از منابع دولتی و عمومی برای راهاندازی و تقویت آنها.
هشتم: افزایش اعطای تسهیلات مالی متناسب با توان بهرهگیری ساکنین از طریق اعطای تسهیلات بانکی بدون سپردهگذاری.
نهم: اجرای طرح شهردارمحله جهت ارتقای میزان اعتماد ساکنین به مدیریت شهری.
دهم: تعیین تکلیف سریع زمینهای با مشکلات مالکیتی از طریق شناسایی مالکان زمینهای خالی و اعطای مشوقهای مالیاتی برای ساخت واحدهای مسکونی.
یازدهم: ارتقای سهولت حرکت از طریق عقبنشینی واحدهای مسکونی با دادن امتیازاتی نظیر افزایش تراکم رایگان.
داوزدهم: پیادهراه نمودن گذر اصلی محله چون گذر جماله.
سیزدهم: پیادهراه نمودن راسته بازارچهها به منظور کاهش تداخل سواره و پیاده.
چهاردهم: تعریف کاربریهای موقت برای زمینهای رهاشده و با مشکل مالکیتی مانند پارکینگ یا فضای بازی کودکان.
پانزدهم: صدور سند مالکیت برای ساختمانهای مسکونی قولنامهای جهت امکان بهرهمندی از تسهیلات بانکی.
شانزدهم: تدوین قوانین و مقررات بهروز در زمینه برخورد با داراییهای مجهولالمالک، ورثهای و غیره.
متغیرهای انقلابی
مهمترین علتی که چنین مقالهای برای نقد انتخاب شد، بررسی رویکردی است که جامعه دانشگاهی ما نسبت به محلهها و بازآفرینی یا توسعه آنها دارد. اینکه آیا یک پژوهش دانشگاهی توانسته است به درستی مسائل عینی یک محله را فهم کند یا هنوز پا در دنیای علم انتزاعی خود دارد. به نظر میرسد پژوهشی که بررسی شد، در این بعد نمره قابل قبولی بگیرد. این را از متغیرهای اولیهای که این پژوهش آنها بر آینده توسعه میانافزا موثر میداند، میفهمیم. 46 متغیری که انتخاب شدند، گسترهای از عواملی را در نظر میگیرند که هر کدام به نوبه خود به شکلی در تحقق توسعه یک منطقه درگیر هستند و نکته مهمتر اینکه در بیان این متغیرها سعی شده تا حدی به مسائل عینی اشاره و از کلیگویی پرهیز شود.
همچنین بیان «وجود مراکز مذهبی» به عنوان یکی از متغیرهای اجتماعیجمعیتی در متغیرهای موثر بر آینده توسعه میانافزای شهشهان جزو معدود اشاراتی که است که در مقالات علمیپژوهشی به نقش مذهب در آینده یک منطقه شهری شده است. همچنین در قسمت پیشنهادات نیز آنجا که به جلب مشارکت افراد معتبر و بانفوذ چون مراجع عظام اشاره شده، میتواند تاییدی بر همین نکته باشد.
اما متاسفانه این اشاره فقط در بین 46 متغیر اولیه بود و در یازده متغیر بعدی و نهایتا پنج متغیری که به عنوان پیشران کلیدی انتخاب شده، اشارهای به این متغیر نشده است. در ارائه پنج پیشران نهایی فقط به متغیر مشارکت به عنوان یکی از متغیرهای زیرمجموعه دسته اجتماعیجمعیتی اشاره و سایر متغیرهای اجتماعی نادیده انگاشته شده است.
به طور کلی در میان پنج پیشران اصلی برای توسعه میانافزای محله شهشهان، بار اصلی بر روی متغیرهای کالبدی و مدیریتیقانونی است و حتی فقط در یک مورد به متغیرهای اقتصادی اشاره شده است. در قسمت پیشنهادات نیز میبینیم که بیشتر پیشنهادات برای تحریک توسعه از نظر کالبدی ارائه شده و جایی که صحبت از ارائه تسهیلات مالی یا هویتسازی برای ساکنان است، بیشتر در راستای توسعه در همین بعد اشاره دارد.
شاید اکنون بیشتر مشخص شود که چرا این مقاله برای نقد و بررسی انتخاب شده است. هدف اصلی این است که ببینیم چه رابطهای وجود دارد بین آنچه برای محله یا منطقه سکونتگاهی تجویز میشود و آنچه یک محله برای زندگی، واقعا به آن نیاز دارد؛ یعنی رابطه بین زیست انسانی و تجویزات محیطی. وقتی قصد داریم با ذهن مهندسی و برنامهریزانه به محل زیست مردم نظر بیفکنیم، قاعدتا چارهای جز اشارات کالبدی نداریم؛ هرچند بخواهیم نشان دهیم بسیاری از این اشارات، اثرات اجتماعی و اقتصادی خواهند داشت.
البته که این اثرات وجود دارد، اما آیا این اثرات به بهبود وضعیت زندگی در محله مربوط است یا به افزایش بهرهوری محله. وقتی پیشنهاد میدهیم که در طرحهای نوسازی و بهسازی باید افزایش تراکم به صورت رایگان اعطا شود، آیا این بسته تشویقی، قرار است شرایط محله را از نظر زیستپذیری بهبود بخشد یا مسائل آن را بغرنجتر میکند؟
اساسا این ذهنیت که ارائه بستههای تراکمی تشویقی، موجب بهبود وضعیت محله میشود، شاید در کوتاه مدت و به طور موقت، اثرات خوبی داشته باشد، اما در بلندمدت بافت محله را تخریب و محلههای قدیمی را به نقاطی برای تورم جمعیت تبدیل میکند که این خود با هدف اولیه توسعه میانافزا مغایرت دارد.
بنابراین باید گفت متغیرهای ساختاری انتخابشده و همچنین پیشنهادات ارائهشده، با روح ارگانیک و زنده محلهای قدیمی و تاریخی مغایرت دارد و در نهایتا نه به زنده شدن زیستپذیرانه آن، بلکه به تغییر ماهیت و دگرگونی بافتی آن محله منجر میشوند. این تغییر ماهیت در بسیاری از محلهها به گونهای رخ میدهد که گویی محله از درون خود بلعیده شده و از دل این فرایند محلهای جدید سردرمیآورد که هیچ رابطه تاریخی و ارگانیکی با محله قبل از خود ندارد.



