به گزارش اصفهان زیبا؛ آیندهپژوهی و برنامهریزی آیندهنگر برای کلانشهرها، بهویژه اصفهان، در سالهای اخیر به یکی از موضوعهای مهم در حوزه برنامهریزی شهری تبدیل شده است؛ بااینحال، به نظر میرسد بخشی از پژوهشها و مطالعات انجامشده، هنوز با پیچیدگیهای واقعیت امروز فاصله دارد؛ بهویژه آنکه تجربه بحرانهای اخیر و پیامدهای آنها بر ساختار اجتماعی، اقتصادی، فضایی و مدیریتی شهرها، کمتر بهصورت جدی وارد فرایندهای سناریونویسی و برنامهریزی آیندهنگر شده است.
درنظرگرفتن عدمقطعیتها یکی از مواردی بوده که در پژوهشهای مرتبط با آینده اصفهان نادیده گرفته شده است. همین عدمقطعیت باید در تدوین سناریوهای آینده اصفهان در نظر گرفته شود و راه جدیدی در سناریونویسی برنامهریزی شهری باز کند. در شرایط کنونی، بهدلیل وجود ناپایداریها و عدم ثباتی که وجود دارد، تابآوری بهعنوان لازمه هر نوع سناریونویسی برای عدمقطعیتهاست.نعیمهسادات ابطحی، دکتری شهرسازی و استاد دانشگاه، در یادداشتی که قبلا با عنوان «اصفهان پساجنگ را چگونه تابآور کنیم؟» برای «اصفهانزیبا» نوشت، توضیح داد که اصفهان باید به جای ثبات دنبال انعطافپذیری و استقامت باشد. در ادامه این یادداشت باز هم به سراغ این استاد دانشگاه رفتیم تا نظر او را درباره چالشهای آیندهپژوهی در حوزه برنامهریزی و مدیریتشهری باتوجه به شرایط موجود جویا شویم.
عدمقطعیت و تابآوری
او در ابتدای سخنان خود میگوید: «یکی از موضوعهایی که باید در مطالعات آینده اصفهان موردتوجه جدی قرار گیرد، عدمقطعیت است. آینده شهر را نمیتوان بر مبنای یک مسیر قطعی و از پیش تعیینشده ترسیم کرد؛ بنابراین لازم است عدمقطعیتها و عوامل مؤثر بر آنها در فرایند تدوین سناریوهای آینده اصفهان وارد شوند. در چنین شرایطی، تابآوری نیز به یکی از ظرفیتهای اساسی شهر برای مواجهه با آیندههای متفاوت تبدیل میشود.»
ابطحی در ادامه گوشزد میکند: «باید به این نکته مهم توجه کرد که عدمقطعیت مانعی برای آیندهپژوهی نیست؛ بلکه موجب میشود نتوان سناریوی واحد و مشخصی را برای آینده تدوین کرد. شهر صرفا منحصر در ساختمان و زیرساخت نیست؛ بلکه نظام اجتماعیفرهنگی، اقتصادی، زیستمحیطی و… خاص خود را دارد که درهمتنیده هستند. درنظرداشتن این نظامها به اضافه معضلهایی که خاص اصفهان است، موجب میشود که نتوانیم سناریوی واحدی برای آینده برنامهریزی کنیم؛ درنتیجه لازم است سناریوهای مختلفی تدوین شود تا بتوانیم تغییرات و عدمقطعیتها را مدیریت کرده و شهر را برای وضعیتهای مختلف تابآور و انعطافپذیر کنیم.»
تابآوری
ابزار پیشبینی آینده نیست
این پژوهشگر و استاد حوزه برنامهریزی شهری با بیان اینکه ما باید از تجربه بحران، یاد کنیم و سناریوهای مختلف آینده را در نظر بگیریم تا بتوانیم برای وضعیتهای متفاوت آمادگی داشته باشیم، ادامه میدهد: «در این میان، تابآوری یکی از ظرفیتهای اساسی شهر برای مواجهه با آیندههای نامطمئن است؛ اما نباید تابآوری را ابزار پیشبینی آینده تلقی کنیم. تابآوری به ما کمک میکند در برابر تغییر، اختلال و بحران، ظرفیت تداوم عملکرد، یادگیری و سازگاری شهر را حفظ کنیم؛ درحالیکه آیندهنگری راهبردی به ما کمک میکند آیندههای متفاوت و پیامدهای آنها را بررسی کنیم.»
او اضافه میکند: «شرایط امروز با گذشته تفاوتهای مهمی پیدا کرده است و مجموعهای از عدمقطعیتهای اقتصادی، اجتماعی، محیطزیستی، فضایی و فناورانه، بر آینده شهرها اثر میگذارند؛ بنابراین دیگر نمیتوان برنامهریزی را صرفا بر مبنای یک تصویر قطعی از آینده انجام داد. در چنین شرایطی باید از رویکردهای آیندهنگرانه استفاده کنیم تا به جای تمرکز بر یک آینده واحد، مجموعهای از آیندههای ممکن و باورپذیر را بررسی کنیم.»
ابطحی همچنین متذکر میشود: «باید به این نکته مهم توجه کنیم که عدمقطعیت مانعی برای آیندهپژوهی نیست؛ بلکه اساسا یکی از دلایل نیاز ما به آیندهنگری است. وقتی نمیتوانیم یک آینده قطعی را با اطمینان ترسیم کنیم، باید چند آینده ممکن و باورپذیر را بررسی کرده و پیامدهای هر یک را برای شهر بسنجیم.»
این استاد دانشگاه بیان میکند: «شهر نیز صرفا مجموعهای از ساختمانها و زیرساختها نیست؛ بلکه یک نظام فضایی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی درهمتنیده است؛ بنابراین تحولات اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی، محیطزیستی و فضایی یکدیگر را تحتتأثیر قرار میدهند و درباره اصفهان نیز باید این روابط در کنار ویژگیها و محدودیتهای خاص شهر موردتوجه قرار گیرد؛ درنتیجه، به جای تدوین یک سناریوی واحد، لازم است مجموعهای از سناریوهای مختلف بررسی شود تا بدانیم اگر شرایط متفاوتی در آینده شکل گرفت، اصفهان چه میزان ظرفیت سازگاری و تابآوری خواهد داشت و کدام تصمیمهای امروز میتوانند در برابر تغییرات آینده همچنان کارآمد باقی بمانند.»
آیندهنگری باید راهبردی باشد
او اظهار میکند: «سناریوهای مختلف به ما کمک میکنند تا ببینیم چه آیندههایی ممکن و باورپذیر هستند؛ اما چشمانداز با سناریو تفاوت دارد: چشمانداز تصویری از آینده مطلوبی است که میخواهیم جهت حرکت برنامهریزی را بر اساس آن مشخص کنیم. در آیندهنگری راهبردی، ابتدا باید روندها، پیشرانهای تغییر و عدمقطعیتهای کلیدی شناسایی شوند؛ سپس بر اساس آنها سناریوهای مختلف آینده شکل بگیرند. در میان این آیندههای بدیل، ممکن است یک وضعیت با ترجیحات و اهداف ما سازگارتر باشد و بهعنوان آینده مطلوب موردتوجه قرار گیرد؛ اما نه به این معنا که حتما در آینده به همان نقطه خواهیم رسید.»
ابطحی با بیان اینکه اگر شرایط تغییر کرد و مسیر دیگری شکل گرفت، برنامهریزی شهری باید بهگونهای باشد که ضمن حرکت در جهت آینده مطلوب، شهر همچنان ظرفیت سازگاری و تابآوری خود را حفظ کند، توضیح میدهد: «اینجاست که آیندهنگری راهبردی با برنامهریزی تطبیقی پیوند پیدا میکند؛ یعنی برنامهریزی نه بهعنوان یک تصمیم نهایی و غیرقابل تغییر، بلکه بهصورت فرایندی از تصمیم، اجرا، پایش، یادگیری و اصلاح دنبال شود.»
این استاد دانشگاه با اشاره به مزیت آیندهنگری راهبردی خاطرنشان میکند: «در بسیاری از رویکردهای سنتی برنامهریزی، نگاه به آینده بیشتر خطی و مبتنیبر یک مسیر غالب بود؛ اما در رویکردهای جدیدتر، تلاش میشود به جای اتکا به یک آینده قطعی، آیندههای بدیل و عدمقطعیتهای مؤثر بر آنها نیز در فرایند برنامهریزی موردتوجه قرار گیرند.»
ابطحی با اشاره به اهمیت لحاظکردن عدمقطعیت در برنامهریزی شهری میگوید: «در مطالعات آیندهنگرانهای که برای شهری مانند اصفهان انجام میشود، اهمیت مسئله دقیقا در همین تغییر رویکرد است: به جای اینکه بپرسیم “آینده چه خواهد بود؟”، باید بپرسیم “چه آیندههایی ممکن است شکل بگیرد و اگر هرکدام از آنها رخ داد، پیامد آن برای شهر چه خواهد بود؟ “و مهمتر از آن، “آیا تصمیمهای امروز ما در برابر این آیندههای متفاوت همچنان کارآمد خواهند بود؟”»
او در این بخش نتیجهگیری میکند: «بنابراین درنظرگرفتن عدمقطعیت به معنای ندانستن آینده یا کنارگذاشتن آیندهنگری نیست؛ برعکس، عدمقطعیت به ما یادآوری میکند که باید به جای تمرکز بر یک آینده قطعی، مجموعهای از آیندههای ممکن و باورپذیر را بررسی کنیم و پیامدهای آنها را برای تصمیمهای امروز بسنجیم.»
فرهنگی به نام سازگاری
این پژوهشگر حوزه شهرسازی با اشاره به اینکه در رویکردهای آیندهنگری باید مقولات فرهنگی نیز لحاظ شود، بیان میکند: «یکی از مؤلفههای مهمی که در آیندهنگری باید موردتوجه قرار گیرد، فرهنگ سازگاری است. جامعه ایران در طول تجربه تاریخی خود با طیف متنوعی از تغییرات، بحرانها، کمبودها و شرایط نامطمئن مواجه بوده و در این فرایند، الگوهایی از سازگاری را شکل داده است.
این موضوع را البته نباید به معنای وجود یک ویژگی ثابت و ذاتی در همه جامعه ایران تلقی کرد؛ بلکه باید آن را بهعنوان بخشی از تجربه تاریخی و اجتماعی جامعه موردمطالعه قرار داد. منظور از سازگاری، پذیرش منفعلانه شرایط نیست. سازگاری به معنای توانایی حفظ زندگی، یادگیری از تجربه، تغییر شیوه عمل و بازتنظیم رفتارها و تصمیمها متناسب با شرایط جدید است.
بههمیندلیل، یکی از پرسشهای مهم ما این است که چگونه میتوان این تجربه تاریخی را از سطح واکنشهای روزمره و تجربههای پراکنده، به یک ظرفیت آگاهانه برای برنامهریزی و ساختن آینده تبدیل کرد. به نظر من، فرهنگ سازگاری میتواند یکی از سرمایههای کمتردیدهشده در برنامهریزی آینده ایران باشد؛ به شرط آنکه آن را بشناسیم، مستندسازی کرده و وارد فرایندهای برنامهریزی و سیاستگذاری شهری کنیم.»
تلفیق تجربه جهانی با فرهنگ ایرانی
او در پاسخ به این مسئله که اغلب الگوهای برنامهریزی مطرح، منطبق با واقعیتهای اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی موجود ایران نیست و میتوان اغلب آنها را تقلیدی از برنامهریزی برای شهرهای خارجی دانست، اظهار میکند: «در برنامهریزی شهری نمیتوان تجربه جهانی را نادیده گرفت. تجربه کشورهای مختلف درزمینه تابآوری، آیندهنگری، مدیریت بحران، برنامهریزی تطبیقی و سناریونویسی میتواند برای ما بسیار ارزشمند باشد؛ درعینحال، هیچ تجربهای را نمیتوان بدون توجه به زمینه اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی، تاریخی، محیطزیستی و فضایی، مستقیما در جای دیگری بهکار گرفت؛ بنابراین برنامهریزان باید از یک سو به تجربههای جهانی و دانش بینالمللی توجه داشته باشند و از سوی دیگر، با شناخت دقیق ایران و ظرفیتهای بومی، تاریخی و اجتماعی آن تصمیمگیری کنند. مسئله، انتخاب میان “تجربه جهانی” و “دانش بومی” نیست؛ بلکه، تلفیق هوشمندانه این دو و تولید راهحل متناسب با زمینه ایران است؛ درواقع، میتوان فرهنگ سازگاری و ظرفیتهای بومی جامعه را در کنار تجربههای موفق جهانی قرار داد و از ترکیب این دو، رویکردهایی متناسب با شرایط ایران در برنامهریزی شهری استخراج کرد.»
چشمانداز آینده اصفهان باید چه باشد؟
ابطحی با اشاره به شرایط کنونی و افزایش عدمقطعیتها، معتقد است که در چنین وضعیتی نمیتوان از پیش یک یا چند سناریوی قطعی برای آینده شهر تعریف کرد. به باور او، سناریوها باید بر اساس تحلیل روندها، پیشرانهای تغییر و بهویژه عدمقطعیتهای کلیدی شکل بگیرند و پیامدهای هر آینده بدیل برای شهر بررسی شود.
او اضافه میکند: «اهمیت آیندهنگری اصفهان در این است که به جای تمرکز بر یک مسیر واحد، طیفی از آیندههای ممکن پیش روی تصمیمگیران قرار گیرد و بررسی شود که شهر در برابر هریک از این آیندهها چه میزان آمادگی، سازگاری و تابآوری دارد و تصمیمهای امروز تا چه اندازه در شرایط متفاوت آینده کارآمد خواهند بود.» این استاد دانشگاه تصریح میکند: «مسئله اصلی در سناریونویسی پیشبینی دقیقترین آینده نیست؛ بلکه قراردادن آیندههای متفاوت پیش رو و شناخت پیامدهای آنها برای شهر است.»
او میگوید: «چشمانداز میتواند تصویری از آینده مطلوب ارائه دهد؛ اما برنامهریزی باید بهگونهای باشد که اگر مسیر تحولات متفاوت شد، شهر همچنان ظرفیت سازگاری و تابآوری خود را حفظ کند؛ بههمیندلیل، درست است که در شرایط کنونی به جای ارائه چند سناریوی از پیش تعیینشده، بر ضرورت حرکت بهسمت یک چهارچوب آیندهنگرانه تأکید کرد، چهارچوبی که در آن، آیندههای مختلف شناسایی و پیامدهایشان ارزیابی شود.»
این استاد دانشگاه تأکید میکند: «درمجموع، میتوان گفت چشمانداز آینده اصفهان نباید فقط تصویری از شهری باشد که میخواهیم در یک نقطه مشخص به آن برسیم؛ بلکه باید تصویری از شهری باشد که ضمن داشتن یک جهت مطلوب برای حرکت، برای مواجهه با آیندههای متفاوت نیز آمادگی داشته باشد. در اینجا مشارکت میتواند یکی از ورودیهای مهم آیندهنگری باشد؛ زیرا گروههای مختلف اجتماعی، حرفهای و محلی، تجربهها و ادراک متفاوتی از آینده شهر دارند. اما مشارکت بهتنهایی آیندهنگری نیست. دیدگاههای حاصل از مشارکت باید در کنار تحلیل روندها، پیشرانهای تغییر، عدمقطعیتهای کلیدی و سناریوهای مختلف قرار گیرد تا به یک چهارچوب معتبر برای تصمیمگیری شهری تبدیل شود.»
مدیریتشهری باید چه کند؟
ابطحی با اشاره به مدیریتشهری و با بیان اینکه «آنچه ما از بیرون مشاهده میکنیم این است که نظام مدیریت شهری فعلا در مرحلهای بوده که میخواهند تابآوری داشته باشد» ادامه میدهد: «در چنین شرایطی، یکی از مهمترین مسائل برای مدیریتشهری، عبور از نگاه بخشی و حرکت بهسمت مدیریت یکپارچه و آیندهنگر شهری است. آنچه اهمیت دارد این است که مدیریتشهری صرفا در پی واکنش به بحرانهای موجود نباشد؛ بلکه ظرفیت لازم برای مواجهه با آیندههای متفاوت را نیز در ساختار تصمیمگیری خود ایجاد کند.»
طرح جامع و آینده شهر
او طرح جامع را پاسخی برای این مسئله میداند و عنوان میکند: «در چهارچوب طرح جامع شهر میتوان آیندههای بدیل، عدمقطعیتهای کلیدی، ظرفیتهای فضایی و محیطی و الزامهای تابآوری و سازگاری را دید. از سوی دیگر، لازم است جهتگیریهای مختلفی که برای آینده اصفهان مطرح میشوند، در یک چهارچوب واحد با یکدیگر بررسی شوند؛ برای مثال، ممکن است در اسناد یا گفتارهای مختلف، بر نقشهای اقتصادی و لجستیکی، گردشگری یا شهر هوشمند تأکید شود. مسئله این نیست که هر یک از این جهتگیریها بهتنهایی درست یا نادرست است؛ نکته مهم این است که باید سازگاری، تعارض، همافزایی و الزامهای فضایی و زیرساختی آنها در چهارچوبی آیندهنگرانه بررسی شود.»
ابطحی توضیح میدهد: «به عبارت دیگر، اگر برای شهر چند جهتگیری کلان تعریف میکنیم، باید ببینیم این جهتگیریها چگونه میتوانند در قالب یک چهارچوب راهبردی منسجم در کنار یکدیگر قرار گیرند و چه پیامدهایی برای ساختار فضایی، حملونقل، محیطزیست، اقتصاد شهری و کیفیت زندگی خواهند داشت.»
او اضافه میکند: «حال که مرحله اول طرح جامع تصویب شده، در امتداد فرایند طرح جامع مهم است که برنامهریزی، تابآوری، عدمقطعیت و سناریوهای بدیل بهصورت جدیتر موردتوجه قرار گیرند. طرح جامع نباید فقط یک تصویر ثابت از آینده ارائه کند؛ بلکه میتواند چهارچوبی باشد که در آن جهت مطلوب شهر مشخص است؛ اما درعینحال، امکان سازگاری با تغییر شرایط نیز وجود دارد. در چنین رویکردی، مدیریتشهری میتواند بر اساس یک چشمانداز مشترک حرکت کند؛ اما تصمیمهای خود را با توجه به تغییر شرایط، پایش مستمر و نتایج حاصل از سناریوها و شاخصهای هشدار، بهصورت تطبیقی اصلاح کند. این همان چیزی است که میتواند به یکپارچگی واقعی در مدیریتشهری کمک کند.»
اصفهان باید آماده مواجهه
با عدمقطعیتها باشد
ابطحی اظهار میکند: «در اصفهان پساجنگ یا بهطورکلی در دوره پسابحران، یکی از مهمترین کارهایی که باید انجام شود، مستندسازی تجربههای حاصل از بحران است؛ اینکه چه اتفاقی افتاد، جامعه و شهر چگونه واکنش نشان دادند، چه ظرفیتهایی در جریان بحران خود را نشان دادند و چه نقاطضعفی آشکار شد. پس از آن باید این تجربهها تحلیل و به دانش قابلاستفاده برای برنامهریزی تبدیل شوند؛ یعنی ظرفیتهای اجتماعی، فرهنگی، تاریخی، فضایی و مدیریتی که در بحران خود را نشان دادهاند، شناسایی و تقویت شوند.»
او تأکید میکند: «در این میان، فرهنگ سازگاری نیز باید از سطح یک تجربه اجتماعی به سطح یکی از مؤلفههای آگاهانه برنامهریزی شهری ارتقا پیدا کند. هدف این نیست که شهر را به گونهای برنامهریزی کنیم که گویی میتوانیم تمام عدمقطعیتهای آینده را حذف کنیم؛ هدف این است که ظرفیت شهر را برای مواجهه با عدمقطعیت افزایش دهیم؛ بنابراین، مسئله امروز اصفهان فقط این نیست که چگونه از یک بحران عبور کنیم؛ موضوع مهمتر این است که چگونه از بحران یاد بگیریم و این یادگیری را به ظرفیت آیندهنگری، سازگاری و تابآوری شهر تبدیل کنیم. اگر این مسیر طی شود، میتوانیم به جای تلاش برای پیشبینی یک آینده قطعی، اصفهانی را برنامهریزی کنیم که برای آیندههای متفاوت آمادگی داشته باشد؛ شهری که یاد میگیرد، سازگار میشود و در برابر تغییرات آینده ظرفیت ادامه مسیر و بازتنظیم خود را حفظ میکند.»
این استاد دانشگاه در پایان خاطرنشان میکند: «آینده اصفهان را نمیتوان با قطعیت پیشبینی کرد؛ اما میتوان شهری ساخت که ظرفیت یادگیری، سازگاری و آمادگی در برابر آیندههای متفاوت را داشته باشد.»



