به گزارش اصفهان زیبا؛ چاپ، آن فناوری بود که با آغازبهکار خود صرفا به تکثیر نوشتهها و تصاویر نپرداخت؛ بلکه دگرگونیهایی معرفتی در جهان ایجاد کرد و بر نحوه نگاه بسیاری از فلاسفه به وقایع اثر گذاشت. این اختراع در شکلگیری بخشی از نظم کنونی جهان و سازوکارهای آن نقش داشته است؛ ازهمینرو، نمیتوان با نگاهی سادهانگارانه به آن نگریست.
از سوی دیگر، همانطور که گفته شد، این فناوری با لایههای عمیق زیست بشری، ازجمله فرهنگ، پیوند خورده است و از این منظر، مواجهه ملتهایی مانند ایران، با پیشینه و ریشههای فرهنگی مستحکم،
با این فناوری اهمیت ویژهای پیدا میکند.
سرگذشت چاپ در ایران، از این منظر، بیش از آنکه تاریخ ورود یک ماشین باشد، تاریخ مواجهه یک فناوری با سنت است؛ فناوریای که در نخستینتجربه، چندان نتوانست در ساختار فرهنگی ایران جای بگیرد؛ اما در شکل دیگری توانست با این ساختار پیوند برقرار کند و به بخشی از همان سنت بدل شود.
ورود اولین دستگاه چاپ به ایران
در عهد صفوی
نخستین مواجهه ایران با چاپ به دوره صفویه بازمیگردد. در ۱۶۳۸ میلادی، خاچاطور کساراتسی، خلیفه ارامنه جلفای اصفهان، پس از سفری به لهستان با فن چاپ آشنا شد و پس از بازگشت به جلفا درصدد راهاندازی چاپخانه برآمد. پس از آن، استادان ارمنی جلفا، بدون آنکه تجربهای مستقیم یا استادی در اختیار داشته باشند، ساخت دستگاه چاپ، حروف، کاغذ و مرکب را آغاز کردند و پس از یک سال و پنج ماه تلاش، نخستین کتاب را در ایران به چاپ رساندند. این کتاب «زبور داوود» بود.
بنابراین، اگر پرسش این باشد که چاپ چه زمانی وارد ایران شد، پاسخ را باید در دوره صفویه جستوجو کرد؛ اما این ورود به معنای رواج چاپ در میان ایرانیان نبود. دستگاه چاپ آمده، اما هنوز میان فناوری تازه و فرهنگ مکتوب ایران پیوندی شکل نگرفته بود؛ چراکه «خط» برای مردم مهم بود.
برای فهم این موضوع، باید به ویژگیهای سنت نوشتاری ایران توجه کرد. در اواخر سده هشتم و اوایل سده نهم هجری در عهد تیموری، از درآمیختن دو خط نسخ و تعلیق، خطی تازه برای فارسی شکل گرفت که ابتدا «نسخ تعلیق» نامیده شد و بعدها به «نستعلیق» شهرت یافت. ابداع این خط را به میرعلی تبریزی نسبت دادهاند و پس از او به دست میرعماد به اوج زیبایی و کمال رسید و مکتب او سالها بر شیوه خوشنویسی پس از خود اثر گذاشت.
همین مسئله میتواند بخشی از دشواری پذیرش چاپ نخستین را که سربی بود، توضیح دهد. چاپ گوتنبرگ یا سربی بر اساس کنار هم قراردادن حروف سربی و انتقال آنها بر کاغذ کار میکرد. در این شیوه، حروف بهصورت عناصر مستقل و بهعبارتی شکسته در کنار یکدیگر قرارمیگرفتند؛ درحالیکه سنت خوشنویسی فارسی، بهخصوص در نستعلیق، به ظرافت حروف، پیوستگی آنها و ترکیببندی کلمات وابستگی زیادی داشت.
سید محمد بهشتی با اشاره به همین تجربه تاریخی، ورود چاپ گوتنبرگی به ایران را تجربهای میداند که مورداستقبال ایرانیان قرارنگرفت. او درباره دستگاهی که ارامنه در دوره شاهعباس وارد اصفهان کردند، معتقد است مخالفت شاهعباس را نباید علت اصلی این ناکامی دانست. از نگاه او، مسئله مهمتر آن بود که این فناوری نتوانست در همان مرحله از هاضمه فرهنگی ایرانیان عبور کند؛ چراکه اگر ایرانیان میتوانستند آن را با فرهنگ خود سازگار کنند، آن را میپذیرفتند و به تعبیر او، حتی «اسکندر» را نیز از هاضمه خود عبور میدادند و ایرانی میکردند.
تعامل فرهنگ با فناوری
در دوره قاجار اما بار دیگر دستگاه چاپی وارد کشور شد که توانست بهمرور رواج پیدا کند. در این دوره چاپ سنگی وارد ایران شد؛ شیوهای که در اروپا توسط آلویس زنهفلدر در ۱۷۹۸ میلادی ابداع شده بود و در مقایسه با چاپ سربی امکان بیشتری برای بازتولید خطوط ظریف داشت.
نخستین دستگاه چاپ سنگی در ۱۸۲۱، به دستور عباسمیرزا، از تفلیس به تبریز آورده شد و نقاشی ایرانی به نام اللهوردی که فن چاپ سنگی را در تفلیس آموخته بود، آن را با خود به تبریز آورد. چند سال بعد، در ۱۲۴۸قمری برابر با ۱۸۳۲-۱۸۳۳میلادی، چاپخانهای سنگی با کوشش میرزاصالح شیرازی در تبریز آغازبهکار کرد و نخستین کتابهایی که با این شیوه چاپ شدند، قرآن در ۱۲۴۸قمری و پس از آن «زادالمعاد» مجلسی در ۱۲۵۱قمری بودند.
در مقاله «LITHOGRAPHY iv. LITHOGRAPHED ILLUSTRATIONS» اولریش مارزولف توضیح میدهد که چاپ سنگی در ایران به این دلیل بر چاپ با حروف متحرک ترجیح داده شد که در عمل، ادامهای مستقیم بر سنت تولید نسخههای خطی بود. به گفته او، این شیوه اگرچه امکان تولید آثار در شمار بیشتری را فراهم میکرد، نتیجهای مشابه نسخههای خطی به دست میداد و اساسا همان گروهی از متخصصان در تولید آن مشارکت داشتند که پیشتر در تولید نسخههای خطی نقشآفرین بودند.
مارزولف توضیح میدهد که در چاپ سنگی، نمونه اصلی اثر روی کاغذی مخصوص آماده میشد و تفاوت چندانی نداشت که سطح کاغذ برای نوشتن، تذهیب یا تصویرگری مورداستفاده قرارگیرد؛ بهاینترتیب، همچون فرایند تولید نسخههای خطی، کاتبان، طراحان، تذهیبکاران و تصویرگران میتوانستند هر یک بخشی از کار را روی صفحات انجام دهند؛ بنابراین، چاپ سنگی نهتنها امکان تکثیر بیشتر کتاب را فراهم ساخت، بلکه بسیاری از شیوههای تولید نسخه خطی را نیز در فرایند چاپ حفظ کرد.
این پیوند با سنت نسخهنویسی در خطاطی نیز دیده میشود. در همین مقاله آمده است که طی چند دهه، شماری از خوشنویسان در تولید کتابهای چاپ سنگی فعالیت داشتند؛ ازجمله، علیاصغر تفرشی، که از استادان نستعلیق بود، نصرالله تفرشی، میرزاآقا کمرهای و محمدصادق گلپایگانی که از استادان خط نسخ بهشمار میرفت. در میان این خوشنویسان، میرزا محمدرضا کلهر نیز بهعنوان استاد برجسته نستعلیق معرفی شده است.
سنتهای فرهنگی برای فناوری کوتاه میآیند
اما اینجا رابطه فناوری و فرهنگ یکسویه نماند. چاپ سنگی، در کنار آنکه امکان تکثیر کتاب را فراهم کرد، بر شیوه تولید و حتی بر صورت خط نیز اثر گذاشت. نمونه روشن این تغییر را میتوان در کار میرزا محمدرضا کلهر دید.
مریم اختیار در مقاله «KALHOR, Mirzā Mohammad-Reżā» توضیح میدهد که کلهر بهعنوان خوشنویس چاپخانه، شیوههای تازهای را وارد نستعلیق کرد که در نیمه دوم قرن نوزدهم بر زیباییشناسی این خط تأثیر گذاشت. او برای این منظور، کلمات را فشردهتر و گاه روی یکدیگر قرار میداد، حروف و نقطهها را کوچکتر میکرد و ساقهها و انحناهای حروف را ضخیمتر مینوشت. این تغییرات، نسبتهای تازهای در نستعلیق ایجاد کرد که با فرایند چاپ سنگی سازگاری بیشتری داشت. کلهر همچنین شیوههایی برای تراش قلم بهکار گرفت که نوشتن با مرکب چاپ را آسانتر و سریعتر میکرد.
بنابراین، چاپ سنگی تنها امکان بازتولید نستعلیق موجود را فراهم نکرد؛ بلکه شرایطی را ایجاد کرد که در آن، شیوه اجرای این خط نیز تغییر کند. نستعلیق در فرایند چاپ، همان خط پیشین باقی نماند و تغییراتی در اندازه حروف، نحوه قرارگرفتن کلمات و تناسب اجزای آن پدید آمد. تجربه کلهر از این جهت نمونهای روشن از تأثیر یک فناوری بر صورت و شیوه تولید یک هنر سنتی است.
اما تأثیر چاپ سنگی به خط و کتاب محدود نماند. مارزولف نشان میدهد که چاپ سنگی در ایران بهتدریج زمینه شکلگیری سنتی از تصویرگری چاپی را فراهم کرد. نخستینکتابهای چاپ سنگی مصور فارسی در دهه ۱۸۴۰ پدیدار شدند و از میانه این دهه، تولید کتابهای مصور چاپ سنگی بهصورت منظمتری ادامه یافت. تصویرگری چاپ سنگی نیز از تجربه چندینسدهای تصویرگری و تذهیب در نسخههای خطی فارسی بهره گرفت و بهتدریج به حوزهای مستقل در هنر ایران تبدیل شد.
این روند به مطبوعات نیز رسید. بعد از نخستین چاپ در تبریز که ذکر شد، این شیوه به تهران نیز راه یافت و در ۱۸۳۷، میرزا صالح «کاغذ اخبار» را منتشر کرد که تنها سه شماره از آن به انتشار رسید. پس از آن، چاپ سنگی در تهران بهتدریج در انتشار کتابها و مطبوعات گسترش یافت و «وقایع اتفاقیه» نیز از ۱۸۵۱ در چاپخانه دولتی به شیوه چاپ سنگی منتشر شد.
بهاینترتیب، مسیر چاپ در ایران را نمیتوان صرفا به ورود یک فناوری و جایگزینشدن آن با شیوههای پیشین تقلیل داد. چاپ سنگی در شرایطی توانست در ایران گسترش پیدا کند که با سنت موجود تولید و زیباییشناسی کتاب پیوند برقرار کرد؛ اما همین فناوری، پس از ورود به این ساختار، بر تغییر برخی از عناصر آن نیز اثر گذاشت.
تغییرات نستعلیق در کار کلهر و گسترش کتابهای مصور و مطبوعات چاپ سنگی، نمونههایی از همین فرایند هستند. تجربه چاپ در ایران از این منظر نشان میدهد که فناوری هنگام ورود به یک فرهنگ، الزاما به همان شکلی که در خاستگاه خود عمل میکرد، ادامه نمییابد؛ بلکه در مواجهه با سنتهای موجود، در فرایند تازهای از استفاده و تغییر قرار میگیرد.



