امروزه فرد در اجتماع از مناسبات جامعه سنتی آزاد شده، اما این آزادی در واقع آزادی او از انسان بودن است، آزادی برای فروختنِ خود و سرعتبخشیدن به روند شیءشدگیاش. رابطه انسان و شیء دیالکتیکی اجتماعی میان نیروهای تولید است. انسان صرفا نقش آفرینی اشیا را به نظاره مینشیند و به موجودی خود باخته و سِحر شده در برابر آنها بدل میشود. گویی مفتخر است به زندگی با ابژههای مصرفی و تبدیل شدن به آنها. همه در حال مسخشدن هستند. مسخشدن در چیزی. چیزی عاری از رنگ، معنا، اندیشه و… و شاید مسخشدن در هیچ. مجموعه «عکسهای خانوادگی» اشاره به تغییر هویتی بنیادین در نوع بشر دارد.»
فرهنگ و صنعت فرهنگ
یاسین هنری درباره شکلگیری ایده مجموعه نقاشی عکسهای خانوادگی میگوید: «در پروژه پایان نامه ارشدم بر روی اندیشه و نظریات آدورنو از فیلسوفان مکتب فرانکفورت کار میکردم که تقریبا اندیشههایی ضد نظام سرمایهداری را مطرح میکند. آن چیزی که از این اندیشهها برای من مهم بود، این است که انسانها در حال ازدستدادن رنگبندی شخصیتی هستند و همه تقریبا در حال شبیهشدن به یکدیگرند. شاید در ظاهر همه متفاوت به نظر برسند، اما در حقیقت همه در حال از دستدادن هویت شخصی خودشان هستند. این نکته اشاره به مبحثی دارد که فیلسوفان مکتب فرانکفورت بر روی آن کار میکردند و آن شیءشدگی انسانهاست.» او به مبحث فرهنگ و صنعت فرهنگ هم میپردازد: «وقتی فرهنگ تبدیل به صنعتی میشود که محصولات فرهنگی را به صورت کاملا بستهبندیشده از طرف نظامهای سرمایهداری به خورد مخاطب میدهد، ما با فرهنگ روبهرو نیستیم، بلکه با صنعت فرهنگ مواجهیم. صنعت فرهنگ دقیقا در راستای تفکرات نظام حاکم بر هر جامعهای کار میکند، یعنی آن چیزی را که خودش میخواهد به عنوان محصول فرهنگی ابتدا نیازش را ایجاد کرده و بعد به خورد مخاطب میدهد. در این راستا، نظام سرمایهداری تمام تلاشش را به کار میگیرد تا به یکسانسازی مخاطبان بپردازد، چراکه کنترل افراد شبیه به هم در یک جامعه بسیار کار سادهتری است. آدورنو معتقد بود که ویژگی انسانها متنوعبودن آنهاست و هیچ وقت نباید به همدیگر شبیه شوند. مبحث شیءشدگی انسان و ازدستدادن هویت مبحث دیگری است که آدورنو مطرح میکند و من برای خلق این مجموعه از آن الهام گرفتهام.»
آلبومهای خانوادگی
هنری از دلایل استفاده از عنوان عکسهای خانوادگی و دیدن آدمها در بستر خانواده میگوید: «سروکار من با عکس و ایدهگرفتن از عکس بسیار زیاد است و ایده این مجموعه هم از آلبومهای خانوادگی که در همه خانهها هست و مدام دیده میشود به ذهنم رسید. من دقیقا میدیدم که وقتی دوربین به یک جمع میرود آدمها هویت اصلی خودشان یا حقیقت را پنهان میکنند تا در بهترین شکل ممکن خودشان را نشان دهند.» او ادامه میدهد: «کوچکترین جامعه در درون هر جامعه بزرگتر خانواده است و نقش افراد در جامعه قابل تعمیم به خانواده است. اساسا حرف این مجموعه همین است که روند شیءشدگی و ازدستدادن هویت از خانوادهها آغاز میشود؛ اینکه اعضای یک خانواده به خصوص پدر و مادرها هر محصولی را به عنوان فرهنگ میپذیرند یا خیر، بسیار بر این مقوله تأثیرگذار است.»
بطریها و آدمها
این نقاش جوان استفاده از بطری برای ترسیم شمایل انسانها را اینگونه توضیح میدهد: «در روند کار بر روی مبحث شیءشدگی و رسیدن به یک شیء برای پیادهسازی ایده مجموعه به اشیای مختلفی فکر کردم تا بفهمم کدام اشیا میتوانند به صورت شکلی و مفهومی به انسان امروزی نزدیک شوند. البته اشیای مختلفی میتوانست نزدیک به این مفهوم باشد، اما در نهایت به دلیل رسیدن به وحدت و انسجامی در کلیت مجموعه فرم بطری را انتخاب کردم، چون برخی از اشتراکات تجسمی بین فرم بدن انسان و بطری وجود دارد؛ به این صورت که بطریها شانه و گردن و سر دارند و وجه شباهتهای این شیء به انسان قابل توجه است. بطریها محتویاتی در درون خود دارند که از طریق سر به بیرون انتقال میدهند و این کارکردی شبیه ساختار خود انسان دارد. استفاده از کادر مربع برای تابلوها همه به عمد اتفاق افتاد، چراکه به دنبال ایده تکرار بودم و کادر مربع یکی از عناصر وحدتبخش مجموعه بود. علاوه بر اینکه این کادر اشارهای به عکسهای فضای مجازی هم دارد که عموما در کادر مربع خودشان را نشان میدهند و آن مبحث شیءشدگی هم با درصد بالایی درمورد عکسهای فضای مجازی صادق است.»
فضای نمایشگاهی و گالری در اصفهان بسیار کم است
این فارغالتحصیل مقاطع کارشناسی و کارشناسی ارشد رشته نقاشی دانشگاه اصفهان درباره وضعیت برگزاری نمایشگاههای تجسمی در اصفهان هم نکاتی را بیان میکند: «اولین نکته اینجاست که تعداد گالریها در اصفهان به نسبت تعداد دانشجویان و هنرمندان هنرهای تجسمی بسیار کم است. شاید در بسیاری از چیزها اصفهان دومین شهر بعد تهران به حساب بیاید و حتی از نظر رتبه دانشگاه هنر اصفهان در کنار دانشگاه هنر تهران قرار بگیرد، با این حال اصفهان در خوشبینانهترین حالت ۱۲ تا ۱۵ گالری دارد و تهران چیزی حدود ۲۰۰ گالری. نکته بعدی هم این است که کارشناسانی در فضای تجسمی حضور دارند و به نوعی تصمیمگیرنده هستند که بهسختی میتوان عنوان کارشناس بر آنها گذاشت. نتیجه این فضای غیرتخصصی ناامیدی بسیاری از دانشجویان و هنرمندان شده است و بسیاری از هنرمندان حاضر به ارائه آثارشان در قالب نمایشگاه نیستند.»



