ستاره‌ها برگ برنده «بی همه چیز»

بعد از تجربه ساخت «خسته نباشید» و «سد معبر» محسن قرائی پروژه‌ای بزرگ  را برای اثبات خودش در سینمای ایران جلوی دوربین برده است. پروژه‌ای جاه‌طلبانه و پرخرج که روستایی در آن به صورت کامل برای فیلمبرداری طراحی و ساخته شده است و ستاره‌های سینما  در یکی از بهترین ترکیب‌های بازیگران فیلم‌های چند سال اخیر در کنار هم قرار گرفته‌اند. شاید در یک دهه اخیر تنها در فیلم‌های اصغر فرهادی می‌توانستیم چینش درست بازیگرانی را در کنار هم ببینیم و فیلم‌های دیگر از ستاره‌ها به عنوان ماکت‌هایی برای فروش استفاده می‌کردند. 

تاریخ انتشار: 16:07 - سه‌شنبه 21 بهمن 1399
مدت زمان مطالعه: 2 دقیقه

انتخاب بازیگران بر اساس توانایی‌های آن‌ها و نسبتشان با کاراکترها به درستی انجام شده است و اگرچه رگه‌هایی از بازی‌های پیشین ستاره‌های فیلم را با خود دارد با این حال کنترل و هدایت خوب کارگردان بسیاری از زوائد بازی بازیگران برای غلتیدن در اغراق را پوشانده است. با این حال حضور این تعداد ستاره و سپردن نقش‌های مناسب به آن‌ها به فیلم‌نامه‌نویس و کارگردان کمک کرده است تا ضعف‌های عدیده در فیلم‌نامه آن چنان به چشم نیاد. در واقع «بی همه چیز» بسیاری از اشکالاتش را پشت لوکیشن‌های طراحی شده، بازی بازیگران و حرکت‌های پیچیده دوربین پنهان می‌کند. مشکلاتی که اجازه نمی‌دهد فیلم به خصوص بعد از نقطه عطف اول (شرط لیلی با بازی هدیه تهرانی برای کشتن امیرخان با بازی پرویز پرستویی) به ریتم پرشتاب و فضاسازی خوب افتتاحیه ادامه دهد.

«بی همه چیز» اقتباسی از نمایشنامه «ملاقات بانوی سالخورده» اثر فردریش دورنمات است. داستان فیلم دقیقا بر همان پیرنگ نمایشنامه نوشته شده و تلاش شده است مبنایی ایرانیزه شده برای موقعیت‌های دورنمات طراحی شود. در روستایی قبل از انقلاب فردی خان‌زاده با نام امیر به عنوان قاضی محلی در روستا فعالیت می‌کند و به خاطر سابقه خوبی که داشته مردم به او اعتماد کامل دارند و بخش مهمی از کارهای روستا را به امیر سپرده‌اند. حال پس از سال‌ها یکی از اهالی روستا با نام لی لی که از روستا به خاطر تهمت مردم به فاحشه بودن رفته، به عنوان اشراف زاده به روستا برمی‌گردد و به مردم وعده می‌دهد که در صورت کشتن امیر پول زیادی به آن‌ها خواهد داد. مشکل اصلی فیلم نامه «بی همه چیز» به عنوان اثری مستقل در مدیوم سینما به طراحی نسبت کاراکترها با گذشته (مبنای انتقام لیلی بر اساس اتفاقی است که  بیست سال پیش بین او و امیرخان روی داده است) و تمامی مختصات مشترک زمان حال و گذشته است. آدم‌ها و مکان‌های مهم مثل معدن، زمین‌های کشاورزی و خانه‌ها فصل مشترک این دو زمان است. در بین آدم‌ها تنها به رابطه میان لیلی و امیرخان آن هم در حد اشاراتی مبهم پرداخته می‌شود؛ اما سایر کاراکترها نسبت چندانی با گذشته پیدا نمی‌کنند. همه انگار در وجهی کلی‌انگارانه جزئی از مردم‌اند و تنها شخصیت دارای فردیت امیرخان است. تعین بخشیدن به رابطه هر کدام از شخصیت‌های روستا با لیلی در گذشته و بازخوانی آن در زمان حال مسئله‌ای است که اساسا در فیلم فراموش شده است. مکان‌های روستا هم با وجود اشارات مداوم به آن‌ها در فیلم‌نامه اما شکل نمی‌گیرند. در جای جای فیلم به معدن روستا و شغل بسیاری از مردم در این معدن اشاره می‌شود اما به جز  یک صحنه هیچ چیزی از معدن نمی‌بینیم. در واقع به تصویر کشیدن شمایل معدن به عنوان محل درآمدی که حالا ریزش کرده و تعطیل است و نسبت کارگران معدن که حالا بیکار شده‌اند در فیلم جایی ندارد.

بزرگترین اشکال «بی همه چیز» اما به فهم یک بعدی کارگردان از ایده ناظر پیرنگ و غلتیدن در وضعیت‌هایی شعارگونه برمی‌گردد. این شعارگونگی نتیجه عدم ترسیم فردیت منحصر به فرد شخصیت‌ها و بی‌توجهی به نقش هر کاراکتر در اتفاقات گذشته است. عمومیت دادن به مسئله گناهکاری بدون تعین شخصی اشتباهی است که قرائی به آن مرتکب می‌شود و از جایی درام را به امید صحنه‌های طعنه زننده و انتقادی اجتماعی رها می‌کند. اثرهای انگشت روستاییان بر برگه دار زدن امیرخان و بالا آوردن انگشت‌ها روبه‌روی دوربین به همان اندازه برای تصویر کردن معناهای سیاسی ذهن کارگردان سطحی است که تصویر کلیشه شده کودک بی‌هویت داخل فیلم که از فیلمی به فیلمی دیگر در سینمای ایران می‌رود و همیشه در نقطه مقابل مردم، چشم بیدار جمع به حساب می‌آید.