«هنگام غروب، وقتی گردشگاه با نور هزاران فانوس کوچک روشن بود، فضای آن با عطر گلها پر میشد. خیابان و باغچهها را آب میپاشند و اطراف حوضها غرق گل است. شاهعباس چنان علاقهای به چهارباغ داشت که نمیخواست درختی بدون حضور او هرس شود. (شاردن)
«باید با طیبخاطر اعتراف کنم که خیابان پوپولو در رم و پوجورال در ناپل و خیابان خارج از شهر ژن و مونرال در شهر پالرمو، هیچکدام به پای آن نمیرسد. باغها متعلق به شاه هستند ولی مردم با آزادی کامل از آن استفاده میکنند و آنقدر میوه در آن وجود دارد که برای تمام شهر کافی و زیاد است.» (پیترو دلاواله) این جملات، برخی از توصیفات سیاحان اروپایی است که در عصر صفوی به اصفهان آمدهاند و مشاهداتشان از چهارباغ را بیان کردهاند. فکر ایجاد چهارباغ در سال 1006 قمری (1598 م)، یعنی سالی که اصفهان به طور رسمی پایتخت شاه عباس اول شد، در ذهن پادشاه صفوی پدید آمد و دستور داد که از دروازهدولت تا دامنه کوه صفه یک خیابان طویل و عریض شهری احداث شود. «پیدایش مفهوم خیابان در مقابل بیابان که یا راه به میدان اصلی شهر میبرد یا اینکه به موازات آن کشیده میشود، برای اولین بار در مکتب شهرسازی اصفهان به تعبیری روشن ابداع گردید» (حبیبی،1375). پل اللهوردیخان (سی و سه پل) چهارباغ را به دو قسمت تقسیم میکند. ابتدای این خیابان در دوره تاریخی مذکور، عمارت جهان نما (که امروزه موجود نیست) وانتهای آن باغهای هزارجریب بوده است. نخستین ریشههای شکل گیری خیابان چهارباغ به عنوان یک محور جدید شهری را میتوان در باغهای ایرانی و محور منحصر به فرد آن جستوجو کرد. در الگوی باغ ایرانی، محور اصلی، شاخصترین مسیر باغ است. میتوان گفت که تجربه معماران مکتب اصفهان در محور تفرجی باغهای صفوی آنان را بر آن داشت تا این محور را در مقیاسی فراتر از یک باغ، یعنی در فضای شهری با نقطه انتهایی فراتری همچون باغ هزار جریب، بر پا کنند. در مطلب پیشین اشاره شد به شخصیتی که در پَس این طراحی خلاقانه و هوشمندانه نشسته است: استاد علی اکبر بنای اصفهانی که نامش به عنوان معمار در کتیبه مسجدجامع عباسی حک شده و در برخی منابع تاریخی اصفهان، به عنوان رئیس آتلیه معماری و شهرسازی سلطنتی شاه عباس شناخته شده است. استاد علی اکبر همراه با تیم طراحان شهریاش، محور چهارباغ را در سال 1025 قمری (1616 م) خلق کردند که تا به امروز، پس از 400 سال، هنوز از اصلیترین محورهای کلانشهر اصفهان است و تقاطع آن، از طریق سیوسهپل با زایندهرود، هنوز مرکز ثقل این شهر است. حالا که با پیشینه و اهمیت چهارباغ آشنا شدیم، به سراغ محور شانزهلیزه در پاریس میرویم تا در فضایی مقایسهای، شباهتها و تفاوتهای هر دو محور برایمان آشکار شود. شانزهلیزه در ابتدا مزارعی بکر همراه با باتلاقهایی بوده که در آن گندم و جو و درختانی کاشته شده بود. با دستور کاترین دومدیچی، بیوه هنری دوم مبنی بر احداث کاخ باغی به نام کاخ تویلری در خارج از شهر و در محل همان مزارع، شکلگیری شانزهلیزه آغاز شد. کاترین دومدیچی که از زندگی در صحنهای فشرده و بسته لوور خسته شده بود، در سال 1563 م دستور داد که خارج از حصار شهر، کاخی جدید و باغی وسیع به سبک ایتالیایی احداث کنند.
این همان کاخ تویلری بود که به هنگام مرگ کاترین در 1568 م هنوز به اتمام نرسیده بود و بالاخره توسط هنری چهارم و لویی سیزدهم تکمیل شد. در پایان قرن شانزدهم، کاخ و باغات تویلری هر چند بسته و محصور بود، اما هنوز طرحی بدون جهت داشت و هیچگونه اثری از جهت گیری محوری در آن وجود نداشت. در سال 1616 م، ملکه ماری دومدیچی تصمیم به ساخت یک خیابان پر از درخت که تا محل باغ تویلری ادامه داشته باشد گرفت؛ و سرانجام در 1667 م، ژان باتیس کولبرت (وزیر اقتصاد دربار لویی چهاردهم)، محور تفرجی را که در امتداد محور باغهای تویلری به دستور ملکه ماری و توسط آندره لونوتر، معمار منظر فرانسوی، طراحی شده بود به خیابانی کوچک برای قدمزدن و تفریح شاهانه تبدیل کرد. در همان سال (1667 م) محور باغ به صورت مسیری درختکاری شده به بیرون دیوار باغ نیز، توسعه یافت. این مسیر به همراه درختان نارون قرمزش، در اصل خارج شهر طراحی شده بود و از کشتزارها و زمینهای سبزی کاری عبور میکرد. در سال 1670 م، حصارهای شهر را خراب کردند و بعد از مدتی (از سال 1709 م به بعد) همه محدوده امتداد این مسیر که بعدها به شانزه لیزه معروف شد، به وسیله درختان نارون قرمز درختکاری شد. اگر 1709 را مبدأ احداث شانزهلیزه در نظر بگیریم، این اتفاق نود و سه سال پس از ایجاد چهارباغ مطابق با نظر شاه عباس (1616 م) رخ داده است.
ضمن اینکه هنوز شانزهلیزه فقط یک مسیر تفرجی شاهانه است و در اختیار عموم مردم نیست، بر خلاف چهارباغ که از ابتدا به عنوان یک مسیر تفرجگاهی شهری برای عموم و در جهت توسعه شهری اصفهان، طراحی و اجرا شده بود. در ستون بعدی، سیر پیشرفت هر دو مسیر و نتایج آن را بررسی خواهیم کرد.
حاشیه زایندهرود یا ساحل سِن (2)
«این خیابان زیباترین معبری است که تاکنون دیده یا شنیدهام» (شاردن) «اطراف این خیابان فرحانگیز دلپسند باغهای وسیع زیبایی است که هر یک دارای دو عمارت کلاهفرنگی است.» (شاردن) «یکی از خصوصیات دیگر چهارباغ این است که در دو طرف چنارهای مرتفع تنگ در کنار هم دارد.» (کمپفر) «نهر بزرگی از کوشک مذکور شروع شده در تمام طول خیابان امتداد یافته.» (تاورنیه)
-
زهرا علوی
خبرنگار



