دور دوم نشست همسایگان افغانستان با میزبانی تهران در 5 آبان و سومین نشست منطقهای هند در 19 آبان در دهلی، پایتخت هند نیز ازجمله آنهاست که همگی با تأکید بر ضرورت افزایش تعاملها و همکاریهای منطقهای در مقابله با تهدیدها و مؤلفههای ناامنساز همچون تحولات سیاسی و امنیتی افغانستان برگزار شدهاند. این در حالی است که رویکرد سیاسی طالبان در تشکیل دولت مستقر اما چندان گوشبهفرمان نتایج و خروجی اینگونه اجلاسها و ارائه راهکار از سوی همسایگان افغانستان با هدف خروج از بحرانهای این کشور نیست و تا زمانی که شکافهای داخلی طالبان بر سر قدرت و عدم اتحاد در تصمیم برای تشکیل یک دولت فراگیر وجود دارد، کلیه پیشنهادها بینتیجه خواهند ماند؛ نکتهای که پیرمحمد ملازهی، استاد و تحلیلگر مسائل افغانستان، در گفتوگو با «اصفهانزیبا»بر آن تأکید کرد و گفت: طالبان برخلاف تصور، یک گروه کاملا یکدست نیست و سران آن بر سر یکسری از مسائل همچون نوع حاکمیت با یکدیگر اختلافنظر
دارند. به گفته این کارشناس بینالملل، تصمیمهای منطقهای و بینالمللی نیز چندان تأثیری بر روند تشکیل دولت فراگیر در افغانستان ندارد و طالبان راه خود را بدون توجه به پیشنهادهای دیگر کشورها ادامه میدهد. در ادامه مشروح این گفتوگو را میخوانید.
به نظر میآید شرایط کنونی حاکم بر افغانستان در ادامه جنگهای داخلی، آشوب و ناامنی به شکاف عمیق میان طالبان و اختلاف نظرهای درونی آنها با یکدیگر برمیگردد. نظر شما چیست؟
واقعیت این است که طالبان برخلاف آنچه نشان میدهد، از فقدان اتحاد درونی برخوردار است. درواقع طالبان یک گروه کاملا یکدست نیست و این موضوع به پیش از قدرت رسیدن آنها در افغانستان برمیگردد؛ زمانی که جریانهای متفاوت، با پایگاه قبیلهای گوناگون در طالبان وجود داشت. در بین طالبان دو جریان قدرتمند حرف نهایی را میزدند: شورای کویته که نقش تعیینکنندهای در مذاکرات داشت و دیگری، شبکه حقانی بود که بیشترین عملیات انتحاری را علیه دولت پیشین در افغانستان انجام داد و به لحاظ نظامی تقریبا قدرت برتر در میان این گروه بهحساب میآمد و سروصدای بسیاری در حوزه نظامی به راه انداخته بود. این دو جناح اما پس از به قدرت رسیدن طالبان و بر سر اینکه کدام خط فکری بر افغانستان حاکم شود، دچار اختلاف شدند؛ اختلافنظرهایی که از قبل وجود داشت و هماکنون در میان طالبان شدیدتر هم شده است. شورای کویته معتقد است که برای به رسمیت شناختن طالبان از سوی نظام بینالملل و حلوفصل مشکلات داخلی به تشکیل دولت فراگیر در افغانستان نیاز است و باید همه قومها و مذهبها در قدرت شریک باشند. در مقابل اما شبکه حقانی اساسا این اعتقاد را ندارد و معتقد است که باید امارت اسلامی بر اساس رویکرد و برداشت طالبان از اسلام بر سر کار آید و نیازی به قبول و به رسمیت شناختن این نوع حاکمیت طالبان از سوی کشورهای جهان نیست.
پس جناح رادیکال در طالبان همان شبکه حقانی است که باعث ایجاد ناامنی و جنگهای داخلی از سوی داعش شده است؟
بله. درواقع جناح رادیکال طالبان در شبکه حقانی جمع شدهاند. آنها پیمانهایی با داعش و القاعده به شکل مستحکم دارند و چندان بهدنبال جلبنظر جامعه بینالملل و شراکت دیگران در قدرت نیستند. همانطور که اشاره شد، این جناح اعتقاد به تشکیل امارت اسلامی دارند؛ دولتی که از قومیتها و مذاهب گوناگون در آن خبری نیست. این شرایط در میان طالبان حتی باعث دخالت پاکستان در تصمیمگیری آنها برای تشکیل دولت مستقر شده است، تا به یک نتیجه نهایی بر سر تشکیل دولت برسند.
این دو جناح اما با تشکیل یک دولت مشروع از طریق انتخابات مردمی در افغانستان مخالفاند و در این مورد با یکدیگر توافق دارند. چگونه شورای کویته در این مورد با حقانی موافق است و در مقابل، تشکیل یک دولت فراگیر با تأیید نظام بینالملل بهمنظور بهبود شرایط اقتصادی و امنیتی مردم افغانستان را لازمه تشکیل حکومت آینده این کشور میداند؟
شورای کویته معتقد است که طالبان باید سیاست ملایمتری را در پیش گیرد و از سوی کشورهای منطقه و بینالملل تأیید شود تا بتواند از طریق کمکهای اقتصادی و بشردوستانه از شدت خطر گرسنگی و فقر مردم بکاهد؛ چراکه افغانستان و طالبان نیاز به جذب کمکهای بینالمللی برای ادامه راه و نجات مردم افغانستان دارند.
سیاستی که حقانی همچنان با آن مخالف است و تن به انجام آن نمیدهد و علت اینکه طالبان همچنان در تشکیل یک دولت پایدار موفق نبوده، این اختلافها است. از سویی هر دو طرف معتقد به انتخابات و کسب مشروعیت از طریق مردم و دموکراسی نیستند و بر سر بسیاری از مسائل همچون فقدان مشارکت زنان در قدرت نیز با یکدیگر توافق دارند. به عبارتی هر یک از این دو جناح میخواهند اسلام را بر اساس برداشت خودشان در افغانستان حاکم کنند.از سویی، نگاه اکثریت طالبان به این دولت کنونی و موقت در افغانستان بــهنــوعــی فـراجـنـاحــی و فــراقـومــی و فرامذهبی است؛ چراکه حداقل دو تن از سران آنها از قوم تاجیک و یک نفر نیز از قوم ازبک است که همگی در دولت شریک هستند؛ بهعلاوه اینکه طالبان گروههای دیگری را هم در انتخابات و هم انتصابهای ولایتها تا حدی مشارکت داده است؛ اما همه این افراد و گروهها با یکدیگر همفکر هستند و در یک مدرسه درسخواندهاند و ازلحاظ تفکر در یک راستا قرار دارند. بحث اصلی بر سر این است که قدرت در افغانستان باید بر اساس یک ساختار فراقومی، فرامرکزی و فراجناحی باشد و تنها در انحصار تفکر طالبانی نباشد و تفکرهای دیگری هم در حاکمیت حضور داشته باشد.
از نقش کشورهای منطقه و فرامنطقهای در تسریع روند تشکیل دولت فراگیر و نفی رویکرد حقانی در افغانستان بگویید. بهعبارتدیگر، آنها چگونه میتوانند بر تصمیم این جناح رادیکال اثرگذار باشند؟
در این شرایط، کشورهای مختلف میتوانند از اهرم به رسمیت شناختن طالبان بهمنظور تشکیل دولت فراگیر در افغانستان استفاده کنند. درواقع طالبان تا چه زمانی میتواند به این شرایط کنونی و مخالفتهایش با تشکیل دولت فراگیر ادامه دهد؟ بهخصوص اینکه چین و روسیه برای همکاری با طالبان اعلام آمادگی کردهاند؛ برای نمونه، اگر طالبان قرارداد استخراج معادن و ذخایر زیرزمینی افغانستان را با چین امضا کند، چین نیز آنها را به رسمیت خواهد شناخت و سعی میکند خلأ قدرتی را که با خروج آمریکاییها در افغانستان صورت گرفت، پر کند. اتحادیه اروپا نیز اعلام کرده است ظرف یک ماه آینده دفتر خود را که با قدرتگیری طالبان به قطر منتقل شده بود، به افغانستان بازگرداند. درواقع 27 کشور اتحادیه اروپا در حال نزدیک شدن به شناسایی طالبان و به رسمیت شناختن آنها هستند و این موضوع میتواند در قالب شرطی برای تشکیل دولت فراگیر از سوی آنها به طالبان پیشنهاد شود.
برگزاری نشستها و اجلاسهای منطقهای همچون اجلاس تهران و دهلی در پیدا کردن راهحل برای ایجاد شرایط مساعد و تشکیل دولت فراگیر در افغانستان تا چه اندازه اهمیت دارد؟ آیا طالبان با این پیشنهادها و خروجی اینگونه نشستها موافق است؟
طالبان بهسادگی به پیشنهادهای دیگرکشورها تن نمیدهد؛ بنابراین به نظر بنده تأثیرگذاری این اجلاسها بر طالبان چندان امیدوارکننده نیست؛ اما یک گام روبهجلو نیز به شمار میآید تا حداقل و به نوعی به طالبان بفهماند که اگر خواستار به رسمیت شناختن در دنیا هستند، راه برای آنها باز است و میتوانند ازنظر سیاسی و اقتصادی با جهان همکاری کنند. تنها اثر این اجلاسها در همین اندازه است؛ نه بیشتر.



