مسجد فاطمیه و آدم‌هایش ادامه دارند

خودش را «حسن حاتمی» متولد اردیبهشت 1341 در کوچه سقاخانه محله طوقچی معرفی می‌کند. می‌گوید محله‌شان بین دو مسجد «خاتم‌الاوصیا» و «مسجد فاطمیه» بوده، اما سیدمرتضی امیدیان؛ حلقه وصلش به مسجد فاطمیه می‌شود؛ رفیقی که رفاقتشان از بسیج مدارس در خیابان عباس‌آباد شروع می‌شود؛ اما نیمه‌های راه، او شهید می‌شود و رفاقتشان ناتمام می‌ماند. 

تاریخ انتشار: ۱۰:۳۶ - پنجشنبه ۱۷ آذر ۱۴۰۱
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
 حاج حسن حاتمی به واسطه حضور پررنگی که در مسجد فاطمیه در سال‌های انقلاب و جنگ تحمیلی داشته، خاطرات این مسجد را به خوبی به یاد دارد و معتقد است آدم‌های مؤثری از این مسجد پا بیرون گذاشته‌اند. حاج حسن بین بچه‌های مسجد فاطمیه به آدم‌های باسابقه در جنگ معروف است.
 
ارتباط شما با مسجد فاطمیه از چه زمانی آغاز شد؟
اواخر سال 58 بود، هفده سال داشتم. مسجد فاطمیه شهیدی دارد به نام شهید سید مرتضی امیدیان که ما به واسطه ایشان جذب مسجد فاطمیه شدیم؛ البته دوستان دیگری هم بودند؛ چون مرحوم مصطفی یقینی و مرحوم آذریان. اما خب شهید امیدیان سهم بیشتری در ارتباط من با مسجد فاطمیه و بچه‌های این مسجد داشت.
 
با شهید امیدیان کجا آشنا شدید؟
با شهید امیدیان در پایگاه بسیج مدارس که در خیابان عباس‌آباد اصفهان بود، آشنا شدم. این پایگاه از واحدهای بسیج در سپاه بود. من به دلیل علاقه‌ای که به فعالیت در این پایگاه داشتم، گاها به آنجا تردد می‌کردم. با شهید امیدیان که جزو نیروهای محوری مسجد فاطمیه بود، آنجا آشنا شدم و ادامه این آشنایی به حضور و فعالیت من در مسجد فاطمیه رسید.
 
شهید امیدیان چه شاخصه‌ای برای این حلقه اتصال داشت؟
جاذبه حداکثری و دافعه حداقلی. این شاید مهم‌ترین خصوصیت شهید امیدیان بود؛ فردی که جزو نیروهای محوری مسجد فاطمیه بود. شهید امیدیان خیلی مقید به این بود که بچه‌ها از دست نروند. به هرحال فضای جامعه به گونه‌ای بود که به غیر از فضای انقلاب و جنگ، فضاهای دیگری هم بود و خب ایشان خیلی تلاش می‌کرد که بچه‌های محله به سمت و سوهای دیگر نروند.
 
فعالیت‌هایتان در مسجد به چه صورت بود؟
فعالیت‌ها به صورت معمول بود؛ تا اواسط تابستان 59 که از طریق سپاه ولی با معرفی مسجد فاطمیه به کردستان اعزام شدیم.
 
چه مدت کردستان بودید؟
شش ماه کردستان خدمت شهید حسن باقری و شهید کدخدایی بودیم.
 
 آنجا چه نقشی داشتید؟
مدت سه ماه حفاظت از شهر را برعهده داشتیم؛ بعد از آن هم به گردان ضربت محلق شدیم. محل استقرارمان نیز در پادگان لشکر 28 کردستان متشکل از سپاه و ارتش بود.
 
و کی راهی جنوب شدید؟
اواخر سال 59 بود که آمدم اصفهان و مطلع شدم که قرار است عملیاتی انجام شود. تلاشم این بود که خودم را به آن عملیات برسانم؛ به عملیات فرمانده کل قوا. رفتیم برای تسویه حساب و اعزام، که سردار مهره کش، مسئول اعزام نیرو گفتند باید ابتدا عضو سپاه شوید. اقدام کردن ما برای عضویت در سپاه همانا و طولانی‌شدن کارهایمان همانا؛تا اینکه یک‌بار طی ملاقاتی که با آقای مهندس قربانی که آن زمان مسئول بسیج منطقه 6 اصفهان بودند، داشتیم، ایشان از من خواستند که برای مدتی مسئولیت آموزش و اعزام نیرو در مسجد بهشت را برعهده بگیرم. از آن موقع شد که من برای مدتی مسئول آموزش نظامی و اعزام نیرو شدم. خلاصه، ما در آن برهه زمانی به عملیات نرسیدیم.
 
تا چه زمانی؟
تا عملیات فتح المبین. بعد از آن توانستم در برخی از عملیات‌ها حضور داشته باشم؛ مثل فتح المبین، خیبر، والفجر 4 و والفجر 10.
 
نقش مسجد فاطمیه را در سال‌های انقلاب و جنگ و بعد از آن، چطور دیدید؟
شهدای این مسجد همیشه مایه خیر و برکت بوده‌اند؛ هم برای مسجد فاطمیه ، هم برای محله و هم برای خود شهر. به‌هرحال از همین مسجد بود که جرقه تفکرات و اندیشه این شهدا زده شد و راهی جبهه و جنگ و بعد از آن شهادت شدند. ناگفته نماند مسجد فاطمیه به همان اندازه که شهید مؤثر داشته است، آدم مؤثر هم داشته و دارد. من معتقدم در همه برهه‌های تاریخی، رویش در این مسجد بیشتر از ریزش بوده است؛ به‌عنوان‌مثال، زمان جنگ این طور نبود که با رفتن یک سری از نیروهای مؤثر مسجد به جبهه، خللی در کارهای مسجد ایجاد شود؛ در عین حال که وقتی بچه‌ها می‌رفتند جنگ، ارتباطشان هم با مسجد برقرار بود. یادم هست شهید حسن قربانی در مقطعی می‌آمدند اصفهان برای پیگیری آموزش‌های نظامی که در مسجد انجام می‌شد یا بچه‌هایی که می‌رفتند جبهه و مسئولیتی داشتند، این طور نبود که بی خیال مسجد و امورات آن شوند. قطعا آن‌ها پیگیر کارهای مسجد بودند و ارتباطشان را کم و زیاد با مسجد ادامه می‌دادند. همین الان هم بچه‌هایی هستند که نتیجه فعالیت‌های این مسجد در گذشته بوده‌اند. صحنه فعالیت این مسجد هیچ وقت خالی نبوده است. این مسجد و آدم‌هایش ادامه دارند.