از خط تا نقش داستان یک مسیر هنری

محمدرضا شفیعی، نقاش جوان و باتجربه، در گفت‌وگو با «اصفهان زیبا» درباره مسیر هنری متفاوت خود می‌گوید.

تاریخ انتشار: 13:13 - چهارشنبه 6 تیر 1403
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
از خط تا نقش داستان یک مسیر هنری

به گزارش اصفهان زیبا؛ محمدرضا شفیعی، نقاش جوان و باتجربه، در گفت‌وگو با «اصفهان زیبا» درباره مسیر هنری متفاوت خود می‌گوید.

از مسیر هنری خود بگویید. چرا مسیر هنر را انتخاب کردید؟

ازآنجایی‌که سعدی را خیلی دوست دارم، این سؤال مرا به یاد سعدی عزیز انداخت؛ آنجا که گفت: «ای بی‌بصر! من می‌روم؟ او می‌کشد قلاب را…» به‌دور از فضای کلیشه‌گویی، این کشش از کودکی در من وجود داشت و درنهایت در زمینه هنر خودش را بروز داد.

در چه سبک‌هایی از خوشنویسی فعالیت داشتید؟

ابتدا از ۱۳سالگی جسته‌گریخته خوش‌نویسی می‌کردم و بعدتر محضر استاد گلشنی در انجمن خوش‌نویسان اصفهان رسیدم و دوره فوق‌ممتاز را در سال‌های ۸۱ و ۸۲ خدمت استاد شیرازی و امیرخانی گذراندم. از همان اوایل (حتی قبل از گرفتن مدرک ممتاز) شیوه میرزا غلامرضا اصفهانی به نظر من خاص آمد و انگار یک سرچشمه متفاوت بود که همین نکته مرا جذب کرد.

درواقع باید بگویم در شیوه میرزا غلامرضا اصفهانی، سبک «سیاه‌مشق» متفاوت و متمایز بود؛ چراکه در سبک او فرم اهمیت پیدا می‌کرد و اینکه میرزا فقط به خوش‌نویسی اکتفا نکرده بود برای من بسیار جالب بود. در این شیوه، خوش‌نویسی کارکرد اصلی خود که خوانش است را ازدست‌داده و جای آن را فرم می‌گیرد.

درباره هنر نقاشی‌خط بگویید.

می‌توان گفت هنر نقاشی‌خط، هنر نقاشی‌کردن با نشان‌ها و اجزای حروف و کلمات است که لتریست‌ها (حروف‌نگاران) در اروپا تا حدی این مسیر را بعد از جنگ جهانی اول رفته بودند. درواقع برای ورود به این سبک، هیچ ضرورتی ندارد که شما از قبل خوش‌نویس باشید؛ اما برای اجرای یک اثر نقاشی‌خط حرفه‌ای، شما علاوه بر خلاقیت باید به خوش‌نویسی، گرافیک و نقاشی نیز تسلط داشته باشید.

ورود شما به عرصه نقاشی انگیزه خاصی داشت؟ از چالش‌های خود بگویید.

فکر می‌کنم همان‌طور که ناخواسته از خوش‌نویسی «سیاه‌مشق» به سمت نقاشی‌خط آمدم، همین روند هم در انتقال مسیر من از نقاشی‌خط به نقاشی به‌وجود آمد؛ همچنین مطالعه تاریخ هنر و فلسفه و دیدن موزه‌های اروپا و برگزاری نمایشگاه‌های من در ایتالیا و فرانسه و کشورهای دیگر بی‌تأثیر نبودند.

درباره چالش‌هایی که پشت سر گذاشتم، یک نکته مهم این بود که من در زمینه نقاشی، همانند هنر نقاشی‌خط، به‌صورت آکادمیک کار نکردم و درواقع استادی نداشتم و بیشتر خودآموخته و با آزمون‌و خطا جلو رفتم.

از نظر شما تفاوت سه هنر خوش‌نویسی، نقاشی‌خط و نقاشی ازنظر انتقال احساسات و مفاهیم چگونه است؟

برای انتقال احساسات و پیام هنری، قطعا دست نقاشان بازتر از سایر هنرمندانی که نام بردید است؛ چون در خوش‌نویسی شما متنی را می‌نویسید «غیر از سیاه‌مشق» که حامل پیام است و نیاز به خوانش دارد و درواقع شما چندمیلیارد مخاطب غیرفارسی‌زبان را از دست می‌دهید. البته در زمینه هنر نقاشی‌خط کمی شرایط بهتر است؛ ولی به‌نظر می‌رسد شما در نقاشی دستتان برای بیان احساسات خود بازتر است.

از پدیده رنگ بگویید. برای خلق یک اثر مؤثر، باید چگونه از رنگ‌ها استفاده کرد؟

برای استفاده از رنگ، محدودیت خاصی وجود ندارد. ممکن است هنرمندی فقط یک فیگور یا طبیعت بی‌جان را به‌صورت تک‌رنگ (مونوکروم) طراحی کند و همین تک‌رنگ حامل یک کتاب احساس و معنا باشد. درواقع خود هنرمند باید انتخاب کند که برای بیان احساساتش چه زبانی و چه ابزاری را دوست دارد؛ برای مثال سبک رئالیستی یا اکسپرسیو و یا سایر سبک‌ها.

خودتان چه سبکی از نقاشی را بیشتر دوست دارید؟

از آنجايي که میل بیشتری به فرم گرا ها دارم نسبت به کانسپتچوالیستها،ترجیحم چی کشیدن نیست، بلکه ترجیحم چگونه کشیدن است. ممکن است من روی یک اثر رئالیستی سه ماه وقت بگذارم و یا برای خلق یک اثر فقط چندثانیه زمان لازم داشته باشم؛ ولی آن اثر چندثانیه‌ای را به اثری که طی چندماه خلق کرده‌ام ترجیح دهم. در واقع اثر خوب اثری است که یک «آن» در آن وجود داشته باشد. درواقع نکته مهم در یک تابلو نقاشی، همان حسی است که فقط در همان لحظه اتفاق افتاده باشد. در کل از نظر من اثر هنری خوب الزاما اثری نیست که وقت زیادی از شما بگیرد؛ بلکه باید مختص شما و دارای خاصیت عدم‌تکرار توسط دیگر هنرمندان باشد.

سبک هنری شما بیشتر تحت تأثیر کدام هنرمندان است؟

فکر می‌کنم هنوز نباید از عبارت «سبک هنری» برای خود استفاده کنم؛ چراکه همیشه خودم را یک هنرجو می‌دانم و همواره درحال مطالعه آثار نقاشان بزرگ هستم که در این بین، بیشتر مجذوب آثار داوینچی و دستاوردهای دیگر این نابغه بزرگ عرصه نقاشی هستم.