روایتی از نزدیکان سرلشکر شهید مهدی ربانی؛ پاسداری که در عملیات تروریستی اسرائیل به همراه همسر و فرزندش به شهادت رسید

جانبازی‌ هفتاد درصدش با شهادت در تهران کامل شد!

نام مهدی ربانی در ساعات اولیه عملیات تروریستی اسرائیل علیه فرماندهان سپاه در فضای مجازی به‌عنوان هدف ترور مطرح شده بود. این در حالی است که ساعتی بعد و با اعلام خبر شهادتش گفته شد که «در پی حادثه اخیر، پیکر کامل سرلشکر شهید مهدی ربانی هنوز یافت نشده و تلاش نیروهای امدادی همچنان ادامه دارد.

تاریخ انتشار: 10:24 - سه‌شنبه 27 خرداد 1404
مدت زمان مطالعه: 3 دقیقه
جانبازی‌ هفتاد درصدش با شهادت در تهران کامل شد!

به گزارش اصفهان زیبا؛ نام مهدی ربانی در ساعات اولیه عملیات تروریستی اسرائیل علیه فرماندهان سپاه در فضای مجازی به‌عنوان هدف ترور مطرح شده بود. این در حالی است که ساعتی بعد و با اعلام خبر شهادتش گفته شد که «در پی حادثه اخیر، پیکر کامل سرلشکر شهید مهدی ربانی هنوز یافت نشده و تلاش نیروهای امدادی همچنان ادامه دارد.

از اعضای خانواده وی، تنها تکه‌هایی از پیکرها شناسایی شده‌اند.» براین‌اساس مرکز ارتباطات و اطلاع‌رسانی ستاد کل نیروهای مسلح صبح روز شنبه ۲۴ خرداد اعلام کرد که «در پی تجاوز ددمنشانه رژیم تروریست، جعلی و جنایت‌کار صهیونیستی، سردار غلامرضا محرابی و سردار مهدی ربانی از مسئولان ستادی نیروهای مسلح و یادگاران هشت سال دفاع مقدس به جمع هم‌رزمان شهیدشان پیوستند.»

مهدی ربانی سرتیپ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی بود که از سال ۱۳۹۵ تا زمان شهادت به‌عنوان معاون عملیات ستاد کل نیروهای مسلح فعالیت می‌کرد.

وی فعالیت نظامی را در خلال جنگ ایران و عراق در سپاه پاسداران آغاز کرد. ربانی از اواسط دهه ۱۳۷۰ تا سال ۱۳۸۰ فرمانده قرارگاه نجف اشرف بود، از ۱۳۸۰ تا ۱۳۸۳ به‌عنوان فرمانده قرارگاه ثامن‌الائمه فعالیت می‌کرد و با حفظ سمت فرمانده لشکر ۵ نصر، همچنین ارشد سپاه پاسداران در استان خراسان بود.

وی در فاصله سال‌های ۱۳۸۴ تا ۱۳۹۱ به‌عنوان جانشین قرارگاه ثارالله فعالیت می‌کرد، از ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۵ معاونت عملیات سپاه پاسداران را برعهده داشت و از شهریورماه ۱۳۹۵ تا خرداد ۱۴۰۴ معاون عملیات رئیس ستاد کل نیروهای مسلح بود. شهید ربانی، زاده 1339 در شهر اصفهان و از محله خوراسگان است.

مردی که سال‌های زیادی را در قامت یک نظامی پای‌کار نظام ایستاد و با هفتاد درصد جانبازی به‌جامانده از هشت سال دفاع مقدس، شهادت را در تهران، قلب ایران از آن خود کرد.

در گفت‌وگو با یکی از نزدیکان و خویشاوندان این شهید که نخواست نامش عنوان شود به بررسی خصوصیات این شهید پرداختیم. شهیدی که به گفته این فرد به‌شدت متدین، مذهبی و انقلابی بود و تعصب عجیبی بر روی رهبری داشت.

♦ شهید ربانی خط‌قرمزش ولایت‌فقیه بود و در همه این سال‌ها با ساده‌زیستی زندگی کرد. او را از همان سال‌های دفاع مقدس به‌عنوان مردی متواضع دیدم. مردی که هیچگاه اهل دنیا نبود و هیچ‌وقت هم از رانت خودش برای اطرافیان و حتی دوستانش استفاده نکرد. غریبه و آشنا همه این موضوع را باور داشتند و برای همین کسی هیچگاه درخواست پارتی‌بازی از او نداشت.

♦ هیچگاه شاهد مال‌اندوزی مهدی او نبودم. شهید ربانی سال‌های سال در خانه‌های سازمانی زندگی می‌کرد. بسیار ساده‌زیست بود و زندگی بسیار معمولی داشت. از خصوصیات ویژه شهید، دور بودن از رسانه بود. شهید ربانی با این‌که انسان تأثیرگذاری در جمهوری اسلامی ایران بود؛ اما هیچ‌گاه اهل خودنمایی و نمایش نبود و تمام این سال‌ها خودش را در معرض رسانه قرار نداد.

♦ شهیده سکینه ابراهیمی؛ همسر شهید مهدی ربانی کسی بود که در تمام این سال‌ها در کنار همسرش مجاهدت کرد و الحمدلله مزد همه زحمات، صبری که داشت و البته همراهی‌هایش را با شهادت در کنار او گرفت.

♦ شهید ربانی در همه سال‌های خدمتش هیچگاه در اصفهان نبود و به دلیل تأثیرگذاری که داشت و باتوجه‌به دستور رهبری به انجام‌وظیفه در شهرهای مختلف می‌پرداخت. او سال‌ها در استان‌های مختلف همچون مشهد، کرمانشاه و تهران مجاهدت کرد.

♦ شهید ربانی جانباز 70 درصدجنگ تحمیلی بود. او یکی از دست‌هایش را در مناطق عملیاتی در هشت سال دفاع مقدس جا گذاشت و به جای آن ترکشی را در قلبش به یادگار آورد. جراحت‌های به جامانده در بدن این شهید، آنقدر سخت بود که با یک سرماخوردگی شرایط جسمی‌اش وخیم و گاها روانه بیمارستان می‌شد.

♦ این فرمانده نزدیک به 20 سال بود که بازنشسته شده بود اما همچنان پا به رکاب نظام بود. برای او جمهوری اسلامی اولویت بود نه در خانه ماندن و استراحت کردن آنقدر که حتی معنای تعطیلی را نمی‌دانست. او حتی زمانی که همه مردم به دنبال تفریح و مسافرت بودند، سرکار بود و سالهای سال حتی مرخصی نوروزی هم نداشت.

♦ شهید ربانی در فامیل شاخص بود. روی گشاده‌ای داشت. تواضع و مهربانی‌اش زیاد بود. صله‌رحم برای او از واجبات بود. مواقعی که به اصفهان می‌آمد حتماً به بزرگ‌ترها سر می‌زد و جویای احوالشان می‌شد. فامیل هم واقعاً او را دوست داشتند. ما فقط از او لبخند دیده بودیم.

♦ آخرین باری که حاج مهدی را دیدم یک ماه پیش بود. آمده بود اصفهان. معمولاً هم هر دو سه ماه یک‌بار می‌آمد و به پدر و مادرش سر می‌زد. هروقت هم که نمی‌توانست بیاید از این بابت احساس شرمندگی می‌کرد. بااین‌حال ویژگی خیلی خاص ایشان، احترام عجیبشان به پدر و مادر بود. دفعه آخر به مادرشان سفارش کرده بود برای شهادتشان دعا کنند. گفته بود: «دعا کنید من شهید بشوم»!

♦ روز جمعه ساعت 4 صبح بود که پسرم با من تماس گرفت و از ماجرای تهران گفت. از همان موقع تلویزیون را روشن کردم و نشستم پای اخبار. حتی به همسرشان پیامک دادم که ما نگرانتان هستیم لطفاً از خودتان به ما خبری بدهید اما جوابی نیامد. اصلاً فکرش را نمی‌کردیم که خانه‌شان را زده باشند. می‌گفتم احتمالاً داخل مقر و محل کارشان مورد حمله قرار گرفته اند. تلفن بچه‌‎هایشان هم در دسترس نبود. ساعت 10 صبح بود که بعد از تلفن‌های مداوم به این طرف و آن طرف، خبر قطعی شهادت آقا مهدی، همسرشان و آقا حامد پسرشان به ما رسید.