در دنیایی که مصرف، مادهگرایی و تکنیکزدگی قلب انسانها را تسخیر کرده، تنها با مباحث کلامی و سخنان حکیمانه نمیتوان آدمها را خطاب قرار داد؛ زیرا میان انسانها فاصلهای عمیق افتاده است. تنها راه برطرف ساختن این دیوار فاصله، انس و الفت قلبی است؛ بهخصوص آنکه صحبت از دوران کودکی باشد. دورانی که زبان خاص خود را دارد. اینکه بگوییم حساب کودک از حقایق عالی جداست، حتما ادعایی اشتباه است؛ اما اگر هم بگوییم که میتوانیم با همان زبان مرسوم معارف را به کودکان انتقال دهیم، سخنی غلطتر است.
ما درست زمانی عدالت را فراموش کردیم که آن را ناچیز انگاشتیم و زمانی آن را ناچیز انگاشتیم که تعریفش به دست سفلگان افتاد. وقتی کوتولهها بلندگو دست بگیرند، تنها صدایی که به درستی شنیده نمیشود، سخن صواب است؛ تا آنجایی که انتقادها به فلسفه تأسیس مدارس سمپاد اوج میگیرد و فراموش میکنند سخن رهبر معظم انقلاب را که بارها گفته و میگوید: «عدالت به معنای این نیست که ما با همه استعدادها با یک شیوه برخورد کنیم؛ نه، استعدادها بالاخره مختلف است. نباید بگذاریم استعدادی ضایع شود. برای پرورش استعدادها باید تدبیری بیندیشیم؛ در این تردیدی نیست. اما ملاک باید استعدادها باشد و لاغیر»
اکثر روزها برای رفتن به محل کار، کل خیابان شریف واقفی را پیاده میروم. این روزها برای من عجیب است که چرا چنین خیابانی باید از سالها پیش به نام چنین شخصی باشد. او که از اعضای فعال گروهی بود که اساسش بر تفکری باطل بود و در نهایت آن باطل را رو به تجلی کامل گذاشت. جوانک در میانه راه متوجه اشتباه خود شد و خواست جبران کند که سرنوشتش شهادتی مظلومانه شد.