شامگاه ۲۱ اردیبهشت جامعۀ علمی کشور دکتر محمدرضا باطنی ــ یکی از برجستهترین زبانشناسانش ــ را از دست داد. دکتر باطنی، زبانشناس، فرهنگنویس و مترجم نامدار ایرانی در سال ۱۳۱۳ در اصفهان به دنیا آمد. کودکی دشوارش با بیماری لاعلاج پدر، فقر، ترک تحصیل و پادویی در بازار اصفهان گره خورد تا اینکه شاگرد یک مغازۀ خرازی به اسم صفا در خیابان چهارباغ شد که مردم از روی تابلویش صاحب مغازه را آقا صفا1 مینامیدند. آقا صفا شرایطی فراهم کرد تا شاگردش بتواند در دورۀ شبانه به درسومشقش ادامه دهد، اتفاقی که دکتر باطنی آن را نقطه عطفی در زندگی خود میدانست و همواره قدردان و در حسرت دیدار مجدد آن مرد باصفا بود که ظاهراً دیگر هیچگاه میسر نشد. دکتر باطنی با دشواری تمام سرانجام در ۲۳ سالگی موفق به دریافت دیپلم ادبی شده و به معلمی در روستاهای اطراف اصفهان مشغول میشود.
بعضی بزرگ زاده میشوند. برخی بزرگی را به دست میآورند و به بعضی دیگر بزرگی اعطا میشود.
ویلیام شکسپیر
میگویند انسانهای اولیه در کنار آتش برای گذران وقت و غلبه بر ترس برای هم داستان تعریف میکردند؛ داستانهایی از اتفاقاتی که برایشان رخ داده و انجامدادن آنها توسط خودشان که در آنها قهرمان آن خودشان بودند و میتوانستند بهراحتی بر همه چیز و همه کس پیروز شوند. بعدها این داستانها بال و پر گرفت و بیشتر مردم و مردمان توانایی ماجراجویی و مواجهه با اتفاقات برایشان رخ داد. خیلی زود داستانها شبیه به هم شدند. اما آن هم تغییر کرد. محیط بزرگتر شد. حوادث بیشتر قابل فهم شدند و انسان شعورمندتر. دیگر کشتن یک ببر و فیل و جنگ تن به تن با یک گله گرگ و مقاومت در برابر گرسنگی و تشنگیهای داخل دریا و کویر جالب نبودند. به تنهایی جالب نبودند. پس مغز انسان به کار افتاد. داستانها عجیبتر و بزرگتر شدند؛ نوع مواجهه هم. این بار رقیب و دشمن، فیل و نهنگ نبود.
پیشدرآمد
دو خوشمنظر و زیبایی (فردوسی) و (شاهنامه) چنان در هم تنیده شدهاند که گفتن نام یکی بیدرنگ دیگری را به یاد میآورد. هر ساله به یمن زادروز این ابرمرد فرهنگ پارسی، نوشتارها، گفتارها و گاهی نامکهایی بروز میکنند. از نامکها که بگذریم بیشتر نوشتار و گفتار در نافه این بیت شاهنامه گرد میآیند که:
بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی
جلسه روند بررسی و پیشرفت پروژههای عمرانی اصفهان با حضور شهردار و مدیران ارشد شهری، چهارشنبه 22 اردیبهشت برگزار شد. شهردار اصفهان در این جلسه گفت: برای تسریع دراجرای پروژه تعریض پل فردوسی بررسی لازم برای تقسیم کار انجام و قرار شد با افزایش شیفتها، مسائل و مشکلات این پروژه حل شود. با اجرای پروژه تعریض پل فردوسی، پیادهراههای فعلی به مسیر خیابان اضافه میشود و بار ترافیکی آن کاهش پیدا میکند. با اجرای طرح آبنما در رفیوژ میانی پل و در بخش پایینی آن ۱۶ شمع در سمت غرب و شرق ایجاد میشود. همچنین اسکلت فلزی با طراحی بسیار زیبا در کارگاه ساخته و در محل پروژه نصب میشود که با استفاده از این اسکلت پیادهراه مناسب ایجاد شده و در هسته مرکزی میدان فضای شهری مناسب به وجود میآید.
«با 200هزار چه چیزهایی میتوان خرید؟!» هشت کیلوگرم برنج، یک کیلو و 500 گرم گوشت قرمز یا هشت کیلوگرم مرغ دولتی؟
سردترین روزهای سال تمام شد تا بازار اجارهبهای اصفهان وارد گرمترین فصل سال شود.
بازی تکراری هرسال از این قرار است که همزمان با روز قدس، رژیم صهیونیستی به حملات وحشیانهاش در نوار غزه شدت میبخشد و رسانهها این حملات را پوشش میدهند. عدهای سلبریتی به این کشتار اعتراض میکنند، مردم عادی در صفحات مجازیشان واکنش نشان میدهند و باز هم این اتفاق تکرار میشود و کودکان و زنان و مردان بسیاری قربانی این ظلم میشوند. در این بین هستند کسانی که از روی نادانی و بیاطلاعیشان اعلان میکنند که مردم فلسطین برای متوقف کردن این چرخه کشتار، سرزمینشان را به رژیم صهیونیستی بدهند. این اندیشه سابقه دیرینه دارد.
حسن روحانی روز پنجشنبه در شصت و هفتمین هفته از افتتاح طرحهای مهم ملی کشور با شعار تدبیر و امید برای جهش تولید که از طریق ویدیو کنفرانس برگزارشد، گفت: روز بسیار پربرکت عید سعید فطر روز پاکی از گناهان و روزی است که همه مردم به درگاه خداوند میروند و با نماز عید فطر و با زکاتی با ذکر و یاد حق شاهد رحمت الهی برای زندگی دنیا و آخرت خودشان هستند. اولین عملی که بایستی امروز انجام دهیم، زکات فطریه است و سپس یاد و نام خدا را گرامی بداریم و کسانی که این کار را میکنند حتما و قطعا به رستگاری میرسند.
«برای اولین بار در تاریخ، بیشتر جمعیت کره خاکی در مراکز شهری زندگی میکنند. از 4 میلیارد جمعیت فعلی کره زمین، تقریبا یک سوم شهرنشــینـان را کـودکـــان تشکـیـل میدهند. تخمین زده میشود که تا سال 2050، تقریبا 70درصد از کودکان جهان، ساکن مناطق شهری خواهند بود.» اینها بخشی از سخنان آغازین دکتر ویل پارکس، نماینده یونیسف در ایران، در اولین کنفرانس ملی شهرهای دوستدار کودک است. با خواندن همین جملات میتوان به حضور پررنگ کودکان در شهر و جامعه پی برد و اگر تا دیروز آدمبزرگها این گروه سنی را در حاشیه میدیدند، اکنون به اهمیت حضور و فعالیتشان واقف شدهاند. برای همین است که در سال گذشته به صورت رسمی، اصفهان با عضویت در شبکه جهانی، «ابتکار شهر دوستدار کودک یونیسف» بهعنوان اولین شهر کاندیدای دوستدار کودک در ایران معرفی شد تا از این طریق، شهر فرصتهای بـزرگی برای زندگی، یادگیری و رشد کودکان فراهم آورد.
از عادات ما این است که «تاریخچه» و سابقه مؤسسات را خیلی زود بر باد میدهیم؛ مثلا پنجاه سال یک موسسه یا حتی یک مکان تجاری به نامی خوانده میشود و یک روز صبح میبینیم بنا به سلیقه شخصی، اسم آن عوض شده است. به این ترتیب کل سابقه گذشته ناپدید میشود. آموزشگاه فرهنگ نیز در اصفهان چنین شرایطی دارد؛ موسسهای با قدمت زیاد در خیابان طالقانی تأسیس میشود، سابقهای برای خود انباشته میکند و به یکباره هیچ کس نمیداند آن به کجا رفت. این است داستان آموزشگاه فرهنگ. تاریخ تأسیس سنگ بنای مدرسه فرهنگ به 1331ق بر میگردد؛ زمانی که انقلاب مشروطه خلائی بزرگ را در چشم و ذهن دلسوزان جامعه آشکار کرد و موانع پیشین را برداشت تا هر کس میتواند و از دستش بر میآید، قدمی در این راه بردارد و آن برپایی مدارس نوین بود:
درآمد
فارغ از هرگونه تعصب و مرزبندی و بدونِ هیچ شک و تردیدی میتوان استاد عبدالوهاب شهیدی را مصداقِ این سروده جاودانه «فروغ فرخزاد» دانست که گفت: «تنها صداست که میماند». بدونِ تردید در سپهرِ موسیقی ایرانزمین، علاوهبر صدایِ استاد، انسانیتِ ایشان نیز میراثِ گرانبهایی است برای آیندگان سرزمینِ ایران. سرزمینی که به زعمِ نگارنده، آنطور که باید و شاید قدردانِ وجودِ عبدالوهاب شهیدیها نبود و همچنان هم قدردان نخواهد بود؛ چرا که شهیدیها فارغ از تمامِ پرو پاگاندای شهرت، هنرِ والای خویش را در راهِ تعالی آموزههای انسانی صرف کردند و شهیدِ زمانه بیمروت و بی رحمی شدند که نهتنها ایشان را ندیدند؛ بلکه دههها آنان را به سکوتِ ناجوانمردانهای سوق دادند که پایانی جز افولِ فرهنگِ موسیقایی ایران نداشت.