به گزارش اصفهان زیبا؛ بحث پیرامون «انتقام» در ساحت سیاسی، بهمراتب فراتر از یک واکنش فردی، عاطفی یا حتی عقیدتی است. انتقام در ادبیات سیاسی و روابط بینالملل، گاه به معنای بازگرداندن معادله قدرت، ایجاد بازدارندگی و جلوگیری از تکرار یک اقدام خصمانه معنا میشود.
از این منظر، مسئله انتقام را نمیتوان صرفا در چارچوب خشم عمومی یا احساسات پس از یک واقعه تحلیل کرد؛ بلکه باید آن را در نسبت با امنیت ملی، استقلال سیاسی و منطق رفتار دولتها در عرصه بینالملل مورد بررسی قرار داد.
تجربه تاریخی جنبشهای انقلابی نشان میدهد که فقدان رهبران و شخصیتهای محوری، همواره یکی از نقاط حساس برای ادامه مسیر این جنبشها بوده است. در بسیاری از موارد، پس از مرگ یا شهادت رهبران، جریانهای انقلابی دچار سردرگمی شده و توان پیشین خود را از دست دادهاند.
در این شرایط، شور انقلابی نیز فروکش میکند و جامعه به سمت عادیسازی شرایط حرکت میکند. این مسئله درباره انقلابهای ضداستعماری و استقلالطلبانه اهمیت بیشتری دارد؛ چراکه یکی از مهمترین اهداف چنین انقلابهایی، حفظ استقلال و جلوگیری از بازگشت وابستگی است.
از این منظر، جامعه ایران طی دهههای اخیر، علیرغم تمام فشارهای اقتصادی و اجتماعی، به بصیرتی نسبت به مسئله استقلال رسیده است. مردم دریافتهاند که در جنگ وجودی با استعمار، عقبنشینی به معنای باز شدن دروازههای نفوذ مطلق و پایان امنیت است. بنابراین، وقتی مردم شعار انتقام میدهند، تنها یک واکنش عاطفی به شهادت عزیزانشان نیست؛ بلکه آن را یک راهبرد بقا میدانند.
وقتی یک کشور وارد یک «جنگ وجودی» میشود، منطق حاکم بر رفتارها نیز تغییر میکند. در چنین شرایطی، هر اقدام باید بتواند بخشی از یک رقابت گستردهتر برای تغییر توازن قدرت باشد. از این منظر، کسانی که بر ضرورت انتقام تأکید میکنند، معتقدند دشمن باید بداند اقداماتش بدون پاسخ باقی نمیماند؛ زیرا نبود پاسخ مؤثر میتواند او را به سمت اقدامات بعدی سوق دهد.
تجربه سالهای گذشته نیز در این چارچوب مورد توجه قرار میگیرد. زمانی که یک بازیگر منطقهای یا فرامنطقهای احساس کند اقداماتش با واکنش مؤثر مواجه نمیشود، ممکن است سطح اقدامات خود را افزایش دهد. به همین دلیل، بخشی از جامعه امروز این پرسش را مطرح میکند که چگونه معادلات قدرت به نقطهای رسید که دشمن تصور کرد میتواند دست به اقدامات بیسابقه بزند.
نکته قابل توجه این است که مردم ایران به پیامدهای چنین نگاهی نیز واقفاند و میدانند که استقلال، امری صرفا شعاری یا نمادین نیست، بلکه برای حفظ آن باید هزینه پرداخت کرد.
با این حساب، حتی اگر یک تصمیم در کوتاهمدت پیامدهای اقتصادی یا سیاسی داشته باشد، مسئله اصلی حفظ بنیانهای بلندمدت یک کشور است. مردم واقفاند که اگر یک کشور در برابر اقداماتی که امنیت و موجودیت آن را هدف گرفته است، واکنش متناسب نشان ندهد، طرف مقابل ممکن است این رفتار را نشانه ضعف تلقی کند و سطح اقدامات خود را افزایش دهد.
همانطور که برخی تحلیلها معتقدند، بخشی از فشارهای واردشده علیه ایران در سالهای اخیر، نتیجه تغییر برداشت دشمن از میزان هزینه اقداماتش بوده است. زمانی که یک طرف احساس کند اقداماتی مانند تحریم، فشار سیاسی یا عملیاتهای نظامی و امنیتی، پاسخ تعیینکنندهای ایجاد نمیکند، ممکن است محاسبات جدیدی برای خود شکل دهد. به همین دلیل، مردم انتقام را تلاشی برای اصلاح این محاسبات میدانند.
در همین راستا موضوع «خون در برابر خون» مطرح میشود؛ مفهومی که به معنای ضرورت پاسخ متناسب به یک اقدام جنایتبار است. یعنی اینطور نیست که بگوییم اگر از پس فردا عوارض تنگه محقق شود، آمریکا از منطقه بیرون برود، تحریمها لغو شود و … پس انتقام خون رهبر و فرماندهان و مردم محقق شده است.
اینها مواردی بوده که ما باید سالهای قبل به دست میآوردیم و متاسفانه به تعویق افتاده است. الان در شرایط کنونی انتقام در شرایطی محقق میشود که ما هم بتوانیم امنیت سران شیوخ عرب و رژیم صهیونیستی را بر هم بزنیم و در این صورت این پیام منتقل میشود که اقدام علیه امنیت یک کشور نمیتواند بدون پیامد باقی بماند و امکان تکرار چنین اقداماتی وجود ندارد. بنابراین پاسخ باید به گونهای باشد که این تصور را از بین ببرد.
برای توضیح این نگاه، برخی به تجربه تاریخی اسلام اشاره میکنند. البته تاریخ اسلام پیچیدگیهای فراوانی دارد و نمیتوان رویدادهای تاریخی را به سادگی با شرایط امروز تطبیق داد؛ اما در ذهن بخشی از جامعه، واقعه عاشورا و تحولات پس از آن، نمونهای از اهمیت واکنش تاریخی به یک ظلم بزرگ تلقی میشود.
در این روایت، قیام مختار به عنوان اقدامی برای خونخواهی و جلوگیری از تثبیت یک مسیر تاریخی ظالمانه مورد توجه قرار میگیرد؛ با این برداشت که اگر هیچ پاسخی به یک جنایت بزرگ داده نمیشد، مسیر تاریخ میتوانست به شکل دیگری رقم بخورد.
نمونه دیگری که در این زمینه مطرح میشود، جنگ ویتنام است. در این تحلیل، گفته میشود یکی از عواملی که در نهایت بر تصمیم آمریکا برای پایان دادن به جنگ اثر گذاشت، افزایش هزینههای انسانی جنگ و شکلگیری فشار اجتماعی در داخل این کشور بود.
جامعه آمریکا زمانی با شدت بیشتری نسبت به ادامه جنگ واکنش نشان داد که هزینههای آن برای شهروندان آمریکایی نیز ملموس شد.
هرچند باید در نظر گرفت که درون هر جامعهای درباره شیوه مواجهه با بحرانها دیدگاههای متفاوتی وجود دارد. جمهوری اسلامی نیز مانند هر نظام سیاسی دیگری، مجموعهای از دیدگاهها و رویکردهای مختلف را در درون خود تجربه کرده است.
برخی بر کاهش تنش و استفاده از مسیرهای دیپلماتیک تأکید دارند و برخی دیگر معتقدند در برابر تهدیدهای وجودی، باید با قدرت بیشتری عمل کرد.این اختلاف دیدگاه، بخشی طبیعی از فرآیند تصمیمگیری سیاسی است؛ اما به هر حال درباره مسئله انتقام، در شرایط کنونی مطالبهای از سوی بخشی از مردم شکل گرفته که نمیتوان آن را نادیده گرفت.



