حدود بیست روز از آغاز فصل پاییز گذشته و هنوز نه خبری از کاهش دماست و نه بارانی باریده؛ پاییزی مشابه با آنچه در سال گذشته و این موقع سال پشت سر گذراندیم و سبب شد تا آن را یکی از گرمترین پاییزها در سالهای گذشته بنامند.
روزبهروز بر تعدادشان افزوده میشود و کمکم فضای مجازی را دارند به تسخیر خود درمیآورند؛ بلاگرهایی که این روزها با ترفندها و شیوههای مختلف به جذب مخاطب میپردازند و در اینستاگرام برای خود برو و بیایی راه انداختهاند.
صحبتهای مهدی طغیانی، نماینده مردم اصفهان در مجلس، در رابطه با زایندهرود بار دیگر جنجال آفرید و توسط کاربران در فضای مجازی دستبهدست شد.
حالا چندوقتی است که اتباع بیهویت نهتنها در اصفهان، که در کشور خبرساز شدهاند و عدهای مخالف حضورشان در جایجای استان هستند …
مهر که میشود و صدای خنده و شادی کودکان در حیاط مدرسه میپیچید، خشخش جارویش از پشت دیوار شنیده میشود و میپیچد به همهمه و فریادهای دانشآموزان.
آنها همه جا هستند؛ گوشه خیابانها، کنج کوچههای خلوت و تاریک یا لابهلای شمشادها و درختان سربهفلککشیده پارکها و روی پلهای عابر پیاده.
«لبنیات گران میشود!» این خبری است که در روزهای گذشته در خبرگزاریها و شبکههای اجتماعی دستبهدست میشود و روایت میکند که یکی از پرمصرفترین اقلام خوراکی که در وعدههای مختلف غذایی شهروندان به چشم میخورد، با افزایش قیمت مواجه خواهد شد.
میدان عتیق اکنون پس از تنشها و تغییرات انبوه، در قلب اصفهان آرام گرفته و با مشکلات خود دست و پنجه نرم میکند. با هزینه انبوهی که شهرداری در سالهای قبل در این میدان انجام داده، میتوان آن را یکی از سرمایههای شهر نامید که باید هرچه سریعتر راهکارهایی برای فعال شدن آن یافت.
حوضهای میدان آبی ندارند. خورشید بساط پهن کرده کف سنگفرشها و برقشان توی چشم منعکس میشود. ردپایی از درختی که سایه گستراندهباشد و برای چنددقیقهای هم که شده پناه آدمهای گرمازده باشد، نیست.
تردد بیش از اندازه اتباع خارجی، شبنشینی کارتنخوابها و مصرفکنندگان مواد مخدر و تبدیلشدن به پاتوق متکدیان، تنها بخشی از ناهنجاریهای اجتماعی است که حالا و در شرایطی که چندین سال از آغاز طرح بازآفرینی میدان عتیق و تبدیل آن به میدان امام علی(ع) میگذرد …
مرد کلافه از بحثهای بیفایده، گوشی را برمیدارد و شماره سهرقمی را میگیرد: «الو، خستهنباشید! توی میدان پُر شده از متکدی! صبح که میشود، سروکلهشان پیدا میشود تا آخر وقت.
نگاه زن سُر میخورد سمت ردیفهای پارچه که دورتادور مغازه چیده شدهاند؛ ردیف چادرهای مشکی و رنگی و ردیف پارچههای نخی و گلگلی!