منیره فهامی

منیره فهامی

خبرنگار گروه پایداری هم‌محله

آرشیو مطالب منتشر شده
سه موشک برای یک نفر!
۲ خرداد ۱۴۰۵
گفت‌وگو با حاج ابوالقاسم نصر آزادانی، همسر، پدر، پدرشوهر و پدربزرگ شهیدان خانواده نصر آزادانی

سه موشک برای یک نفر!

باید می‌رفتند؛ درست مثل بیست شبِ پیش از آن. باید می‌رسیدند به وعده‌گاه عاشقان؛ به همان موکب فلکه جهاد که هر شب، چراغ دلشان آنجا روشن می‌شد.

جایی برای پیوند فرهنگ و معنویت
۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵
گفت‌وگو با حسین‌پناهی، مدیر خانه فرهنگ آزادان و کانون خدمت رضوی حب‌الائمه

جایی برای پیوند فرهنگ و معنویت

در دل محله‌ای که روزهایش با همهمه کودکان و رفت‌وآمد اهالی می‌گذرد و شب‌هایش با خاطره جنگ رمضان گره‌ خورده، مکانی قرار است مرهمِ همین خاطره‌ها باشد؛.

موکبی از جنس خدمت و همدلی
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
گزارشی از موکب مردمی شهرک قدس

موکبی از جنس خدمت و همدلی

از سه‌راه ملک‌شهر که به سمت خیابان پاسداران می‌رویم، در دل خیابان پاسداران، روبه‌روی پمب بنزین مارچین، موکبی برپا شده که چون نگینی درخشان، قلب‌ها را به سوی خود می‌خواند. هشت غرفه رنگارنگ که هر کدام با قصه‌ای و فعالیتی، چون هشت بال پرواز، فضایی از همدلی و خدمت را به نمایش گذاشته‌اند.

دی‌‌ماه و داغ جوانی پای کار
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
روایتی از شهید حامد آذربایجان، شهید اغتشاشات د‌ی‌‌ماه از زبان مادر و دوستش

دی‌‌ماه و داغ جوانی پای کار

گاهی در شلوغی زندگی، آدم‌هایی کنارمان هستند و آن‌قدر ساده و بی‌ادعا خدمت می‌کنند که حضورشان را عادی می‌بینیم؛ اما وقتی ناگهان از میان ما می‌روند، تازه می‌فهمیم چه ستون آرام و بی‌صدایی را از دست داده‌ایم.

از میز مچ‌اندازی تا عطر قهوه
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
روایتی از قهرمان جهان، وحید رضاخانی، در دل شهرک قدس

از میز مچ‌اندازی تا عطر قهوه

در دل شهرک قدس، جایی میان بوی قهوه تازه‌ آسیاب‌شده و صدای آرام فنجان‌ها بر پیشخوان چوبی، قهوه‌خانه‌ای هست که بیش از یک مغازه‌ معمولی‌ است.

نانوایی در خط مقدم
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۵
گفت‌و‌گو با محمدرضا رضاخانی، جانباز دفاع‌مقدس

نانوایی در خط مقدم

در گوشه‌ای از شهر، در میان هیاهوی خیابان‌ها و صداهای روزمرگی، مردی فرمان خودرویی ساده را در دست دارد؛ اما پشت این فرمان و مسافرکشی، دنیایی از غیرت و ایمان پنهان است.

شهادت در ۲۱ سالگی؛ میراث دو برادر
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
گفت‌وگو با پدر و مادر شهیدان سید محمد و سید محسن کاظمی

شهادت در ۲۱ سالگی؛ میراث دو برادر

در دل محله کوجان، جایی میان خانه‌ها و کوچه‌هایی که بوی خاطره می‌دهند، خیابانی آرام نشسته است که نام شهیدان کاظمی را بر خود دارد؛ سید محمد و سید محسن کاظمی. این نام‌ها تنها نشانی یک مسیر نیستند؛ ردّ قدم‌هایی‌اند که سال‌هاست در حافظۀ مردم مانده‌اند.

خیابانی پر از دست‌انداز
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
یکی از مشکلات اصلی محله کوجان، خیابان شهیدان کاظمی و چاله‌های فراوان آن است

خیابانی پر از دست‌انداز

محله کوجان یکی از محله‌های قدیمی منطقه8 شهـرداری اسـت. این محله بین قسمتی از خیابان امام خمینی، خانه‌اصفهان و رزمندگان محصور شده است. مردمی بومی دارد که در گذشته کشاورزی شغل اصلی آن‌ها بوده است.

دو کبوتر برای روی تابوت
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
ابراهیم اکبری، جانباز و راوی دفاع مقدس، از برادر شهیدش، محسن می‌گوید

دو کبوتر برای روی تابوت

در کوچه‌پس‌کوچه‌های محله کوجان نوجوانانی قد کشیدند که زیر پرچم آرمان‌هایشان خیلی زود بزرگ شدند.

معماری که ردپایش توی محله پیداست
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
معرفی عباس عبدالکریمی، معمار پیشکسوت محله کوجان

معماری که ردپایش توی محله پیداست

وقتی توی محله‌های این شهر قدم می‌زنی می‌توانی آدم‌هایی پیدا کنی که کارهای مخصوص به خودشان را داشته‌اند و البته آن‌قدرها هم شناخته‌شده نبوده‌اند؛ آدم‌هایی که در محله‌ها تأثیرگذار بودند و معرفی آن‌ها و کارهایشان می‌تواند الگوی خوبی در بقیه محله‌‌ها و آدم‌های شهر باشد.

پاکار، هنوز پای‌کار نظام
۷ اردیبهشت ۱۴۰۵
گفت‌وگو با آزادۀ سرافراز احمد پاکار

پاکار، هنوز پای‌کار نظام

در دل هر جنگی روایت‌هایی پنهان می‌مانند که نه در تاریخ ثبت می‌شوند و نه در هیاهوی میدان‌ها شنیده. روایت‌هایی که تنها در سکوت چشمانی پیدا می‌شوند که از مرز مرگ و زندگی عبور کرده، از سختی اسارت گذشته و دوباره به آغوش آزادی و خانواده برگشته است.

به همه کتاب هدیه می‌داد
۵ اسفند ۱۴۰۴
روایتی از شهید عبدالجواد مهرانی از زبان خواهرش

به همه کتاب هدیه می‌داد

کوچه‌های قدیمی بابلدشت بوی خاطره می‌دهند؛ بوی روزهایی که مردانگی از همین خانه‌های ساده قد کشید و به آسمان رسید. در ابتدای یکی از همین کوچه‌ها، تابلویی سفیدرنگ نگاهم را می‌دزدد.