در گوشهای از شهر، در میان هیاهوی خیابانها و صداهای روزمرگی، مردی فرمان خودرویی ساده را در دست دارد؛ اما پشت این فرمان و مسافرکشی، دنیایی از غیرت و ایمان پنهان است.
در دل محله کوجان، جایی میان خانهها و کوچههایی که بوی خاطره میدهند، خیابانی آرام نشسته است که نام شهیدان کاظمی را بر خود دارد؛ سید محمد و سید محسن کاظمی. این نامها تنها نشانی یک مسیر نیستند؛ ردّ قدمهاییاند که سالهاست در حافظۀ مردم ماندهاند.
محله کوجان یکی از محلههای قدیمی منطقه8 شهـرداری اسـت. این محله بین قسمتی از خیابان امام خمینی، خانهاصفهان و رزمندگان محصور شده است. مردمی بومی دارد که در گذشته کشاورزی شغل اصلی آنها بوده است.
در کوچهپسکوچههای محله کوجان نوجوانانی قد کشیدند که زیر پرچم آرمانهایشان خیلی زود بزرگ شدند.
وقتی توی محلههای این شهر قدم میزنی میتوانی آدمهایی پیدا کنی که کارهای مخصوص به خودشان را داشتهاند و البته آنقدرها هم شناختهشده نبودهاند؛ آدمهایی که در محلهها تأثیرگذار بودند و معرفی آنها و کارهایشان میتواند الگوی خوبی در بقیه محلهها و آدمهای شهر باشد.
در دل هر جنگی روایتهایی پنهان میمانند که نه در تاریخ ثبت میشوند و نه در هیاهوی میدانها شنیده. روایتهایی که تنها در سکوت چشمانی پیدا میشوند که از مرز مرگ و زندگی عبور کرده، از سختی اسارت گذشته و دوباره به آغوش آزادی و خانواده برگشته است.
کوچههای قدیمی بابلدشت بوی خاطره میدهند؛ بوی روزهایی که مردانگی از همین خانههای ساده قد کشید و به آسمان رسید. در ابتدای یکی از همین کوچهها، تابلویی سفیدرنگ نگاهم را میدزدد.
ابتدای شرقی خیابان کاوه و در ضلع شمالی کوچهای در کنار پایانه بابلدشت، بنایی آرام و کمصدا در میان هیاهوی شهر سر برآورده است؛ مقبرهای که روزگاری در شمار آبادترین و باشکوهترین بناهای این محدوده بوده و امروز نشانی از شکوه کهن را در دل فرسودگی پنهان کرده است.
از پلهها که بالا میرویم، انگار قدمبهقدم از زندگی روزمره جدا و وارد لایهای دیگر از زمان میشویم؛ طبقه سوم خانه، جایی که یک اتاق ساده به نمایشگاهی از خاطره، ایمان و رشادت تبدیل شده است.
در بعضی خانهها، جنگ فقط یک فصل از تاریخ نیست؛ بخشی از زندگی است. خانهای که نام شهید و جانباز با نفسهای مادر و خاطرههای برادر گرهخورده، هنوز هم بوی ایثار میدهد. آنچه میخوانید، روایت مصطفی غلامعلیان است؛ برادر دو شهید، علی و عباس غلامعلیان و برادر جانباز اکبر غلامعلیان؛ روایتی از خانوادهای معمولی که روزگار، آنها را به اسطورههای بیادعا بدل کرد.
در کوچهپسکوچههای محله همتآباد، به خانهای میرسیم که نامش با ایثار گره خورده است، خانهای که دو فرزندش را در راه اسلام و ایران تقدیم کرده و هنوز صدای دعا، مداحی و خاطره، در شریان این بنا جاری است.
در تاریخ این سرزمین، ایران تنها یک جغرافیا نیست؛ روایت همدلی مردمانی است که در بزنگاههای سرنوشتساز، از نام، نشان و تفاوتها عبور کردند و برای «ایران» ایستادند.