فاطمه نورمحمدی

فاطمه نورمحمدی

روایت‌نویس

آرشیو مطالب منتشر شده
خوشحالم که در ایرانم!
28 خرداد 1404

خوشحالم که در ایرانم!

تصویر موشک سلیمانی را که از نظر می‌گذرانم، ساختمان تخریب‌شده در حیفا و تل‌آویو و آن آتشی که چندین ساعت شعله‌هایش مهار نشده و مارش نظامی که پخش می‌شود؛ قدرت را در نگاهم تجلی می‌کند…

جامه خادمی
26 مرداد 1402

جامه خادمی

زیرلب گفت: سلام مامان جون، عکس بابا رو می‌خوام همون که پَر سبز خادمی کنارشه! دست نوه‌اش را لمس کرد: برای چی می‌خوای مادر؟ – توی لیست شهدای ترور شاه‌چراغه بابا!

سربند «یا حسین»
23 مرداد 1402

سربند «یا حسین»

«یاحسین» که از عمق گلویش بیرون ریخت، مردی با عبای سبز و با نوری که از وجودش ساطع می‌شد، روی پیکر دست کشید. نفس‌زنان چشمانش را باز کرد. دخترک به سربند یاحسینش ور می‌رفت.