زینب شفیع نادری

زینب شفیع نادری

روایت‌نویس

آرشیو مطالب منتشر شده
مشّاق
21 خرداد 1404

مشّاق

چند وقت پیش که گوشی را بالا و پایین می‌کردم، چشمم به چیزی عجیب و جالب افتاد. تعدادی باستان‌شناس به دست خط‌هایی مربوط به «گوته» فیلسوف و ادیب آلمانی پی برده بودند.

نان و نیوتون
18 اسفند 1403

نان و نیوتون

سلام! باور بفرمایید از همان روز که قرار شد از خودم بنویسم، کلی کلمه برايتان از چند شب قبل خیس کرده بودم؛ اما الان واقعا نمی‌دانم چه‌کار کنم.

یک عمر، یک نام : زینب
17 آبان 1403

یک عمر، یک نام : زینب

می‌دانید چه شد؟ اصلا من قرار بود که «نرگس» باشم ؛ اما وقتی که عمو دسته گل نرگس را به پدرم داد و اسم بچه را پرسید ، همه چیز عوض شد .

سفر بخیر زوج آسمانی!
5 آبان 1403

سفر بخیر زوج آسمانی!

لبخندت خیلی دوست‌داشتنی است؛ حتی توی عکس هم مهربانی از یادش نمی‌رود! هی نگاهت می‌کنم و هربار خط می‌زنم روی واژه‌هایی که ذهنم را پر می‌کنند …

الموت
30 مهر 1403

الموت

فکر کنم همه‌مان خوب افتاده بودیم نه؟
ما را حسابی دید دیگر؟ بگذار آن کوفیه را مرتب کنم! حسابی خاک نشسته رویش.

در انتظار منتقم دشت خونین
9 مهر 1403

در انتظار منتقم دشت خونین

می‌دانید؛ چشم‌انتظاری خیلی سخت است! شاید همین الان یک دنیا اندوه با خواندن این جمله روی دل‌هایتان بنشیند. اصلا وقتی قرار است منتظر بمانی، دلشوره‌ات دوچندان می‌شود، عرق سرد پیشانی‌ات را می‌پوشاند و دنبال دست‌آویزی هستی که روی زمین نگهت دارد.

ملاقات غیررسمی
3 خرداد 1403

ملاقات غیررسمی

چندماه بعد از دلتنگی زیاد راهی مشهد شدم. صبح زود موقع اذان به سمت حرم راه افتادم.