پایداری
آخرین آرزویِ «محمدطاها» در دست بچه‌ها..!
۱۵:۵۱ - یکشنبه ۱۹ مهر ۱۴۰۵
روایتی از صبحِ غمناک «کودکستان هنرجوی کوچک»؛ جایی که نیمکت خالی‌ یک کودک شهید بویِ دلتنگی می‌داد

آخرین آرزویِ «محمدطاها» در دست بچه‌ها..!

آن روز، پانزدهم مهر، رنگ‌ها در حیاط کودکستان «هنرجوی کوچک»، با تمام درخشش‌شان، حرف دیگری برای گفتن داشتند. خورشید از لابلای سایبان سبز‌رنگ حیاط می‌تابید و نورش روی تابلوی چوبی کوچکی که با گچ سفید بر آن نوشته شده بود: «به یاد شهید محمدطاها خودسیانی»، می‌لغزید. گُل رزِ صورتی‌رنگی که با روبانی ظریف بر لبه‌ تابلو نشسته بود، انگار تنها چیزی بود که در آن همهمه کودکانه، جای خالی او را پُر می‌کرد.

پست شود به بهشت
۱۳:۰۷ - چهارشنبه ۱۵ مهر ۱۴۰۵
به بهانه روز کودک؛ روایت نامه ها و نقاشی هایی که مقصدشان آسمان است

پست شود به بهشت

به گزارش اصفهان زیبا؛

خدا از شما راضی آقایان رازی!
۱۰:۳۹ - یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵

خدا از شما راضی آقایان رازی!

جنگ که شد نشانی‌اش شد یک لنگه کفش. همه جا را گشتند. غبار به غبار خاک مدرسه را زیر و رو کردند. همه وجودشان شد چشم و ذره‌بین انداختند روی تن مدرسه. گشتند و گشتند، نبود که نبود.

آغازِ عصر هم‌نفسی با مردم!
۱۰:۳۶ - یکشنبه ۱۲ مهر ۱۴۰۵
گفت و گو با صابر خراسانی در حاشیه برنامه « بلاگردون ایرانم»؛ چرا نمایش میدانی بیش از رسانه‌های رسمی می‌تواند نبض جامعه را به دست گیرد؟

آغازِ عصر هم‌نفسی با مردم!

غروب که از نیمه می‌گذرد و سکوتِ پر رمز و راز گلستان شهدای اصفهان در زیر سایه روشنِ چراغ‌ها می‌نشیند، فضا رنگ و بویی دیگر به خود می‌گیرد.

نگاه یک شهید بر بومِ زوج هنرمند!
۱۲:۱۶ - چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵
از هیئت خادم‌الشهدا تا قاب‌های ماندگار؛ روایت پیوندی که با پیشنهاد شهید میثم رضوان پور به هنر متعهد گره خورد

نگاه یک شهید بر بومِ زوج هنرمند!

گاهی یک رفاقت، فراتر از چهارچوب‌های معمول دنیای ما، پلی می‌زند به دنیای دیگر. یک سرِ این پل در گلزار شهداست و سرِ دیگرش روی بوم‌های نقاشی زوجی که ۸ سال است رنگ و قلم‌مو را جز برای «شهیدان» به کار نگرفته‌اند.

روایت مادران شهدا با آبرنگ
۰۱:۴۷ - چهارشنبه ۸ مهر ۱۴۰۵
روایت نقش‌هایی به عشق شهدا از زبان زوج اصفهانی

روایت مادران شهدا با آبرنگ

معصومه حسین‌زاده، معلم و دارای تحصیلات دانشگاهی هنر، و امیرعلی راد، مهندس عمران و شاغل در ذوب‌آهن، زوج اصفهانی هستند که با تکیه بر تجربه و علاقه، بیش از ۲۲۰ تابلو با موضوع شهدا خلق کرده‌اند.

جایِ خالیِ بابا…!
۱۱:۳۶ - شنبه ۴ مهر ۱۴۰۵
از هیاهوی مدرسه تا بغض سیدمحمد؛ روایتی از بدرقه فرزندان شهید سیدرضا افضلی تا مدرسه

جایِ خالیِ بابا…!

صبح اول مهر، دبستان شاهد امام صادق(ع) پُر از صدای زندگی بود؛ صدای بچه‌هایی که بعد از تعطیلاتی بیشتر از تعطیلات تابستان دوباره همدیگر را پیدا کرده بودند، صدای خنده‌ها، سلام و احوالپرسی‌ها و هیجان اولین روز مدرسه..!

مهرِ بی‌مهر!
۱۳:۰۳ - چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵
روایتی از فرزند شهید شاهنظری که امروز جای خالی پدر را با خود به مدرسه می‌برد

مهرِ بی‌مهر!

قرار بود از خودش بپرسم برای اولین روز مدرسه چه حسی دارد. از کیفش، از روپوشی که قرار است برای نخستین بار بپوشد، از نیمکتی که امسال سهم اوست و از اینکه دلش می‌خواهد در کلاس اول چه چیزی یاد بگیرد.

هفته‌ای برای روایتِ دوباره یک حماسه!
۱۳:۰۰ - چهارشنبه ۱ مهر ۱۴۰۵
«لبیک یا خامنه‌ای» شعار هفته دفاع مقدس امسال است

هفته‌ای برای روایتِ دوباره یک حماسه!

هفته دفاع مقدس امسال در اصفهان با مجموعه‌ای از برنامه‌های فرهنگی، تبلیغی و اجتماعی همراه است؛ برنامه‌هایی که به گفته مدیرکل حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع مقدس استان اصفهان، محور اصلی آن‌ها جهاد تبیین، انتقال تجربه نسل دفاع مقدس به نسل جوان و ترویج فرهنگ ایثار و مقاومت است.

مهرِ بی‌مهرِ میناب!
۱۰:۵۵ - دوشنبه ۳۰ شهریور ۱۴۰۵

مهرِ بی‌مهرِ میناب!

تا یادم می‌آید پاییز بوی دفترهای شصت برگ و صد برگ می‌داد. همان‌ها که یک معلم پای تخته کلاس، درس می‌داد. بوی کتاب‌های نو. بویی که دلم می‌خواست تا آخر سال از لابه‌لای کتاب‌هایم مثل پیچک بپیچد توی تنم.

سه جنگ و یک روایت از ایستادگی!
۰۹:۳۵ - شنبه ۲۸ شهریور ۱۴۰۵
امیر سرتیپ دوم فولادی در یادواره شهدای ارتش: «جنگ یا صلح» دوگانه‌ای غلط است

سه جنگ و یک روایت از ایستادگی!

گلستان شهدای اصفهان عصرگاه روز پنجشنبه میزبان یادواره شهدای ارتش جمهوری اسلامی ایران در استان‌های اصفهان، یزد و چهارمحال و بختیاری در جنگ‌های تحمیلی دوم و سوم بود؛ مراسمی که در آن یاد شهدای ارتش گرامی داشته شد و از خانواده‌های شهدا نیز تقدیر به عمل آمد.

رزمِ نادیده زنان در جنگ!
۱۰:۳۰ - چهارشنبه ۲۵ شهریور ۱۴۰۵
به بهانه انتشار کتاب «سخت اما شیرین» و روایت شهناز اشکیان؛ همسر سردار مرتضی قربانی از زنانی که سال‌های جنگ را در سنگر خانه و جبهه گذراندند

رزمِ نادیده زنان در جنگ!

جنگ که شروع می‌شود، همیشه قرار نیست همه چیز در خط مقدم اتفاق بیفتد. بعضی جنگ‌ها در فاصله میان یک تلفن و شنیدن خبر سلامت همسر می‌گذرد؛ در خانه‌ای که جای پدر برای بچه‌ها باید پر شود، در شبی که مادر باید اضطرابش را پنهان کند تا کودکان نترسند، در روزهایی که همسر رزمنده می‌آید و پیش از آنکه خستگی خودش را بروز دهد، باید خستگی مردی را ببیند که از میدان نبرد برگشته است.