بایگانی سرویس دفاع مقدس
کربلای جبهه‌ها یادش بخیر!
10:14 - 23 تیر 1403
پای روایت نوحه‌خوان‌های اصفهانی در سال‌های جنگ

کربلای جبهه‌ها یادش بخیر!

باران آتش سنگین دشمن بی‌امان می‌بارید. صدای کربلایی، کربلایی می‌کرد دل را. زمان می‌شد عاشورا، زمین می‌شد کربلا. نوایی که می‌شد واقعه عاشورا را در یک‌قدمی حس کرد… عطش، ایستادن، شهادت و باز هم ایستادن… .

گلستان‌شهدا دنیای روایت‌ها و داستان‌ها!
11:33 - 16 تیر 1403
آیا گلستان شهدای اصفهان جاذبه گردشگری است؟

گلستان‌شهدا دنیای روایت‌ها و داستان‌ها!

جنگ و گردشگری در معنا و محتوا دو قطب متضاد هستند. اما آیا می‌توان این دو قطب را در کنار هم قرار داد و گفت عناصری همچون جنگ، مرگ، کشتار، خون و خونریزی می‌تواند در کنار گردشگری که فعالیتی به ظاهر شاد و سرخوشانه است …

خوشحالم که هیچ‌کس  از عکاس این عکس نمی‌پرسد!
13:30 - 2 تیر 1403

خوشحالم که هیچ‌کس از عکاس این عکس نمی‌پرسد!

بهرام محمدی‌فرد، عکاس جنگ در ایران، به مناسبت سالگرد شهادت دکتر مصطفی چمران در صفحه اینستاگرامی‌اش نوشت: «آدم‌های جنگی که من در آن حضور داشتم، از دوربین عکاسی فراری بودند و اگر در دام دوربین من می‌افتادند، نگاهشان را از من دریغ می‌کردند و این کار مرا سخت‌تر می‌کرد.

جای چمران جلوی تیر و گلوله عراق نبود!
10:53 - 2 تیر 1403
به روایت مردی که خود را «مسئول ادوات ستاد جنگ‌های نامنظم» شهید چمران، معرفی می‌کند

جای چمران جلوی تیر و گلوله عراق نبود!

صدای جان‌دار و جاافتاده‌اش را برای اولین بار آن هم از پشت تلفن و از چهارصد کیلومتری اصفهان، با این جمله می‌شنوم: «محمد نخستین هستم؛ از بسیجی‌هایی که اول جنگ به جبهه رفتند.» می‌گوید یک ماه اول جنگ را به فرمان امام در جبهه مهران بوده است؛ در «کنجان‌چم».

کتابخانه‌ای که بوی جنگ و مقاومت می‌دهد!
10:30 - 12 خرداد 1403
اصفهان مجهز به بزرگ‌ترین کتابخانه تخصصی دفاع مقدس و مقاومت کشور شد

کتابخانه‌ای که بوی جنگ و مقاومت می‌دهد!

بزرگ‌ترین کتابخانه تخصصی دفاع‌مقدس و مقاومت کشور با همکاری بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش‌های دفاع‌مقدس و معاونت فرهنگی شهرداری، روز پنجشنبه دهم خرداد، طی مراسمی و با حضور امام جمعه و نماینده ولی‌فقیه در استان، استاندار و شهردار اصفهان افتتاح شد.

مرگ مؤثر و انسان‌های بزرگ!
13:02 - 27 اردیبهشت 1403

مرگ مؤثر و انسان‌های بزرگ!

بزرگی انسان‌ها را از تأثیرات مرگشان می‌شود شناخت. با مرگ یک نفر، کشور به آشوب کشیده می‌شود، خون‌ها ریخته می‌شود روی زمین. یکی هم شهادتش می‌شود اسباب یک فتح بزرگ. نصر و فتح الهی می‌آید به برکت آن و وجدان‌های خفته بیدار می‌شوند

همه می‌شناختندش؛  اما شناس نبود!
12:58 - 27 اردیبهشت 1403

همه می‌شناختندش؛ اما شناس نبود!

ماه مبارک رمضان بود. بهار جان و جهان با هم آمیخته شده بود. روح و جانمان همراه با طبیعت داشت نفس تازه می‌کرد. سرشار از همه‌ این خوشی‌ها بودم. برای بچه‌های مدرسه‌مان یک گروه مجازی توی ایتا راه انداخته بودم که شده بود هیئت مجازی‌مان در ایام عید. هر روز با بچه‌ها یک جزء از قرآن را ختم و آن را به یکی از ۱۴ معصوم تقدیم می‌کردیم.

وجودش نعمت بود و رفتنش هم نعمت!
12:49 - 27 اردیبهشت 1403

وجودش نعمت بود و رفتنش هم نعمت!

مزه جا ماندن خیلی تلخ است. یادتان هست زمان بچگی توی مدرسه، شب‌های اردو از شدت خوشحالی خوابمان نمی‌برد؛ تا صبح با خودمان می‌گفتیم: نکند یک موقع جا بمانیم از رفقایمان. جا ماندن خیلی تلخ است.

وقتی خون شهید آبروی صهیونیست‌ها را به باد داد
12:42 - 27 اردیبهشت 1403
بازخوانی یک پرونده که به عملیات وعده صادق منتهی شد

وقتی خون شهید آبروی صهیونیست‌ها را به باد داد

روز یکم آپریل سال جاری میلادی مصادف با 13 فروردین‌ سال 1403 خورشیدی، شاهد وقوع پرده جدیدی از جنایات و رویکردهای غیرقانونی رژیم اشغالگر قدس بودیم.

جهاد و مقاومت از کردستان تا لبنان!
12:42 - 27 اردیبهشت 1403
فرمانده قرارگاه سیدالشهدا از نقش مؤثر سردار شهید زاهدی در سال‌های مجاهدت و مبارزات او می‌گوید

جهاد و مقاومت از کردستان تا لبنان!

هرچه جست‌وجو می‌کنم عکس‌های سردار شهید زاهدی را در کنار فرماندهان شهید می‌بینم؛ عکس‌هایی که قبلا به آن بی‌توجه بودم و حالا می‌فهمم که او نیز باید شهید می‌شد. نشد یک بار نامش را سرچ کنم و عکسی از او در کنار شهیدی نباشد. انگار او جا مانده بود تا رسالتش را انجام دهد و به یاران شهیدش بپیوندد.

همان که می‌خواست شد!
12:40 - 27 اردیبهشت 1403

همان که می‌خواست شد!

نسبت فامیلی داشتیم؛ یک نسبت دور. یکی‌دو بار با هم صحبت کردیم، از جبهه گفت، از اینکه راه جهاد را انتخاب کرده است، گفت که در این مسیر شاید بازگشتی وجود نداشته باشد، گفت حتی امکان دارد یک روز شهادت نصیبش شود.من راهش را قبول داشتم و بودن در مسیرش انتخابم بود که شدم همراهش، سال ۶۱ بود.

برای بار دوم یتیم شدم
11:47 - 27 اردیبهشت 1403

برای بار دوم یتیم شدم

چهارپنج‌ساله بودم که آقای زاهدی شد یکی از اعضای خانواده ما. جنس رفتار شهید با خانواده ما دیدنی بود؛ به‌خصوص رفتاری که با مادر داشت، انگار که مادر خودش بود.‌ خیلی محبت می‌کرد. پانزده‌ساله بودم که پدرم به رحمت خدا رفت و محبت شهید حالت پدرانه به خودش گرفت و شد یک تکیه‌گاه امن برای همه ما.اخلاصش دیدنی بود.