پایداری
قاب شهادتش را در گلستان شهدا بست و رفت!
11:22 - شنبه 29 فروردین 1405
همراه با «آمنه سلمانی»، همسر شهید «محمد سلمانی»؛ شهیدی که در اولین روز جنگ رمضان به شهادت رسید

قاب شهادتش را در گلستان شهدا بست و رفت!

آمنه سلمانی وقتی به سال‌های زندگی‌اش با همسر شهیدش؛ محمد سلمانی نگاه می‌کند، انگار تاریخ را از زاویه خانه‌ای کوچک و صمیمی مرور می‌کند؛ خانه‌ای که مردش با روحیه‌ای آکنده از مردم‌داری، مسئولیت، وفاداری و اعتقادی آرام و عمیق زندگی می‌کرد.

جهاد این زن‌ها، پای تنورِ نان است!
12:28 - یکشنبه 23 فروردین 1405
روایتی از زنان شهر گز در جنگ رمضان که میراث‌دار مادران خود از هشت سال دفاع مقدس بودند

جهاد این زن‌ها، پای تنورِ نان است!

از کیسه‌های آرد گندمی که گوشه «حسینیه هفتاد و دوتن» شهر گز روی هم رفته‌اند بالا، تا یک ظرف بزرگ از آرد خمیر شده‌ای که می‌گویند همه چیز این خمیر با خمیرهای بیرون فرق دارد و مخصوص است.

هُدی و بُشری!
11:10 - سه‌شنبه 18 فروردین 1405

هُدی و بُشری!

هدی و بشری را چندسالیست که میشناسم. ۱۰ شب اول محرم به همراه مادرشان به مهد هئیت می‌آمدند برای کمک.

و تاریخ، تکرار شد…!
11:04 - سه‌شنبه 18 فروردین 1405

و تاریخ، تکرار شد…!

آن روزها اعتبارش از امروز بیشتر بود. هنوز اینقدر سبک و کوچک نشده بود و ابهت توخالی‌اش را اینقدرها از دست نداده بود. اگر از دریچه چشم مردم دنیا نگاهش می‌کردیم، ابرقدرتی بود با هیبت. اما از همان روزها در چشم مردم ما نَه تنها ابرقدرت نبود حتی دانشجوهای ما با شجاعت و شهامت تمام شعارشان مرگ بر آمریکا بود.

خیابانِ ایران!
11:00 - سه‌شنبه 18 فروردین 1405
روایتی از تاریخ انقلاب، دفاع مقدس و تجربه‌های تاریخی ایران که الهام‌بخش اتفاق‌های این شب‌ها در خیابان‌هاست

خیابانِ ایران!

دنیا این روزها حیرت‌زده ایران است. انگشت‌به‌دهان مانده از «خیابان» ایران اما ایرانیان به این روزها عادت دارند. ملت ایران در حیات نورانی‌اش روزهایی این چنین را بسیار بسیار زیسته است.

کربلا را به چشم دیدم
18:30 - سه‌شنبه 26 اسفند 1404

کربلا را به چشم دیدم

نمی‌دانم چرا از میان تمام فیلم‌ها و عکس‌هایی که توی کانال‌های خبری می‌دیدم، آن یک عکس را انتخاب کردم و توی گالری گوشی‌ام ذخیره کردم؛ حتی آن را گذاشتم روی پروفایلم.

۱۷ تابوت شهید روی شانه‌های شهر!
18:25 - سه‌شنبه 26 اسفند 1404

۱۷ تابوت شهید روی شانه‌های شهر!

از حوالی ظهر، میدان فیض اصفهان آرام‌آرام شکل دیگری به خود می‌گیرد. خیابان‌های منتهی به میدان پر از مردمی است که هرکدام به سمتی می‌آیند؛ برخی شاخه‌های گل در دست دارند، برخی پرچم ایران، و برخی هم عکس‌هایی از رهبر شهید و جدید کشور را بالا گرفته‌اند.

او برای دشمن نه، برای «وطن» زانو زد!
16:01 - شنبه 23 اسفند 1404

او برای دشمن نه، برای «وطن» زانو زد!

ساعت ۲ و ۴۵دقیقه دوشنبه ۱۸ اسفند؛ اگرچه حمله هوایی به سمت استانداری اصفهان انجام شده بود ولی در اصل حمله به مردم بود.

مثل مادر امام حسن سوخت مثل پدرش، فرقش شکافته شد!
15:58 - شنبه 23 اسفند 1404
مهدی سهرابی از شهدای هوافضای اصفهان در جنگ دوازده‌روزه است؛ رزمنده‌ای که همسرش او را شهیدی امام‌حسنی معرفی می‌‌کند

مثل مادر امام حسن سوخت مثل پدرش، فرقش شکافته شد!

«مهدی سهرابی» از رزمندگان غیور و دلیرمرد اصفهانی در هوافضای اصفهان در جنگ دوازده روزه است که 27 خرداد ماه امسال توسط موشک‌های اسرائیل مجروح و دچار 95 درصد سوختگی می‌شود.

حماسه‌ای که از دل غم متولد شد!
13:03 - شنبه 16 اسفند 1404

حماسه‌ای که از دل غم متولد شد!

مسجد، کنج کوچه‌ای است توی یکی از خیابان‌های شهر. ساعت از ده شب گذشته است. شاخه‌های سَرو سایه انداخته روی درب نیمه‌باز مسجد و نوری سبز رنگ از داخل مسجد افتاده توی کوچه.

تانک، جنگ سخت و شهادت مردانه!
11:24 - شنبه 9 اسفند 1404
«حاج حسین رضایی» از شكل‌گیری واحد زرهی لشكر 14 امام‌حسین(ع) می‌گوید

تانک، جنگ سخت و شهادت مردانه!

«غرش تانك در شب عملیات، به نیروهای پیاده قوت قلب می‌داد. اگر دو تانك با یك گردان 350 نفره همراه می‌شدند، نیروها آرامش می‌گرفتند و اگر واحدهای زرهی عقب‌نشینی می‌كردند، كاملاً باعث تضعیف روحیه نیروها می‌شد. عراق هم از این موضوع اطلاع داشت و از شیوه‌های مختلف تلاش می‌كرد، تانك‌های ایران را از بین ببرد. تانك، جنگ سخت و مردانه‌ای دارد و شهادت آن هم مردانه است.»

«فریدون» با حسین رفت و با حسین آمد!
11:55 - سه‌شنبه 5 اسفند 1404

«فریدون» با حسین رفت و با حسین آمد!

جمعه بود، حال دیگری داشتم. از صبح چندمین بار بود که طول اتاق را طی کرده بودم. چای ریخته بودم اما نتوانستم بخورم. بچه‌ها گریه می‌کردند. مثل این‌که آنها هم پریشان بودند.