در دنیای فعلی میزان اهمیت ارتباط درست و صحیح بر همگان روشن است و جزو مهارتهای فردی حساب میشود.
معلم بود و خوشنویس و عالم دین؛ دستی در آتش خط داشت و قلمدانی به وسعت نوشتن تا آنچه را مینگارد به یادگار همیگذارد؛ یادگارانی که گاهی در جلوخان تکیهها و مساجد و حسینیههای روستاها و شهرهای بزرگ و کوچک هم رویت میشوند و پای آنها کتبه حبیبالله فضایلی سمیرمی نقش بسته است.
در همان ابتدای فیلمِ «بچه سوم» وقتی بدانیم که پدر، مادر و هر سه خواهر و برادرِ مهدی ناشنوا هستند، شاید اینگونه تصور کنیم که مستند درباره ناشنوایان است؛ اما هرچه بیشتر زمان بگذرد، پی میبریم که داستان درباره زندگی یک شنواست؛ درباره فرورفتن در سکوت و دوباره غرق صداشدن است.
خدای متعال در آیه پنج سوره ابراهیم، دو دستور مهم به موسی نبی علیهالسلام میدهد: اول اینکه قوم خودت را از تاریکیها به سمت روشنایی بیاور و دوم آنکه ایامالله را برای آنها متذکر شو.
«انگار فرشتههای آسمانی دورش حلقه زدهاند»، «پدر در خونه مثل کوه میمونه». پدر… غرق خواندن کامنتهای کاربران درباره «حاج قاسم» بودم؛ همان کامنتهای روزهای اول شهادت سردار سلیمانی.
سوار بیآرتی شدیم. رگبار سرفههایش شروع شد. چادرش را کشید روی صورتش و پشت سر هم سرفه کرد. آبمعدنی را گرفتم سمتش.
چند سالی است با نزدیکشدن به پایان سال میلادی و برگزاری جشن کریسمس، بازار مجادله و تحلیلهای گوناگون داغ میشود. مانند هر پدیده، عدهای موافق و گروهی مخالف گرایش به آن هستند.
آفتابِ پاییز گراش، اگر مُدام بتابد، میسوزاند. همین بچهها را وادار میکند زنگ تفریح که دارند بر گرسنگی چیره میشوند، گوشهای را پیدا کنند که نیمتنه توی آفتاب باشد و پاها توی سایه.
در بین شلوغیهای مجتمع چارسو، خود را به طبقه پنجم «سینما چارسو»، کاخ جشنواره سینما حقیقت میرسانم. هیاهو و جمعیت خارج از انتظاری وجود دارد. در این بین، به سمت سالن پخش میروم؛ ولی افراد کمی را در سالن میبینم.
نمیدانم مسجد قبا در خیابان شیخ طوسی غربی یا همان بیستوچهار متری اول را میشناسید یا نه؛ اما مدتزمانی ساکن در مجاورتش بودهام و میدانم ازجمله مساجدی است که همیشه شلوغ و پرجنبوجوش با برنامه است.
مسئله هویت نوجوان یکی از مسائل مهم و قابلتأمل در جامعه ماست. هویت مفهومی پیچیده و چندبعدی است که در پاسخ به سؤال «من چه کسی هستم» معنا پیدا میکند و مجموعهای از ویژگیها، باورها، ارزشها و تجربیات فرد را شامل میشود.
گفتن و نوشتن فایدهای ندارد؛ باید زندگیاش کنی. مثل یک هممحلهای نگاه کنی، قدم بزنی، گپ بزنی، بخندی و غمگین شوی.