در دل محله آزادان، هنرمندی رشد کرده که روایت شخصیاش از جنگ، خانواده و تصویر، به زبان عکاسی شکل گرفته است. علی نجاتبخش، متولد ۱۳۷۱، مدرس دانشگاه و دانشآموخته کارشناسیارشد عکاسی از پردیس هنرهای زیبای دانشگاه تهران است.
باید میرفتند؛ درست مثل بیست شبِ پیش از آن. باید میرسیدند به وعدهگاه عاشقان؛ به همان موکب فلکه جهاد که هر شب، چراغ دلشان آنجا روشن میشد.
در دل محلهای که روزهایش با همهمه کودکان و رفتوآمد اهالی میگذرد و شبهایش با خاطره جنگ رمضان گره خورده، مکانی قرار است مرهمِ همین خاطرهها باشد؛.
از سهراه ملکشهر که به سمت خیابان پاسداران میرویم، در دل خیابان پاسداران، روبهروی پمب بنزین مارچین، موکبی برپا شده که چون نگینی درخشان، قلبها را به سوی خود میخواند. هشت غرفه رنگارنگ که هر کدام با قصهای و فعالیتی، چون هشت بال پرواز، فضایی از همدلی و خدمت را به نمایش گذاشتهاند.
گاهی در شلوغی زندگی، آدمهایی کنارمان هستند و آنقدر ساده و بیادعا خدمت میکنند که حضورشان را عادی میبینیم؛ اما وقتی ناگهان از میان ما میروند، تازه میفهمیم چه ستون آرام و بیصدایی را از دست دادهایم.
در دل شهرک قدس، جایی میان بوی قهوه تازه آسیابشده و صدای آرام فنجانها بر پیشخوان چوبی، قهوهخانهای هست که بیش از یک مغازه معمولی است.
در گوشهای از شهر، در میان هیاهوی خیابانها و صداهای روزمرگی، مردی فرمان خودرویی ساده را در دست دارد؛ اما پشت این فرمان و مسافرکشی، دنیایی از غیرت و ایمان پنهان است.
در دل محله کوجان، جایی میان خانهها و کوچههایی که بوی خاطره میدهند، خیابانی آرام نشسته است که نام شهیدان کاظمی را بر خود دارد؛ سید محمد و سید محسن کاظمی. این نامها تنها نشانی یک مسیر نیستند؛ ردّ قدمهاییاند که سالهاست در حافظۀ مردم ماندهاند.
محله کوجان یکی از محلههای قدیمی منطقه8 شهـرداری اسـت. این محله بین قسمتی از خیابان امام خمینی، خانهاصفهان و رزمندگان محصور شده است. مردمی بومی دارد که در گذشته کشاورزی شغل اصلی آنها بوده است.
در کوچهپسکوچههای محله کوجان نوجوانانی قد کشیدند که زیر پرچم آرمانهایشان خیلی زود بزرگ شدند.
وقتی توی محلههای این شهر قدم میزنی میتوانی آدمهایی پیدا کنی که کارهای مخصوص به خودشان را داشتهاند و البته آنقدرها هم شناختهشده نبودهاند؛ آدمهایی که در محلهها تأثیرگذار بودند و معرفی آنها و کارهایشان میتواند الگوی خوبی در بقیه محلهها و آدمهای شهر باشد.
در دل هر جنگی روایتهایی پنهان میمانند که نه در تاریخ ثبت میشوند و نه در هیاهوی میدانها شنیده. روایتهایی که تنها در سکوت چشمانی پیدا میشوند که از مرز مرگ و زندگی عبور کرده، از سختی اسارت گذشته و دوباره به آغوش آزادی و خانواده برگشته است.