صدای ناقوس کلیساها با صدای همهمه مردم در بازارها و گذرها و میدان شهر درهمآمیخته و همراه با نغمهسرایی پرندگان گوش را مینوازد. انعکاس نور خورشید در شیشههای رنگی خانهها و قصرها دیدنی است. کوچههای شهر با درختان و جویبارهایش تصویر یک شهر خوشاقبال را پیش چشم میآورد. جابهجا گنبدها و برجهای ناقوس کلیساهای پرتعداد، تلفیق دلنشین معماری اسلامی و مسیحی را نشان میدهد. اینجا جلفا است، جلفای نوی اصفهان؛ شهرکی با بیش از سیهزار نفر جمعیت در دوران اوجش. اما این تصویری چهارصدساله است و زیستن در آن امکانپذیر نیست. چشم که میگشایم وسط میدان جلفا ایستادهام و صدای گوشخراش موتورسیکلتها و خودروها خاطرات شیرین جلفای صفوی را مخدوش میکند.
دو خیابان چهارباغ عباسی وچهارباغ پایین در امتداد هم قرار گرفتهاند، اما لحظه تولد آنها حدود سیصد سال با هم اختلاف دارد! باید بگوییم چهارباغ عباسی در محلی ساخته شده که مسکونی نبود؛ بلکه باغهای اطراف رودخانه و سرزمینی بود که میشد هر طرح معماری را روی آن پیاده کرد؛ بر عکس چهارباغ پایین در سال 1314 خورشیدی و در میان بافت مسکونی باید میگذشت. به همین خاطر خانههای تخریبشده و دیوارهای ویران اطراف همیشه آن را آزار میداد و نمای بصری آن را خدشهدار میکرد. در مطلبی که در ادامه میآید، در سال 1341 شخصی به نام محمد سعید امامی به مقایسه میان این دو چهارباغ پرداخته و از مسئولان امر میخواهد به چهارباغپایین نیز توجه کنند. مطلب مذکور از این جهت اهمیت دارد که به ما نشان میدهد شصت سال پیش اوضاع و احوال این دو خیابان اصلی شهر اصفهان به چه شکل بود.
گلی در عالم خلق شده که هر ساعت از روز رایحه ویژهای دارد و بر هر گلبرگش نقشی منحصربهفرد میبینیم؛ با این وجود در تناسب و تعادل و زیبایی کامل است. بیش از یکهزاره برای خلقشدنش زمان، انرژی، خرد و خلاقیت صرف شده و حالا میتوانید ساعتها، روزها یا سالها به تماشایش بنشینید و هر روز رازی از رازهایش را کشف کنید. این گل خارقالعاده در اصفهان برای جهانیان خلق شده، اما شماری از ما اصفهانیها هنوز از پس دیدنش برنیامدهایم؛ از چه حرف میزنم؟! از «او» که مسجد جامع عتیق اصفهان است و نامش در فهرست میراث ملی ایرانیان و فهرست میراث جهانی بشر به ثبت رسیده است.
کتاب «گلگشتی در باغ مصفای حجاری» نوشته حمید فرهمند بروجنی و الهام حاجدائی با ویراستاری مریم قانونی ازجمله انتشارات مرکز اصفهانشناسی و خانه ملل است. در گذر سالیان، عاملی باعث شده است که ایرانیان به سنگقبر توجهی ویژه داشته باشند و آن را تا مرز شاهکاری هنری بیارایند.
نفس ساباط بنبست 44 خیابان طالقانی به شماره افتاده و فریاد همسایهها را هم بهدنبال داشته است؛ آنقدر که دست یاری بهسوی مسئولان دراز کردهاند و خواهان رسیدگی هرچه ســریــعتــر بـه این فــضــای شـهـری هستند. ساباطها ازجمله فضاهای معماری سنتی ایران هستند؛ اتاقهایی روی کوچهها که همچون تاجی بر سر آنها قرار دارند. ساباطها نمونههایی ارزشمند از طراحی کوچهها در معماری سنتی ایران هستند،؛ کوچههایی سرپوشیده با تنوع فرمی بسیار. آنها نگاهی نو به فضایی اصیلاند که همچون نخ اتصالی بین خانههای تاریخی آنها را پشتدرپشت، حامی یکدیگر نگاه میدارد.
اگر در یک کشف هیجانانگیز، نقشهای از اصفهان هزار سال پیش ناگهان پیدا میشد، شهری با تقسیمبندی کاملا متفاوت نسبت به امروز راپیش روی خود میدیدیم. شهری که با مرکزیت میدان عتیق گسترش پیدا کرده بود و در کنار محلههای بزرگ دردشت و جوباره از چند محله فرعی تشکیل میشد. یکی از این محلهها که ریشههای بسیار کهنی در اصفهان پیش از اسلام هم داشته، محله کرّان بوده است. محلهای که گفته میشود از روستاهای اطراف شهر یهودیه قدیم بوده و پس از اسلام به یکی از محلههای شهر اصفهان بدل شده است. محلهای که بیش از همه ردپای سلجوقیان در کوچهپسکوچههایش پیداست. یکی از این ردپاها از بقیه شاخصتر و مهمتر است؛ زیرا ما را یکراست تا مقبره مهمترین وزیر تاریخ ایران پس از اسلام راهنمایی میکند. مجموعه مطالب «در رکاب تاریخ» این هفته به یک محله تاریخی پرجواهر اما مهجور میپردازد.
چهارباغ تنها یک خیابان نیست. این گذر مهم و تاریخی یک اثر ثبت شده ملی هم محسوب میشود. اما توجه و رسیدگی به این خیابان و اجرای طرحهای مختلف برای زیباسازی آن تا کجا باید باشد؟ این مطلب پاسخی است به این پرسش مهم که در سال 1346 داده شده است. چهارباغ در دوران معاصر هم نقطه قوت مدیریت شهری بوده است و هم نقطه ضعف آن. مدیریت و رسیدگی به این خیابان مهم یک حد و مرز خاصی داشت که نه میشد از آن کوتاه آمد و نه میشد از آن خط بسیار گذر کرد.
قصر، با شکوه و جلالش، تنها نشسته است در میان دشت گندم. عمارت کلاهفرنگی حالا دیگر خیلی قامتش خم شده است، اما شکوهش همچنان پابرجاست. قصری که حکایت از روزگار نهچندان دوری میکند، خاک گرفته و دلمرده، اما هنوز استوار به تماشا دعوتمان میکند. گورت از ناحیه قهاب در شرق اصفهان واقع شده است و ابنیه تاریخی زیادی را در خود جای داده است.
در 1340 یعنی درست شصت سال پیش، اوضاع شهر اصفهان چگونه بود؟ اگر بخواهیم یک شمای کلی از شهر داشته باشیم، باید به سراغ مهمترین سازمان مدیریت شهری، یعنی شهرداری، برویم و ببینیم در چه کار است. با مراجعه به روزنامههای آن دوران، پیبردیم شهرداری در این سال چه میکرده است.
رنها پیش از آنکه اصفهان بر محور نقشجهان تولدی دوباره پیدا کند، محلههای این شهر کهنسال، پیرامون میدان عتیق گسترش یافـتـه بودند. محلههایی باســتــانـــی که از اسامی و افسانههایش معلوم است در دوره پیش از اسلام نیز زنده و پویا بودهاند. سنبلستان یکی از همین محلههای افسانهای است. محلهای که فرهنگعامه بسیار غنی دارد و روایتهای تاریــخـیاش از دورههــای ساسانی تا قاجار را شامل شـــده و دهانبهدهان نقل میشود. رکــابزدن در کوچهپسکوچههای سنبلستان مثل پاروزدن در دریای هــمـیــن روایتها و افسانههای عامیانه است.
اصفهانیها اقبال بلندی دارند که میتوانند در یکی از زیباترین میدانهای تاریـخـی جـهـان، پا در رکـاب تـاریـخ دوچرخهسواری کنند. با پیادهراه شدن این میدان کهنسال و بافت پیرامون آن، فضای بسیار مناسبی برای رکابزدن در آن فراهم شده است. میدانی که روزگاری پر از غوغای تاختوتاز سوارکاران چوگانباز بوده، حالا با سوارکارانی از جنس دیگر روبهرو شده است. رکابزنانی که دور نقشجهان میگـردنـد و تـاریـخ ایـن مجموعه مهم را با نگاهی تازه مرور میکنند.
در شرق خیابان هاتف مجموعهای جالبتوجه از دورههای سلجوقی و صفوی قرار دارد که شامل مسجد تاریخی شعیا، مقبره امامزاده اسماعیل، سردر، صحن و چهارسوق بسیار بزرگی در جوار آن است. این بنا این روزها با آسیبهای فراوان و بیتوجهیهای عمیقی روبهروست و جانش در خطر قرار گرفته است. در این گزارش به معرفی این میراث ملی مهم ایرانیان پرداختهایم و ضمن شرح آسیبهایش، راهکارهایی برای درمان ارائه کردهایم. این اولین گزارش از مجموعه مطالب «دیدبان» است که در هر کدام به دیدار، معرفی مفصل و ارزیابی میراث مهم اصفهان میپردازیم و ضمن شرح مشکلات، راهکارهای بهبود را هم بیان میکنیم.